X
تبلیغات
طوفان خاكستر عشق

طوفان خاكستر عشق

ارائه دهنده اشعار، تصاوير زيبا از طبيعت، نكات آموزنده ادبي و متون آهنگهاي دلنشين

عروسك كوكي

یش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک
 سیگار
خیره شد در شکل یک
 فنجان
در گلی بیرنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را
 یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک
طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را   

 با شتابی پر هیاهو ترک میگوید

می توان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل
یک
عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی
کرد

می توان در قاب خالی مانده
یک
روز
نقش یک محکوم یا مغلوب یا مصلوب را
آویخت

 می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود
را
دید
می توان در جعبه ای ماهوت
 با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد
کرد
و گفت
آه من بسیار خوشبختم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 8:40  توسط احمد شيردل  | 

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند

چند نمونه از اشعار معروف

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

حافظ

ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

مولوی

 

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل  غمدید ه حالت به شود دل بد مکن

وین سرشوریده بازآید به سامان غم مخور

حافظ

یکی پرسید از آن گمکرده فرزند

که ای روشن گهر پیرخردمند

زمصرش بوی پیراهن شنیدی

چرا در چاه کنعانش ندیدی

بگفت احوال ما برق جهان است

دمی پیدا و دیگر دم نهان است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 8:23  توسط احمد شيردل  | 

نمونه ای از اشعار مولانا

اي يوسف خوش نام ما خوش مي روي بر بام ما

ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما

جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما

پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل

وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

***********************************

 من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا

نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را

آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا

ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان

برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا

اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه

چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا

رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا

ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا

برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا

تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

*********************************************

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه ای تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد

سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما

دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله

امروز می در می دهد تا برکند از ما قبا

ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری

خوش خوش کشانم می بری آخر نگویی تا کجا

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان

هر دم تجلی می رسد برمی شکافد کوه را

یک پاره اخضر می شود یک پاره عبهر می شود

یک پاره گوهر می شود یک پاره لعل و کهربا

ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

ای که چه باد خورده ای ما مست گشتیم از صدا

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده ای

گر برده ایم انگور تو تو برده ای انبان ما  

مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

ديده سير است مرا جان دلير است مرا


منابع:

www.caravan.ir

www.moridemolana.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 8:16  توسط احمد شيردل  | 

کوچه







LoverFA.ir


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم
 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید


عطر صد هزار خاطره پیچید

 
بقیه در ادامه مطلب ...


 
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

 
پر گشودیم و در آن خلوت، دل خواسته گشتیم
 

تو همه راز جهان ریخته در چشمهایت


من همه محو تماشای نگاهت

 
آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام


خوشه ماه فروریخته در آب،

 
 شاخه ها دست برآورده به مهتاب
 

شب و صحرا و گل و سنگ


همه دل داده به آواز شباهنگ
 

یادم آید تو به من می گفتی:

 
از این عشق حذرکن

 
لحظه ای چند بر این آب نظر کن


آب آیینه عشق گذران است
 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
 

باش فردا که دلت با دگران است
 

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
 

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

 
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

 
چون کبوتر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدی من نرهیدم، نگسستم
 

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

 
تا به دامان تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

 
حذر از عشق ندانم نتوانم


اشکی از شاخه فروریخت،

 
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت


اشک در چشم تو لغزید، ماه بر عشق تو خندید

 
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

 
پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم


رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
 

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

 
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 
بی تو اما به چه حالی... ،من از آن کوچه گذشتم.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 11:16  توسط احمد شيردل  | 

شرح غزل ۰۰۱- الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

غزل ۰۰۱- الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

۱

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

۲

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

۳

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

۴

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

۵

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

۶

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

۷

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قسمت اول شرح غزل (حدود ۲۲ دقیقه)

قسمت دوم شرح غزل (حدود ۳۲ دقیقه)

۱ هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.[۱]

اَدِر: فعل امر از مصدر ادارۀ به معنی چرخاندن و به گردش در آوردن.

کَٲس به معنی جام.

ناوِل: فعل امر از مناوله به معنی چیزی را به کسی دادن با دراز کردن دست.

مقصود اینکه عشق در آغاز آسان به نظر می آید،اما رفته رفته مشکلات ظاهرمی شود؛پس ساقی شراب بده ومرا در این راه یاری دهد.

سودی مصرع اول این بیت را به یزید نسبت می دهد؛ولی علامه قزوینی[۲] ودکتر غنی[۳] هر دو این نظر را مردود می دانند. آنچه مسلم است این مصرع عربی از حافظ نیست .استاد مینوی در حاشیه حافظ خود یادآوری می کند، که امیر خسرو دهلوی متوفی در ٧٢۵(مقارن سال تولد حافظ)، در بیت زیر آن را آورده است:[۴]

شراب لعل باشد قوت جانها،قوت دلها             الا یا ایها الساقی ادر کٲساً و ناولها

و برای پایان دادن به این بحث کهنه بی حاصل که آیا مصراع الا یا ایها الساقی….. از یزید هست یا نه در اینجا می افزایم که دیوان یزیدبن معاویه به چاپ رسیده است و نسخه ای از آن اکنون در اختیار من است و با اطمینان می گویمکه چنین شعری به هیچ صورت در آن نیست؛ نه در قسم الاول که حاوی اشعاریست که قطعا از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است. مشخصات این دیوان چنین است : شعر یزید بن معاویۀ بن ابی سفیان جَمَعَه و حَقَّقَه صلاح الدین منجّد، دار الکتاب الجدید، بیروت لبنان،۱۹۸۲٫کتاب مجموعاً دارای ۶۴ صفحه است.

۲ به امید انکه باد صبا آخر گره ای از سر زلف بگشاید؛از پیچ و تاب زلف مجعد مشکبویش چه خونی در دلها افتاد.

به بوی: به امید،به انتظار.

جعد: موی مجعد، مصدر به معنای اسم مفعول،چنانکه در این معنی مکرر در حافظ آمده :

با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام             هر که روی یاسمین و سنبل بایدش

صنایع بدیعی در این بیت بسیار است و در هم بافته.تشبیهات و صور خیال بر اساس اسن زمینه فکری است که مشک خون دل آهوست،و نافه کیسه کوچک گره بسته ای که این مشک در آن جا دارد،ووقتی سر این کیسه را بگشایند عطر آن منتشر می شود؛ پس زلف معشوق را که هم گره دار است وهم مثل مشک سیاه ومعطر به نافه تشبیه کرده،می گوید به امید آنکه باد صبا گرهی از آن زلف بگشاید،تا عطری از آن برای ما بیاورد،چقدر دلها از انتظار خون شد. واین معنی مستتر است که باد صبا به این علت نمی تواند بویی بیاورد که زلف محبوب در هم پیچیده وزیر حجاب پوشیده است.

با توجه به اینکه زلف و گیسو در اصطلاح عرفا نماد ابهام اسرار خلقت است، اشاره عرفانی بیت اینکه : به امید آنکه رازی از اسرار خلقت بگشاییم باید چه رنجها و ریاضتها بکشیم.

۳ من در منزل معشوق امنیتی برای عیش وشادی ندارم زیرا پیوسته؛صدای جرس بلند است که بارها را ببندید.

منزل: جایگاهی است در ضمن سفر، که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند؛محل فرود آمدن.

جَرَس: درآی و زنگ،مراد زنگی است که به گردن شتر کاروان بسته شده باشد تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد.

مقصود اینکه در این دنیا که خطر مرگ ، مثل بانگ جرس که به کاوانیان اعلام حرکت می کند، هر دم ما را تهدید می نماید، چگونه با خیال آسوده عیش و شادی کنیم.

۴ اگر پیر مغان بگوید سجاده ات را با شراب رنگین کن بپذیر؛زیرا رونده راه طریقت از رسوم منازل بین راه بی اطلاع نیست.

پیر مغان: به گفته دکتر غنی:«مسلمین قدیم شراب را از دو جا به دست می آورده اند یکی از مسیحیان و دیرها و دیگری از مجوسان،یعنی مغان که جاحظ در کتاب الحیوان می گوید شراب خوب نیست مگر آنکه از خم مجوسی باشد که روی آن تار عنکبوت گرفته باشد و اسم آن مجوس یزدان فلان باشد.در ابتدا پیر مغان همان شراب فروش بوده و بعد در اصطلاح مسیحیان نسطوری است».[۵]

سالک: رونده راه حق.«سالک ابتدا طالب است وطلب نتیجه احساس نقض و تنبه و میل به کمال است که پس از یافتن پیری و مرید شدن در پرتو راهنمایی او سیر کمالی مسیرمی شود. و طالب مرید، سالک جازم و مجذوب می گردد».[۶]

راجع به مصرع دوم بعضی گفته اند صورت صحیح مصراع «که سالک با خبر نبود ز راه ورسم منزلها » است؛ به اعتبار اینکه سالک رونده مبتدی و بی خبر است وپیر مجرب. این گونه تلقی از پیر و سالک یعنی قرار گرفتن سالک به عنوان مرید تازه کار در برابر پیر، در حافظ بی نمونه و شاهد نیست ،چنانکه در این بیت آمده:

تشویش وقت پیر مغان می دهند باز                این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

اما معمولا میان سالک و پیر چندان امتیازی نمی گذارد،و هر دو را رونده در درجات مختلف می داند. بدین جهت صورت رایج و معمول در بیت حفظ شد.صرف نظر ازآنکه هنوز سندی برای وجه دوم به دست نیامده است.[۷]

۵ شب تاریک و ترس از امواج و گردابی اینگونه هولناک؛آنها که بر ساحل دریا آسوده می گذرند کی حال ما را می دانند.

برای نشان دادن حال وحشت و سرگردانی خود در جست و جوی راز خلقت ، نمایی از وحشت شب دریا وطوفان ساخته،و آن را در برابر آرامش سواحل آرام قرار داده است. خود را به عنوان سالک راه طریقت به کسی تشبیه کرده که شبی تاریک بر کشتی نشسته وبیم موج وگرداب مرگ او را تهدید می کند؛و سبکباران ساحلها آن ها هستند که فارغ ازتٲمل و تفکر در اینگونه مسائل،آسوده زندگی می کنند.تاریکی مسائل ماوراﺀ الطبیعه به مثابه شب تاریک ، بیم فرو افتادن در گرداب شک و گمراهی ، و سر انجام گرداب هائل مرگ هر کدام به نوعی در این نما جلوه گرند.

۶ هر چه کردم بر اثر خودسری به بد نامی منتهی شد؛بی شک رازی که از آن گروه گروه سخن گویند،پوشیده نخواهد ماند.

یعنی به جای اینکه رسوم متعارف جامعه را رعایت کنم خودسرانه به دنبال تمنیات دل رفتم و این سبب بدنامی من گردید؛ و اکنون مردم گروه گروه از این بد نامی سخن می گویند، چنین است که این راز پنهان نخواهد ماند.

۷ اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛هر وقت به کسی که دوستش داری بر خوردی،دنیا را واگذار و آن را نادیده بگیر.*

تَلقَ: از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاﺀ به معنی کسی را دیدن یا با کسی برخورد کردن.

تَهوَی: از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن.

دَع : فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن.

اَهمِل: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.

حاصل معنی اینکه اگر می خواهی حضور قلبی با معشوق داشته باشی از یاد او غافل مباش،و وقتی به معشوق رسیدی هرچه را که جز اوست نادیده بگیر.

 

**********

گرچه از نظر ترتیب الفبایی در قافیه، این غزل نباید در اغاز قرار گیرد؛اما چون تا آنجا که دیده شده همه نسخه های حافظ با این غزل آغاز می شود و از این جهت سنتی ایجاد شده است،ما نیز از این سنت پیروی کردیم.

 

————————

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 13:23  توسط احمد شيردل  | 

گناه دریا

شدم به دریا غوطه زدم ندیدم در            گناه بخت من اینست این گناه دریا نیست     

                                   nvdh 

*******************************************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 12:49  توسط احمد شيردل  | 

بیمار خنده های توأم بیشتر بخند

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را


شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
         آزار این رمیده سر در کمند را


بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست! عشق کدام است! غم کجاست !


بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
   عمریست در هوای تو از آشیان جداست !!!

 

       دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
                      خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

 

شاید که جاودانه بمانی کنار من
                                ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت!

تو آسمان آبی آرام و روشنی
        من چون کبوتری که پرم در هوای تو

               یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
          با اشک شرم خویش بریزم به پای تو


                        بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
                                              بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب


بیمار خنده های توأم بیشتر بخند
                         خورشید آرزوی منی

                                                       گرمتر بتاب !

# فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 15:3  توسط احمد شيردل  | 

یک و چهل و پنج دقیقه، نسیم اردیبهشت، کلاه فرنگی مشجر، خیال بامهای ماسوله. چهاروربع رشت، آدمها تاابد در رفت وآمد، آفتاب سرازیر از شیروانیها. سکوت گرم مینی بوس با شوخی علی طاهری با راننده می شکند: آقارحمان! قانون رشتو میدونی؟ اگه به یه دختر بزنی باید بگیریش!! مواظب باش نزنی به این دبیرستان دخترانه!! شهر"احمدگوراب" درطول جاده فقط مکانیکی و تعویض روغنی است و درختها سربرآورده از شیروانیها.. رودخانۀ گل آلود و تا برگردیم چند قلاب ماهیگیری منتظرمان میمانند. فرحبخشی " کلاشم بالا" و زن که همه جای دنیا کشتزار است اینجا دست و پا تا مرفق و زانو در آب و گل دارد. درختان قطور جادۀ "سند" و آسمانِ تا فومن سبز. میرزا کوچک خان هنوز منتظر دشمن وسط میدان شهر ایستاده اما با گذر از چند خیابان نخیل و باریک لباس از تن بدرآورد و کفش و لباس شکار به تن کرد و سگی به جای نعش کشته ای در قفا، چشم برآسمان در انتظار پرنده ای که هرگز نخواهد رسید. استراحتی کوتاه در پارک فومن با کیک سنتی. روح جنگل با آهنگ دامبلی آقا رحمان به وجد آمد: آخه این زندگیه یا خیمه شب بازیه؟!! علی طاهری گردنش را با هندیکم از پنجره بیرون میبرد و داد میزند: سلام جنگل! "لارچشمه"، گاوکوهاندار، میرزاقاسمی، سایه سارها، دهکدۀ میرزاکوچک خان و مه و رود. دل و دماغ نوشتن این زیبایی ها را ندارم. دستان کوه، رشتۀ جاده را می تاباند به پیچ و تاب. ساعت 6 - ماسوله سنگ و انسان، کوه و بام، رود پرخروش، شکوه مه. موزۀ ماسوله کلبه ای کوچک و گلی است تأسیس 1381 قیمت بلیط دویست تومان، ابزار و وسایل 135 روستا- صد تا هزارساله-: پوست درخت انار، گَوِه، ساقۀ برنج برای برداشتن انجیر. لاکه: جای پنیر برای تثبیت روغن پنیر. اولین شناسنامه خانم 35 ساله متولد 1338، قالب کفش، جواَناس: ظرف نگهداری میوه، دستاس، کالبۀ تاپالۀ گاو و گِلی برای ابریشم کِشی تخم و تبدیل به لار و جلوگیری از مورچه، گالشهای ضد رطوبت، کفش گلدار عروس، قپان، خطوط مکتبخانه، طبلی برای تمیزکردن برنج، هاون برنج(هَوَن)، درخت ون ضد موش و رطوبت، شیشۀ روسی برای نگهداری عسل، کلبتین برای کندن دندان، قاشق کنگره دار برای هندوانه، چمدانی به جا مانده از ماقبل انقلاب اکتبرروسیه، صندوق انزلی به باکو، پنجره های خانه- پنجرۀ وسط برای نگهداری گوشت- غل و زنجیر زندان، تلۀ گرگ، آو خوری، اوتاوۀ لقن(آفتابه لگن)، مَشوَه، دولچه، مسه بسه، روغندون، مسه دگ، آسنه اتو، برزۀ قوری، هله گرد( هرزه گرد) دوشاوبسه(کوزه)، گنگ(لولۀ انتقال آب)، دزه( دیزی)، کاسه گله(کوزۀ ماست) بانو( برای کوبیدن سقف خانه)، خِیَه(پارو)، سربریه(پنجرۀ بالایی)، گفاره، ارُسی. مسوول موزه روی کلمات می دوید و به دوربین بیشتراهمیت می داد تا من که خواستم آهسته تربگوید تا بتوانم بنویسم که ناراحت شد گفت: نویسنده و محقق و معلم است و کتابی را که دربارۀ ماسوله نوشته بود نشانمان داد. بیرون میزنیم آقای یوسفی که مرد پا به سن گذاشته ای است می گوید: اینجارو تجاری کردن و به گند کشیدن. تک و توک خانه ای از گذشته به جا مانده روی پلاک یکی ازهمین خانه های کاهگلی نوشته شده: ثبت املاک گیلان ناحیه 23 ماسوله نمره 848 یا شرکت تعاونی روستایی زنان ماسوله و مسافرخانه کوهپایه حاج خمیرگیر. زنها دم درنشسته اند و بافتنی می بافند یا می فروشند و تنبان شوهرانشان را روی طناب آویخته اند . طبیعت شرم از چهره شان زدوده و سرحالند و بهره ای از زیبایی دارند اما زن جوانی چادرش را دور صورتش سفت کرد. ماسوله شهرپله ها و بامها با مردمی که با زبان آبشار با هم حرف میزنند از خانه که پا بیرون می گذارند یک مشت غریبه دارند به آنها و درو پنجره خانه شان زل میزنند یا فیلم برمیدارند. زندگی اینجا یک نمایش است. مرد جو گندمی ماسوله ای خونگرم و با حوصله به سوالهای آقای جمالی پاسخ می دهد: ماسوله در جنوب غربی فومن؛ زبانشان تالشی و و بی لهجه است(لهجه گیلانی را عیب می داند).. پنج بقعه دارد امامزاده عون بن علی، مسجد غریب آباد و قنبرآباد و.. دارکوله بر؛ و محله های خانه بر، کشه سر، اسدمحله، مسجد بر، ریحانه بر. رودی که موسیقی شبانه روز ماسوله است رودخان. ییلاق لندز و خارن و کوله بار و کهنه ماسوله. چند چشمۀ عمومی، مدرسۀ ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانی که بخاطر جمعیت کم تعطیل شد. سکنه حدوداً ده هزار نفرند اما اکثراً برای کار در تهران واینور و آنور کوچ کرده اند و حالا 1500 نفر باقی مانده اند و تازه به صرافت افتادم که پسر جوان ماسوله ای ندیده ام، درمانگاه، سنگ پلاک میراث فرهنگی، کاروانسرایی قدیمی، کلانتری، شهرداری، کتابخانه، اداره برق و مخابرات. شغل مردم دامداری است و تک و توک کارهای دستی و آهنگری، در گذشته اکثراً ملاک بوده اند. در کمرش کوه برفراز ماسوله آلمانها در جنگ جهانی جاده ای ساخته اند. ماسوله قدمتی هشتصد ساله دارد سه سال پیش بافتی قدیمی داشت اما حالا توریستی و تجاری است. ساعت نه شب است ونسیم خنک و صدای آبشار در قاب پنجرۀ چوبی اتاق نقش بسته. آبشاری که از کوه شاه معلم سرچشمه می گیرد کوهی که قصد صعودش را داریم به ارتفاع 3050 متر. آخرشب اميد قاسمی برنامه فردا را تشریح ئمی کند گروه یکدست و آماده ای نیستیم ولباسهای مناسبی نداریم به همین خاطرامید از بچه ها می خواهد تا به دوگروه تقسیم شوند گروهی بمانند و از آثار تاریخی شهر دیدن کنند! شاگردان حسن زرافشانِ مرحوم آینۀ خود اویند: شکیبا.. بی توقع و.. امید که اتاق را جارو میزند و با حوصله بین بچه ها سیب و پرتقال تقسیم می کند. خانه ای که درآنیم بیست تومان خانه ای دو طبقه از آنِ زن مسن ماسوله ای با چک و چانه. آقای رحمتی می گوید: سوئیت حالا که ارزونه شبی ده هزارتومن و مسافرخونه هف هزار! محسن رحمتی می گوید: اینجا بعد از انقلاب بهترشده. مخابرات یادگار رضا شاه است که دنبال میرزا تا اینجا آمده و همه چیزش را از دست داده که تاجرماسوله ای دویست تومان به او می دهد. فرح و غلامرضا هم آمده اند چشمه ای را هم ظاهراً فرح بازسازی می کند و از کله گنده های امروزی خاتمی واحمد خمینی و حسن روحانی. جمعه یازدهم اردیبهشت بامداد ماسوله کوهسارسبز، چهچهۀ پرندگان ناآشنا، شمع سوزان چراغ برقها، صبحی چنین دمیده به گلبانگ زندگی، صدای تک گوی آقای جمالی و درختانی که با سرانگشت نسیم پلک مدام میزنند خنکا. نوزده نفر بودیم ساعت 20/6 دقیقه بعد از توصیه های امید قاسمی سرپرست گروه به نظم، از بامحیاط خانه راه می افتیم. هیچ کس حاضر به ماندن نشده.علی طاهری میهن ای میهن هندی کمش را روشن می کند. گاوها از آن بالا خیره شده اند. پا درجاده امامزاده هاشم(اسالم) شمال غربی. دو سگ ماسوله ای تعقیبمان می کنند- سگها و سیمرغها- دو سگ دیگر هم فرا میرسند کلاغی دشنامشان می دهد و می گریزد سگها به دنبالش توی کوه و درخت گم میشوند بازی سحرگاهی. حالا ماسوله زیر پای ماست و دریای مه در پس کوههای مشرق. ساعت هفت امامزاده هاشم وآرامگاه چند پدر مغفوروخوشنام و مهربان! نیم ساعت بعد دربرمال کوه نهالهای خشکیده ازگیل؛ تمام مسیرپاکوب است در یال کوه پای قله ای که محیط زیست حصاری کشیده است به کمک نردبانی چوبی از سیم خاردارها می گذریم روبه شمال! ماسوله در جنوب شرقی محو شده و صدای رود زیرپاهاست. همه جا پوشیده از سبزه. رو به غرب از روی گلابتونهای رود می گذریم: برای عوفونت خوبَه س بخوریتان! نه بابا سرمازده س دل درد میارد! آفتاب دل انگیزهمچنان. گوسفند سرا، چه طبیعت دل انگیزی، تپه بالای سر معدن است. سه کوهنورد سرحال و صبح به خیرگویان ازکنارمان می گذرند. آب وعلف زیر پامان شرپ شرپ می کند. ساعت 37/8 دقیقه به یک جادۀ خاکی میرسیم و راهدارخانۀ بالاسر.. راهی که از ماسوله می آید دوازده کیلومتر تا اینجاست. تا استراحت کنند میروم بالا؛ راهدارخانه متروک است روی تابلویی که برزمین افتاده نوشته اند: مرتعداری خلیل دشت. ساعت نه عکسها و تنقلات را رها می کنیم. اینجا کهنه ماسوله است در گذشته های دور اینجا زادگاه ماسوله بوده. جاده به اسالم می رسد. شاه معلم عور وتنها در پیشانی جاده. ساعت نه و بیست دقیقه که شد رودی خروشان و باریک و سرد از قلۀ محراب سرازیر میشود ساعت 37/9 دقیقه پای قله ایم آبهای روان پای کوه را گل آلود کرده اند. دو کلبۀ چوبی یک زن و مرد محلی. از سمت غرب بالا رفته ایم.. باد صبا با صدای شجریان توی دره ها طنین افکنده: باد صبا برگل گذرکن از حال گل مارا خبرکن.. بالاخره ساعت 25/12 دقیقه این باد شدید مارا به نوک قله شاه معلم می رساند. گمان می کنم نوک قله باشد شروع می کنم به دویدن ، حمید حبیبا سرقدم تیم دلخور میشود! نمیدانم چرا معتقد است با اینکارم دو ساعت حرکت تیم را به عقب انداختم راستش خودخواهانه بود می خواستم توانم را بیازمایم. درون سنگچین نوک قله بریز و بپاش راه می اندازیم عده ای واماندند و عده ای در راهند. اما اینجا نوک قله نیست ساعت یک حمید حبیبا ما را به نوک قله میرساند! باورنمی کنید اگر آن پنج سگ را اینجا ببینید کلاغ را رها کردند و تا اینجا همراهیمان کردند وفاداری به خاطر چند لقمه نان. بچهپ ها پارچه ای را می گشایند تا عکسی بیندازیم: آیا می دانید طبیعت از آن نسل آینده است. ساعت یک و نیم راه می افتیم و صعود قله توسط علی لشگری نوجوان ده دوازده ساله هم قابل توجه است با این جثۀ ریز! بازگشت درمسیر سنگلاخ و طوفانی و ملال آور.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:59  توسط احمد شيردل  | 

بامداد اصفهان، صدای فنکوئل، خواب معلم درگزی وگردن سیمین زنی که در دستشویی بر من طلوع کرد. دیشب هم خوابم نبرد از دیدار بانوی زیبایی که از کنارم گذشت ازکنار مبلمانها،تابلوها وسطل آشغال. آی بدبختا! اتاق بغلی اتاق خانوماس! یاسربازبدردمان خورد کدامیک ازما دواحمق به فکرمان میرسید که کلنگ هم جزء است ازتوی آن چمدان بزرگش کلنگی بیرون آورد، بلافاصله شروع کردیم تا صبح به کندن دیوارخانم معلمها.. شبهای خانه معلم شبهای ذکرمصیبت است معلم درگزی را درسال دوم تدریس به خاطرلیاقتش علیرغم جوانی فرستاده بودند پیش دانشگاهی، مدیرگروه هم شده بود اما بالاخره به این نتیجه رسید که تنها پنج دقیقه تدریس کند: بچه ها شما به کاراتون برسید منم بسازوبفروش می کنم... معلمای آلمان هرسال واسه حموم آفتاب میرن آفریقا واوهرهفته دوروز میامد اصفهان تاشبها زیر پل خواجودوسال کنسرت پاپ گروههای پاپتی و دختران سانتی مانتال را تماشا کند وبا مدرک فوق لیسانس برگردد واستعفایش را بگذارد روی میزآموزش و پرورش: ازاین دخترا قزوینم هس؟.. پس شما هم مستفیض میشین. یکسال ازمن کوچکتر بود اما موهای سرش ریخته و سالها بزرگترمینمود: شراب درگز معروفه! این جمله نامربوط کاملا مربوط بود:بچه ها اهل حاله.. لابد باخودش آورده!نیاورده بود اما لابد دختران قزوین اورا یاد شراب درگزانداخت. یاد خطرناکی قزوینیها هم افتاد وقرمزشد اما ازقیافه ما فهمید که این نسل از پشت پدرانش نیست و می‌تواند امشب هم راحت بخوابد. دیشب هرجا زنگ میزدیم میگفتند جانداریم اما حرفها، ایمانها زندگی آدمها پوچ و تو خالی است، روی شیشه نگهبانی هم زده بودند جا نداریم اما همه چراغها خاموش بود و همه تختها خالی. معلم درگزی گفت: براشون درد سریم از سر وامیکنن، امان ازاین اصفهانیا.. شیرازیا ولی مردم با فرهنگی ان؛ راننده جوان سواری هم میگفت که گیر آدمای رذل و خسیسی افتاده. شب معلمها توی رستوران با زنهای زشتشان حمام آفتاب می گیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:58  توسط احمد شيردل  | 

ساعت یکربع به یازده، نیم ساعتی هست که چرتی زده ایم اما چشممان را که می گشاییم بچه ها هنوز در سینه کش کوه زمین گیرند. منتظریم که برسند پشتمان به کوههای شمال است وکوههای پیش رو همچنان مه آلود. یاسر برفهای زیر پایمان را توی قمقمه اش ریخت و قند اضافه کرد حالا داریم برف در بهشت می خوریم. بچه ها سرهم داد می کشند برو طرف چشمه!! رفتم بالا و برایشان آب بردم. چه مصیبتی کشیدند دیشب، روی شیب کوه نشسته خوابیده اند و نخوابیده اند و این مسیری را که ما درون رودخانه تفرج کنان آمده ایم آنها با هزار مصیبت و مواظب باش! پاتو بذار اینجا، نیفتی! طی کرده اند. شاهین- سرپرست گروه- مدام برمیگردد و تاتی تاتی می کند. شیبهایی که من برای دادن آب می دوم آنها چهاردست و پا میروند!! احساس قدرت می کنم نخستین بارم توی زنگی است که میان جمعی پیشتازم. تا استراحت بکنند ما از کوهی بالا میرویم و چشم به جهانی تازه می گشاییم کوهسارباشکوه خشچال- بعدها اسمش را می فهمم- پایین تر چوپانی در حال چراست و صدای رود توی دره پیچیده. باید از مسیری پاکوب به سمت شرق برویم بسوی گوسفند سرا. ساعتی بعد به گردنه می رسیم با دره ای مه آلود زیرپامان. دیگر با سختی. احساس ضعف می کنم هوس سیب و چای کرده ام. اما چیزی برامان باقی نمانده. برفراز دره شهوت آلود مه به خواب میروم.

یاسر فریاد میزند: پاشو اومدن!

شب با آواز زیر چادر به خواب رفتیم. دوستان ما چه مجهزند! یاسر تاول پایش را با باند و پمادشان پانسمان کرد از چادر بغلی صدای " سس بریزم" می آید!! یاسر می گوید: ما فقط خایه هامونو آوردیم!!

بامداد جمعه یاسر سرش را توی چادر می کند: آبو بگیر! فقط اینجا باده ها!

ساعت ده گوسفند سرا در دامنۀ کوههایی مرتفع و سه چادر چادرنشینان با علامت جمعیت هلال احمر. عشایر با چشمانی غریبه براندازمان می کنند از بالا که با یاسرسررسیدیم پسرکی با صورت داغمه بسته دوید طرفمان: کاکوت داری؟ -: کاکوت چیه؟ یاسر گفت: پول میخای؟ و دویست تومن گذاشت کف دستش. اسمش علی بود باز گفت: کرِم داری؟ کرِم صورت؟ -: دوستامون دارن! الان میرسن!

بوی گوسفند تا تمام دره را آکنده و چه سگهای بی بخاری! بچه ها دست در دست هم سرپایینی را فرود آمدند! عشایر ازمان قرص سردرد و استخوان درد می خواهند. شاهین بهشان می دهد. دوسه مرد زمخت و زنها درکار کیسه کردن ماست.

توی مسیر در پناه تخته سنگ بزرگی چند ردیف قلوه سنگ چیده اند شاهین می گوید: سوله زمستانی.

یکی از مردها به کیسه گرد چادرمان اشاره می کند و می گوید: این دایره رو میدی به ما؟! عکسی می اندازیم و راه می افتیم.

.. ده بیست دقیقه منتظر ماندم تا بچه ها سربرسند. این گوشۀ دنیا آبی زلال از بالای کوهها می آید و ازسنگها سرازیرمیشود، لبم را به تخت سنگی می چسبانم و شروع می کنم به نوشیدن آب، سروتنم از زندگی، تر میشود.

ساعت 5/12 دقیقه است در باریکه راهی پر از قلوه سنگ در امتداد رودی که سرپوشی از برف آنرا فرا گرفته در خطه شمالیم درون ذرات خیس مه و چهچه پرندگان. درد ناخن پایم شروع شده کفشم تنگ است و عاریتی!

از روی قوطی های کنسرو و پلاستیک می گذریم دوستان همنورد عضو جمعیت سبزند: جم کنیم؟

-: میخای جم کنی جم کن! و می گذریم!

در کمرکش دره مه آلود سرسبزی درحرکتیم بوی آب صدای علفهای خیس! راه میروم و می نویسم. باز هم چشمه ای جوشان، کولۀ یکی از بچه ها غل میخورد پایین.

دلم می خواهد کلمه به کلمه این سنگها و رود و علف و شبنم را بنویسم.

حالا چشم دوخته ایم به باریکۀ دره سرسبز و مه آلودی.. زیبایی در اوج.. یاسرمی گوید: بعضیارو فقط "مرگ" راضی میکنه! از اینجا زیباتر کجا هست! آدم دیگه چی میخاد؟!.. و داد میزند: یه سیگارو یه دلار میخرم!

هرچقدر جلوتر میرویم زیبایی فریبنده تر میشود: پسر! عجب حالی داریم می کنیم! دانشجوها دارند برای هم فیلم تعریف می کنند!!

در سینه کش کوه با بوی گلها، پرنده ای در نوک یک صخره و دمیدن مه.. دیوانه است اگر کسی دنبال بهشت بگردد همه جا نگاه معشوق است و زلف و کنارش!

ساعت 20/13 دقیقه درامتداد چشمها درختان در سینه کش کوه و سراشیبی یک در میان راه و گیاه، رج به رج. دفتر و خودکارم از شبنمها تر.

بر فراز شرق کوه - پاکوب- رو به پایین میرویم می گویم: یه اسم برای اینجا پیدا کن! یاسر پیدا می کند: "خسته جا"

ساعت چهار است با موسیقی رود خروشان زیر پامان ناهار می خوریم. از مسیری مارپیچ به جنگل رسیدیم. بچه ها با دیدن خانواده ای خستگی را فراموش می کنند: بچه ها! آدمیزاد! به این رودخانه که می رسیم عقل و هوشم را از دست می دهم کفشها و جورابها را در می آورم و میزنم توی آب. از روی سنگی لیز می خورم آب یخ است: یاسر در طبیعت باید کودک بود. انگشت پایم درخون.

" گاوسوار" کلبه های چوبی در فواصل مختلف با بامهایی پر از قلوه سنگ. پایم در پهن فرو میرود.

از میان درختچه های خاردار، مه، آواز، کوههای بلند، چمنزار و عکس، شاخه های دمیده از بوته ها، ماغ گاوها و بوی ریحانها به رودی میرسیم همه چیز اینجا با ریتم کند حرکت می کند. بچه ها دوس نداشتید گاو بودین؟!

به جزیره ای از مه میرسیم. بازسرپایینی.. یک روستایی با پسر و اسبش.

ساعت 6 "عسل محله" بامهای شیروانی درون دره ای میان کوهساری عظیم.

راننده دارد با پیرمرد عسل محله ای گپ میزند: عسل محلی پیدا میشه؟ پیرمرد پوزخندی زد و گفت: 25 ساله یاد گرفتیم عسل تقلبی دُرس کنیم!! توی اردبیل گچ لای کندوهای عسل میذاشتن.. حتی اگه بالای کندوی عسل باشی فکر نکن عسل اصل دارن بهت میدن! در جاده دو هزار هر چند کیلومتر قهوه خانه است و مرکز پرورش قزل آلا.

راننده آدم با عشقی است با ترانۀ ترکی روی فرمان ضرب گرفته و ویراژ می دهد.. بوی برنج و تنکابن(شهسوار) و مستی و عشق! از کنار تابلوی نهال کیوی می گذریم.

آب گل آلود ساحل دریا با صخره های انگار تراشیده و بزرگ دربرابر پیشروی دریا. دوچرخه سواری زنها و بچه دانشجوها که یکدیگر را به حمایت از خاتمی متهم می کنند. راننده با انگشت کوههای سماموس را نشان می دهد که شیبهایش تندتراز سیالان است.

هوا دیگر تاریک شده و باز اینها شروع کرده اند: بازار آزاد، سوسیالیسم.. خدا کند کسی دچار تهوع نشود! همدیگر را به اسم آی سلطنت طلب! آی کمونیس! صدا میزنند.

اول مرداد 82- روستای آتان الموت

در میان مثلث کندوهای عسل، گورستان و یک مدرسۀ راهنمایی با این توصیه آقای راننده آماده حرکت میشویم: اینجا دیگه نمی خورم و نمیرم و نمیکنم نداریم! هرچی راهنما میگه باید گوش کنی!

راه می افتیم از کمرکش کوه، راههای باریک و باغهای گیلاس.

روستای کلاته برشانه های هم، بوی پهن و گلهای پشت پنجره برای عکس گرفتن. صدای اذان از مسجد سفید رنگ روستا درکوهسار می پیچد: برق و اسلام به اینجا هم رسیده ها! روستاییها بربر نگاهمان می کنند از شلنگ آبشان داریم آب می خوریم و بعد از روی پلی فلزی با آبی خروشان می گذریم. در سربالایی مینی بوس از کنارمان می گذرد و از آن بالا داد میزند: بدویین بیایین! نمیتونم نیگح دارم! میدویم. مینی بوس روستاست بارکش شیرمرغ و جان آدمیزاد. تمام صندلیها آغشته به گرد سیمان است. تلق و تلوق سرپا به "هنیز" میرسیم اگر درست نوشته باشم. باز نگاه روستاییها و پیرزنی که ما را به یک شیب تند راهنمایی می کند بچه ها نمیتوانند پایین بروند پیرزن می گوید: از اینجا نمیتونید پایین برید پس چطور میخاید از کوه بالا برید!

از اینجا راه باریک و سربالایی کوه را به مدتی طولانی و خسته کننده آغاز می کنیم بین راه روستاییها تک و توک در رفت و آمدند پیرزنها و دختربچه ها مثل آهو می دوند، داس به دست. پیرزنی قرص سردرد ازمان می گیرد. چشمه کجاس؟ همه معتقدند: همین جاس! من و یاسر جلو افتاده ایم بس که بچه ها می نشستند و استراحت می کردند. "همین جاس" نایی برامان نگذاشت تشنه و خسته اما بالاخره این هم چشمه! سیبها را درمی آورم اولین و آخرین دوپینگ!! میریزیم توی آب و با ولع تا میتوانیم میخوریم هرچه به بریدگی زیر آفتاب نگاه می کنیم خبری از کوله پشتی ها نیست.

از این به بعد من و یاسرپیشتازیم شاهین می خواهد که جلوتر برویم. یخچالهایی که رودی خروشان از زیرشان می گذرد.. آوازخوانان. غروب به این رودخانه سفید رسیدیم توی رودخانه می پرم از زیر یخچال سرمای نوشینی می تراود هوس می کنم بروم زیر یخچال و از آنطرف بیرون بیایم اما هوا تاریک شده و همراهان سررسیدند از بالای برفهای روی رودخانه می گذریم اما بقیه ابا می کنند تا فردا ما اینسوی رودخانه و آنها آنسوی رودخانه شب را به صبح شاید برسانیم!

بدون چادر روی مسیرپاکوب و خاکی توی کیسه خواب میرویم و تا صبح وحشت می کنیم اگر صبح را ببینیم! آسمان پرستاره و فریبنده و صدای رودخانه باعث نمیشود ما به وحشت درنده ای که هر لحظه در تاریکی بسویمان حمله ور میشود نیندیشیم! گاهی از خستگی خوابمان میبرد اما ناگهان از خواب می پریم گاهی خواب می بینم یاسر از لبه کوه پرت شده.. خدا کند یاسر خوابش نبرد خرناسه اش از وهم گرگ هولناک تراست!! می خواهم بخوابم اما نفسم سنگینی می کند شاید ارتفاع. چندبار با وحشت از خواب می پرم یاسر می گوید اگر فردا را ببیند مرا کافی شاپ دعوت می کند. اوایل شب یکبار از وحشت بلند شدیم تا پیش بچه ها برویم کیسه خواب را کشان کشان روی شانه کشیدیم کورمال کورمال! فریاد زدیم: اونجا جا دارین؟ اینجا خطرناکه! تاریکی جواب می دهد: اینجا هم خطرناکه! برمیگردیم! کبریت یاسر خیس شده.. یک چاقوی کوچک داریم اما سنگهای دوربرمان زیادند. باید از خودمان دفاع کنیم. یادم می آید که گرگ بی سروصدا به شکارش نزدیک میشود! اگر به یاسر بگویم حتماً سنگ کوب می کند! چشمم را که می بندم گرگی بسویم حمله ور میشود یا یاسر از کوه پرت میشود. آسمان اما زیباست یاسر ستاره های کفگیر را نشان می دهد که هرچند وقت یکبار می چرخند و ستارۀ قطبی.. صدایی نشنیدی؟!! فانوس بچه ها بالاخره در تاریکی فرو میرود.

شبها و شبها می گذرد یاسر بیدارم می کند و طلوع ماه را نشانم می دهد: مث الماس!

چرا ماه امشب اینقدر زیباست! ماه و وحشت سخت یکدیگر را درآغوش می فشارند! هرچه سعی کردم نتوانستم عقربه های ساعت را ببینم تا سنگ کوب کنم!

چشمم را باز می کنم.. بامداد!.. بامداد!.. بامداد!.. سعی می کنم دامنۀ کوه مقابل را ببینم همنوردان در حال حرکتند سربالایی را به امید مسیری پاکوب بالا میروند اما اول مصیبتشان است به فریاد ما که نرید جلو راه نیس توجهی نمی کنند! دیشب را نشسته خوابیده اند و حالا تا ظهرمثل لاک پشت از سراشیبی های بی پایان می گذرند و شاهین را نفرین می کنند ما تفرج کنان کوه را دور میزنیم.

آیا دیشب احتمال حملۀ حیوان درنده ای بود؟

جمعه از گردنه تا گوسفند سرا: عکسی روی دره مه انداختیم و آواز خوانان.

در ارتفاع 3900 متری پشت به قله سیالان عکس میگیریم عکسی که هرگز ظاهر نمیشود.

کاشان

همینطورپیش میرفتیم اما هیچ چیزقابل پیش بینی نبود حتی شهربعدی ... شهربعدی کاشان ، شهربی سایه، آفتاب ازدیوارها می گذشت بی آنکه بتوان ازمیان این کوچه های تودرتو وسکوت جمعه ها چیزی را دید خانه بروجردی ها با اتاقهای پیچ درپیچ صدای کبوتران نقش بردیوار و له له حاج آقا توی پستو که داشت ترتیب زن یکی ازخدمه را می داد. سپیداربلافاصله شروع کرد به عکس گرفتن حاج آقا وحشت زده بلند شد وشلوارش را استغفارکنان بالا کشید: این قوروم ساقا دیگه کیه ن.. این دیوارارو واسه چی کشیدم .. یاسر گفت: ما یه مشت نت ورکریم اومدیم مرزا رو برداریم اگه اجازه بفرمایید یا به تخمم نفرمایید. سپیدارکه تا حالا فکرمی کرد حاج آقا یکی ازتوتمهای روی دیواراست گفت: حاج آقا توکتابخونه تون تعبیرخواب فرویدو ندارید من نفهمیدم آخرش تقصیرامیربود یا علیا مخدره.

فرهاد ریدرما بود قراربود یکبارتوی عمرش محض رضای خدا واین فالوآپی ها پرستیژنگه دارد که شلنگ تخته انداخت ودوید وسط حرف حاجاقا، دالانی پیدا کرده بود که حاجاقا بچه های سبزه رو را ازآن تو رد می کرد، اگرکمی بیشترمیماندیم ..

باغ فین سرمای ترد وملسی داشت دورتادوردرختان برافراشته کاج وسط حیاط خون زلال بهاییها جاری بود که امیرگوش تاگوش سرشان را داشت می برید وکمی بالاترحوض آبی که هرجا حوض آبی باشد مردم دور وبرش دولا شده اند ودارند توی آن سکه پرت می کنن. فرشاد هم بالای سرشان داشت گیتار می زد وآوازمی خواند: آبی دریا قدغن! من قدغن توقدغن! بسیجی ها نیزه در دست دوره اش کردند فقط شانسی که آورد این بود که هیچکدام ادبیاتشان خوب نبود وجزاین حوض آبی ندیده بودند.

امیرتوی حمام نموروتنگ وتاریک مثل الاغ دستش را داده بود به تیغ داوود ارمنی سپیدارازمیرغضب که داشت حاجی بادام می خورد و زارزارگریه میکرد پرسید: حاجاقا حالا تقصیرکدومشونه. میرزا داوود گفت شرمنده زندگی خرج داره قربان جقه همایونیت.

بوئینی ها درتمام طول راه سرود ملی ای بویین ای مرزپرگهررا خواندند وهرچی یاسرفریاد زد که آقا جون این کس شعرای ناسیونالیستی کیلوچند، به کت تعصبشان نرفت که نرفت یاسرهم آخرسرناامید سری تکان دادوگفت دست فرهاد می خابه. هیچ چیزقابل پیش بینی نبود حتی شهربعدی.

شيراز

هرسه نفربا چمدانی پراز sex tools وارد ترمینال غرب شدند با آینه های لب تاب، فواره ها و اتوبوسهای ولوُ که دم به ساعت داد ميزنند شيراز! شیراز! پله برقیها هر سه نفرمان را در برابر در یکی از این ولوها میرساند ... به دست هر مسافر خانومی می دهند و تا ترمینال خزانه- دروازه خروجی شهر- بای بای کنان آدم را بدرقه می کنند مرد مو وزوزی و چاق ترمینال قزوین با چشمان خمارش داشت ترمینال غرب پایتخت را پشت میزش تصور میکرد : بلخره یه روز یه شرکت انجا مزنم! اما علیرغم این رویا پردازیها ملت توی سالن ترمینال، پیاده روها وکنار خیابان چمباتمه زده بودند وبه قیافه بلیت فروشها و مملکت فحش خار مادر می دادند ولی ماغصه نداشتیم یاسر با ما بود بااین تیپ، بااین صدای فخیم واین رفتار متشخص. به من گفت: احمق!این چه طرز حرف زدنه! نگاح کن!ببخشید قربان! بیلیت شیراز دارین... - : نع خی!! داشتیم فکر شیرازرا از سرمان بیرون میکردیم که سروکله خط واحدی پیدا شد قم!قم!درطول راه یاسر چپ وراست بادوربین دیجیتالی حافظ ازپیرمردی ته استکانی آنقدرعکس گرفت که پیرمرد بخت برگشته خودش را پرت کردپایین.یاسر دادمیزد: آهای حاجاقا!شما قم میرین؟ چرااین بیابانها درسرآدمهاسودای جنایت می پخت این بیابانهایی که جان میدهد برای قتل سپیدارهمان آدمی که انگشت بر شقیقه عکس Porn -َ ش را توی سایت به دنیا هبه کرده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:57  توسط احمد شيردل  | 

ستونهای تخت جمشید.شقیقه ام داغ میسشودراننده با ذوق می گوید که برویم وسوار اسبهای کرایه ای شویم وحال کنیم. سیصد تومان ورودی هجواین شکوه بود. ازمن چیزی جزاین ویرانه ها برجانمانده است. پادرپلکان ورودی به کجا میروم؟ آهنگی چینی، گنجشکهادرپناه دیواره ها. در دروازه کشورها منتظر شرفیابی هستیم،یکی روی سرباز هخامنشی ادرارمی کند ونامش را جاودانه. خیره درابوالهول.. ابوالهولم اکنون، طوفان روزگار، صدای این کفشهاوآدمها چهره ام را درهم کوبیده وچشمانم ناسورند اما هنوزبرفرازآنانم . پا برخیابان سپاهان؛ نفس سربازان ازشکوه سمهای من درسینه هاشان سنگ شده، خشتهاوصدای حجاران درگوش، به دنبال خویشتنم.. شنزارگامهای من. در دروازه ناتمام، کارگران درحال تراش سرگاوند وصدای پای اسکندراز پس کوهها به گوش می رسد که با بلندگوداد می زندآقا پسربیا پایین! بانوی زیبایی براندازم می کند ومی گذرد.. کاخ صدستون، اورنگ بران، نبرد شاه با شیروافسانه، آهن وسنگ، داربست وزنجیر. درآستانه دروازه ای نگهبانان آنقدرایستاده اند تامن برسرشان ادرارکنم وگنجشکهایادگاری بنویسند اماپادشاه هنوزبرتخت جلوس کرده، دشنه ای درشکم شیری فرومی برم بی آنکه حتی پلک بزنم اما ناگهان نعره شیر،کوه مهررا می لرزاند، ستونها فرومی ریزند، آتش همه جارافراگرفته، کوروش توی نمازخانه درحال رکوع است پشت به خزانه ای که تهی است. درمجلس بارعام بوی نیلوفرآبی برخاسته وتمام دنیارا معطر کرده بود، عودسوزها؛ طنین پرشکوه مسوول تشریفات، گنجشکان وهمهمه بازدید کنندگان درمیان ستونهای فرو ریخته آپادانا؛ زنی برای زن دیگر صحنه عروسی را ترسیم میکرد: عروس ودوماد بشینن اونجا رو اون سوتونا.. وسوسکها دست بزنند ومثل حالا ازهمدیگرعکس بگیرند. با دویست تومان وارد حرمسرای خشایارمیشویم زنی وجود ندارد اما حتی عکس گرفتن ازنام زن ممنوع است، پرندگان مفرغی برفراز مجسمه ها وزنان درپروازند، گروه بازدید کننده سپیدار را ازحرمسرا بیرون می اندازند سوگولی را انگشت کرده وگفته بود: اون زمان صدنفرحوکومت میکردن حالا شیش نفر. خشایاربر کتیبه اش نوشته: منم خشایار دروغگوی بزرگ! دروغی بافته ام که درتمام تاریخ سایه حقیقتش را خواهد گسترد دروغی که آیندگان دربرابرش می ایستند وباآن عکس وفیلم یادگاری می گیرند خداوند سرزمینم را ازخشکسالی ودروغ بپایاد. مگسها دور وبرکتیبه وزوز میکنند وخشایار سعی میکند با مگس پران مفرغی آنان را بپراند؛ مگسها بیش ازاسکندرویرانگرند. شعله های آتش ازستونهای قصربالا میروند پرده های سوخته پنجره هارا پوشانده، یاسرپنهانی عکسی می گیرد، پشت پرده ملکه نشسته. آرامگاه اردشیرسوم دردل کوه، دوربین حافظ به زمین افتاد، اسکندرعربده فتح سرمی دهد، همانگونه که من سرداده بودم یک گروه آماتور فیلمسازدرحال تصویربرداری ازمراسم پیشکش هدایای ملل توابع اند. دخترجوانی توضیح می دهد : قرینه سازی هنوزمشکل ترین کارمجسمه سازی است، حال خوبی به من دست نمی دهد هنوزازقرینه سازی عاجزم. به تالارآینه می رسیم ناصرالدین شاه- شاه سوسکها- درحال کندوکاری اسم خود وخداست" الملوک علی دین الناس" دردل یاسرآشوبی برپاست این بنای عظیم ناتمام وویران وبرآتش، بنای هستی ماست. پاسبان با باتوم ولنگهای گشادش ازدورسرمیرسد؛ درکاخ آپاداناییم بهاراست وما درجستجوی داریوش اول.. این معلم ریشوبا کت وشلواریا این دخترجوان که می پرسد:اینجاآپاداناس یااین دونوجوانی که روی ستونهای شکسته عکس می اندازند؟ سپیدارمی گوید:با دیدن این خرابه ها دپرس شدین. روان خودرا، تکه ای ازگوشت تنمان رادرمیان ستونهای آپادانا میگذاریم ووداع میکنیم.. بیرون ازکاخ درانتظارماشین به دختری میپردازیم که کاش پابدهد.. کتاب وسی دی وچای: معلومه بچه تهرانید! تهرانیها خوب خرید میکنن. معلومه بچه تهرانید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:56  توسط احمد شيردل  | 

 ۱۳۷۲ه. ش شنبه - ۲۳ بهمن به سوی سرنوشت ميروم به روستايی برای تدريس ؛ " قويی " نامش كه دلهره آوراست از قيدار راه افتاده ايم با مينی بوس زيتونی رنگ وبوی پشم گوسفند . عليرغم ا ين جاده گلی وناصاف كه برای نوشتن بايد خودكار را روی صفحه دفترم فشاردهم وهرچند لحظه كلمه ای بنويسم مينی بوس زوارش درنرفته ومرتب به نظر ميرسد برف دشت وكوه را پوشانده وهوا آفتابی است انتهای ماشين نشسته ام تنها، وتصور اينكه درآن روستا چه انتظارم را می كشد بيشتراز تكانهای اتوبوس دلم را ميلرزاند ساعت راديوی كوچكم يك وربع را نشان می دهد كه به روستای كرسف ميرسيم روستای بزرگی است مخابرات دارد وشركت تعاونی وترمينالی با يك اتوبوس، با اين وجود بيشتر خانه ها كاهگلی است. جوانهای خوش پوش ، دوزن بچه دربغل ومردان مسن وپيرتوی ماشين همنفس با دشت كفن پوش سكوت اختيار كرده اند به همراه جاده ای فرعی به دشتی خالی از برف ميرسيم باز ياد قويی افتاده ا م هفته پيش سری به روستا زده بودم برای دادن ابلاغم ، خانه هايی كاهگلی سوار بر دوش هم پشت به تپه ای. مستخدم مدرسه گفت: مجردی؟ به مجردها مشكل اتاق میدهند، هنوز واق واق موحش سگها توی دشت پيچده . ساعت يك ونيم جوان آبله رويی پياده ميشود دلاير سفلی با خانه هایی درهم وبی نظم جز چند دختر بچه آدميزادی ديده نمی شود غربت وحشتناكی از دارودرخت روستا معلق است مردم در زمستان ده را رها كرده وبه شهررفته اند باغهای عريان وزيبايی ده را آراسته و رود گل آلودی خميازه كشان از زير درختها می گذرد .. هوا ابری . باز جاده ای فرعی در دل تپه ماهورها كه صدای دهاتيها بلند می شود از روی پلی می گذريم ، پيرمردی با ريشهای جوگندمی با دستان زبر و درهوا دارد از وضعيت ادارات گله ميكند باز تشويش رسيدن .. چطور تدريس كنم با اين تيپ ، خط باريكی از ريشهای زبر بی مويی پشت لب . كوهی وسط دشت شكل سوسمار تا ابد براين سرزمين لميده، ساعت دو است كتفم ازنوشتن درد گرفته چشمهايم می سوزند وزهرآبم شديد تر شده به روستايی رسيده ايم پيرمرد پرسيد: بورا هارا ده ، آنها كه پياده می شوند می گويند: كسيك ؛ ازتير چراغ برق خبری نيست اما آنتنها ازبامها سرك كشيده اند و رود بی آبی از افق می آيد وبه افق می پيوندد . ازميان كوهی ميگذريم خدايا با مردم ده دمخور خواهم شد؛ به روستای برون می رسيم زنها يش كنار چشمه لباس می شورند بيشتر مسافران پياده ميشوند هرچه نزديكتر ميشويم سينه ام تنگتر ميشود و زهرآبم پرفشار، احساس آدم را دارم درلحظه هبوط. راننده آشفته مو وتيره پوست با ته ريش وسيبيلی كه توی آينه ميلرزد توی آينه جوان غريبه ای را می بينيد مثل گچ. دو وربع پيچ وخم رود گل آلودی از زيرمان می گذرد هوا هم ابری چون خاطر من. روی‌ پلی می ايستيم مردی ‌كه بلند حرف ميزد پايين ميرود ده كوچك وزيبايی است رو به دشت با يكی دو خانه آجری باز بدون برق اما آنتن ؛ جز چند مرغ وبوقلمون ودوسه دختر بچه روی بالكن چيز ديگری جلب توجه نمی كند دونفری كه جلو نشسته اند زير چشمی به من نگاه می كنند ومی گويند : هارا اوشاقده . دشتی وسيع وتيرهای چراغ برق ، دراين آرامش جيغ آهن. سرم درد گرفته وشقيقه هايم تيرمی كشد چه خواهد شد؟ سرم را كه بلند میكنم دهی را می بينم تنهای تنها خفته درانتظارمن، گمان می كنم قويی باشد ساعت دو ونيم است نزديكتر می شويم ملتهب ترمی شوم، تراكتوری نزديك می شود هوا تيره، خاك غمگين، دشت در زايمان. تراكتوركنارجاده ايستاد منتظرعبورما پسری نوجوان؛ مدرسه.. خدايا اينجا كجاست كه آمده ام، چه تنهايی وغربت كشنده ای! لحاف وتشك وساكم را برداشتم خانه ها بيخ گوش هم درسكوت وهم انگيزی پچ پچ می كنند. پسركی چند قدم راهنمايی ام كرد و تا به سگ سياهی رسيديم برگشت وگفت: گت! قاپماز! مدرسه ديوارنداشت حياطش تمام ده بود، چند معلم توی سالن دارند پينگ پنگ بازی ميكنند وسری تكان می دهند توی دفتر مدير شمالی تحويلم می گيرد بچه ها ازپشت پنجره سرك می كشند معلمها يكی يكی با برخوردهای زشت وناخوشايندی وارد دفترشدند مديرسرش را ازپنجره بيرون برد وداد زد ابراهيم! ابراهيم با دستهای بزرگ وزمختش كلاس پنجم بود مرا به خانه ای راهنمايی كرد كه مديرقبلاً برايم درنظرگرفته بود. درآهنی وبزرگ خانه بازشد و پيرزن ابليسی سرش را ازدربيرون آورد كمی براندازم كرد وگفت: يوخ! پيرمردی هم دودخمه متروكش را نشانم داد غروب شده بود وسياهی غربت ازآسمان توی پسكوچه ها می ريخت. شب است ومن افطارمهمان رضا بابايی ام سربازمعلم است جوانهای توی دفترهم سربازمعلم بودند بعد ازافطاركنجكاوانه سررسيدند بچه تهرانند پرازبلوف وهارت وهورت برای اينكه نشان دهند برايم ارزشی قائل نيستند يا خيلی با حالند همديگر را انگشت كردند والفيه شلفيه بافند اما اين بی خياليشان غبطه برانگيزاست كم كم ازاوضاع واحوال مدرسه هم گفتند كه تنها يك كلاس راهنمايی دارد با بچه هايی تخس ولندهورمی گفتند كه معلمهای پارسال آدمهای عوضی ای بوده اند واهل دختربازی حتی با دانش آموزان دخترشان ! به همين خاطر مردم ده ، دل خوشی ازمعلمها ندارند. اين صفحه با اين جمله به پايان رسيده: هيچ وسيله ای جزيك پتو وزيرانداز وخرمايی كه سربازها امشب تمامش كردند ندارم، خدا رحم كند!

 ۲۴بهمن: سكوت سنگينی دشت را پركرده بود موتوری كه ازكنارم گذشته بود دور زد جوانها بی آنكه حرفی بزنند پياده شدند يكی عينك دودی داشت با سربندی، يك لحظه خطرتمام وجودم را لرزاند.. دشت بود ودشت وهيچ. خودم را به دست پروردگارومرگ سپردم اماعينك دودی گفت: بشين! ميرفتم اداره كه سه چهاركيلومتر تا ده فاصله داشت. وسيله نقليه ای نيست وهرجا كه خيال رفتن داشته باشيم بايد پياده برويم. به مدرسه كه برگشتم ذوالفقاری – مدير- گفت بچه ها هنردارند بروكلاس، غيرازعلوم ورياضی كه خودش درس می دهد بقيه درسها بامن است مدير با من به كلاس آمد و معرفی ام كرد وگفت كه خيلی باسوادن! .. سرمشقی دادم بعضی ازبچه ها چه خطهايی داشتند سه تا گنده های ته كلاس شرارت ميكردند.. برايشان قصه های مجيد را هم خواندم تقريباً خوششان آمده بود زنگ خورد دوسه دانش آموزدختررا داشتند دم دفتر تنبيه ميكردند. افطاراينبارخانه قاسمی معاون مدرسه بودم آدم خجالتی ای است موقع غذا خوردن يا گذشتن ازكوچه های باريك به خودش هم تعارف ميكرد؛ سرباراين وآن بودن وترحمشان زهرديگری است كه بناچاربايد بنوشم.

 ۲۵ بهمن: برآستانه تسليم سربنه حافظ زنگ اول عربی تدريس كردم وگچی خوردم وحالی كردم بچه ها شرٌند ودمدمی اما نه آنطور كه سربازمعلمها می گفتند. داشتند شورش را درمی آوردند توپ وتشری هم زدم راستش اهل زدن نيستم اگراين بچه ها اهلی ام نكنند! اين سربازمعلمها هم برای آدم قيافه می گيرند وتنهايی را سخت ترمی كنند می خواهند بگويند: فك نكن فوق ديپلمی آ ! دم ظهرنصيری معلم كلاس چهارمی ها سررسيد ازجشن عقد با بيسكويتی به عنوان شيرينی وكت وشلواری مندرس.

بعد ازظهرذوالفقاری درکلاس را زد که بیا برواین خانه را ببین. وارد کاهدانی بزرگی شدیم نزدیک مدرسه برفراز تپه ای بالای چشمه آب، نه آب داشت نه توالت! 500 تومن باید فقط پول برق بدهم برقی که ازمدرسه باید کشیده می شد و برای قضای حاجت ازرودخانه بگذرم وبروم توالت مدرسه ؛ ازهیچی بهتربود. احساس می کنم توی کلاس دارم با بچه ها صمیمی میشوم. عصرنصیری گفت: بیا پیش من بمان، وسایل هم نمیخواد بیاری واینجا بود که به الخیرفی ما وقع ایمان پیداکردم. صاحبخانه حرفی نداشت گفت: کاری ندارم که پسرخوبیه یا بدیه اگه خوبه برای خودش خوبه اگه هم بده برای خودش بده! شب سربازمعلمها آمدند گپی زدند وترانه ای و پاسوری.

26 بهمن: ازدست بچه ها که خسته میشوم می گویم: مثل اینکه دلتون برای آقای نصیری تنگ شده! بعد ازظهرتاریخ را ماسمالی کردم وگفتم: کی نون میاره؟ خیال می کردم الان همه دستشان را بلند می کنند! اما بعد اززنگ یکی ازبچه ها یواشکی گفت: آقا ما میاریم! زنگ عربی مسیح اله سلطانی گفت: آقا شما خوب درس میدین!

 27 بهمن: نصیری قرآن می خواند وکلفت کلفت گریه می کند برف می بارد وهوا سیاه است. صدای پارس سگ صاحبخانه که می آید فکرمیکنم یکی ازعموها آمده سراغم اما..

ظهربا بچه ها فوتبال بازی کردیم امیرهم درتیم مقابل بود سه تا ازگلهایشان اوت بود 4-3 باختیم. با بچه ها دست خسته نباشید دادم هوا آفتابی شده شیدایی شده بودم نصیری هم رفته بود تنها بودم وحالی داشتم که دیدم سروکله نصیری پیدا شد گفت: ماشین اومد اما دولتی بود نرفتم!! شب با هم ظرفها را شستیم وکلی خندیدیم. فردا می رویم وطن!

28 بهمن: ساعت 5/5 مینی بوس راه افتاد دو زن درآن سرما وتاریکی می رفتند ظرف بشویند. در مسجد دهی که آب نداشت با تیمم نمازخواندیم. یکسال طول کشید تا به قزوین برسم. در دام غمت چومرغ وحشی می پیچم وسخت میشود دام

29 بهمن: صبح خواب دیدم یکی سخت گندم را می فشارد چنان دردی که با مشت سروصورت یارو را می کوفتم اما اثرنداشت.. أم یجیب المضطرّ إذا دعاه ویکشف السّوء.

خون می چکد زناله بلبل دراین چمن  فریاد ازتوگل که به هرخارخوکنی  دل بسته ام به باد به بوی شبی که زلف بگشایی ومشام مرا مشک بوکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:54  توسط احمد شيردل  | 

سفر نامه 2از 2

هيچ وسيله ای جزيك پتو وزيرانداز وخرمايی كه سربازها امشب تمامش كردند ندارم، خدا رحم كند!

 ۲۴بهمن: سكوت سنگينی دشت را پركرده بود موتوری كه ازكنارم گذشته بود دور زد جوانها بی آنكه حرفی بزنند پياده شدند يكی عينك دودی داشت با سربندی، يك لحظه خطرتمام وجودم را لرزاند.. دشت بود ودشت وهيچ. خودم را به دست پروردگارومرگ سپردم اماعينك دودی گفت: بشين! ميرفتم اداره كه سه چهاركيلومتر تا ده فاصله داشت. وسيله نقليه ای نيست وهرجا كه خيال رفتن داشته باشيم بايد پياده برويم. به مدرسه كه برگشتم ذوالفقاری – مدير- گفت بچه ها هنردارند بروكلاس، غيرازعلوم ورياضی كه خودش درس می دهد بقيه درسها بامن است مدير با من به كلاس آمد و معرفی ام كرد وگفت كه خيلی باسوادن! .. سرمشقی دادم بعضی ازبچه ها چه خطهايی داشتند سه تا گنده های ته كلاس شرارت ميكردند.. برايشان قصه های مجيد را هم خواندم تقريباً خوششان آمده بود زنگ خورد دوسه دانش آموزدختررا داشتند دم دفتر تنبيه ميكردند. افطاراينبارخانه قاسمی معاون مدرسه بودم آدم خجالتی ای است موقع غذا خوردن يا گذشتن ازكوچه های باريك به خودش هم تعارف ميكرد؛ سرباراين وآن بودن وترحمشان زهرديگری است كه بناچاربايد بنوشم.

 ۲۵ بهمن: برآستانه تسليم سربنه حافظ زنگ اول عربی تدريس كردم وگچی خوردم وحالی كردم بچه ها شرٌند ودمدمی اما نه آنطور كه سربازمعلمها می گفتند. داشتند شورش را درمی آوردند توپ وتشری هم زدم راستش اهل زدن نيستم اگراين بچه ها اهلی ام نكنند! اين سربازمعلمها هم برای آدم قيافه می گيرند وتنهايی را سخت ترمی كنند می خواهند بگويند: فك نكن فوق ديپلمی آ ! دم ظهرنصيری معلم كلاس چهارمی ها سررسيد ازجشن عقد با بيسكويتی به عنوان شيرينی وكت وشلواری مندرس.

بعد ازظهرذوالفقاری درکلاس را زد که بیا برواین خانه را ببین. وارد کاهدانی بزرگی شدیم نزدیک مدرسه برفراز تپه ای بالای چشمه آب، نه آب داشت نه توالت! 500 تومن باید فقط پول برق بدهم برقی که ازمدرسه باید کشیده می شد و برای قضای حاجت ازرودخانه بگذرم وبروم توالت مدرسه ؛ ازهیچی بهتربود. احساس می کنم توی کلاس دارم با بچه ها صمیمی میشوم. عصرنصیری گفت: بیا پیش من بمان، وسایل هم نمیخواد بیاری واینجا بود که به الخیرفی ما وقع ایمان پیداکردم. صاحبخانه حرفی نداشت گفت: کاری ندارم که پسرخوبیه یا بدیه اگه خوبه برای خودش خوبه اگه هم بده برای خودش بده! شب سربازمعلمها آمدند گپی زدند وترانه ای و پاسوری.

26 بهمن: ازدست بچه ها که خسته میشوم می گویم: مثل اینکه دلتون برای آقای نصیری تنگ شده! بعد ازظهرتاریخ را ماسمالی کردم وگفتم: کی نون میاره؟ خیال می کردم الان همه دستشان را بلند می کنند! اما بعد اززنگ یکی ازبچه ها یواشکی گفت: آقا ما میاریم! زنگ عربی مسیح اله سلطانی گفت: آقا شما خوب درس میدین!

 27 بهمن: نصیری قرآن می خواند وکلفت کلفت گریه می کند برف می بارد وهوا سیاه است. صدای پارس سگ صاحبخانه که می آید فکرمیکنم یکی ازعموها آمده سراغم اما..

ظهربا بچه ها فوتبال بازی کردیم امیرهم درتیم مقابل بود سه تا ازگلهایشان اوت بود 4-3 باختیم. با بچه ها دست خسته نباشید دادم هوا آفتابی شده شیدایی شده بودم نصیری هم رفته بود تنها بودم وحالی داشتم که دیدم سروکله نصیری پیدا شد گفت: ماشین اومد اما دولتی بود نرفتم!! شب با هم ظرفها را شستیم وکلی خندیدیم. فردا می رویم وطن!

28 بهمن: ساعت 5/5 مینی بوس راه افتاد دو زن درآن سرما وتاریکی می رفتند ظرف بشویند. در مسجد دهی که آب نداشت با تیمم نمازخواندیم. یکسال طول کشید تا به قزوین برسم. در دام غمت چومرغ وحشی می پیچم وسخت میشود دام

29 بهمن: صبح خواب دیدم یکی سخت گندم را می فشارد چنان دردی که با مشت سروصورت یارو را می کوفتم اما اثرنداشت.. أم یجیب المضطرّ إذا دعاه ویکشف السّوء.

خون می چکد زناله بلبل دراین چمن  فریاد ازتوگل که به هرخارخوکنی  دل بسته ام به باد به بوی شبی که زلف بگشایی ومشام مرا مشک بوکنی

30 بهمن

راستی امروز هوا آفتابگین وبهاری ومن سبز!

اول اسفند 72: دورازتومنم تنها تنها منم وغمها

صبح بعد ازسحربا باری سنگین راه افتادم طبق عادت ( خجالت) تاکسی سوارنشدم چنان عرقی که احساس می کردم بارشتری بردوش دارم. توی کمربندی درحالیکه داشتم با الخیرفیما وقع کلنجارمیرفتم اتوبوس سررسید .

دوم اسفند: هنوزبا متلک وهیس هیس کلاس را اداره می کنم، یکی ضرب گرفته بود، آن یکی صدای اردک درمیاورد ویکی قیژقیژ میزرا! دارند پررومیشوند یا شده اند. صبح درسرمای صبحگاهی با خودم می گفتم: خدا مرا دوست دارد که به اینجایم کشانده وسختیهای اینجا را برایم سهل کرده وازگناهان شهرم دورداشته. وبعد جبرواختیارساعتها آزارم داد بعد احساس کردم روزها به سرعت درگذرند نکند چند سال دیگربمیرم وافسرده دستم به هیچ کاری نمیرود می ترسم ومتحیرمیمانم حس مرگ مدتی است که ذهنم را مشغول کرده. باید دم را غنیمت شمرم شاید به فردای دیگرنرسم.

سوم اسفند: سرکلاس توپیدم به رنجبران که بروبیرون! شورش را درآورده بود وخنده ازحد گذرانده! کمی متعجّب شد سکوتم باعث که بچه ها خیال کنند فقط یک تهدید است ومن ازاین بخارها ندارم. به خودم جرأت دادم وبا تکرار برو دفترایستادم لرزش پاها نزدیک بود اراده ام را سست کند اما اگرمی نشستم بی بخارم می پنداشتند روی پاها ایستادم و ورفتم سراغ پسرک؛ قرمز ومتحیّرشده بود. بچه ها حساب آمد دستشان گفتند: آقا ببخشید! دفتری که دستم بود آرام به صورتش زدم : من نمیخوام بزنم وسختگیری کنم اما توسوء استفاده می کنی .. میان ترس رنجبران گفتم: به خدا اگه یه باردیگه تکراربشه میندازمت بیرون و...تمام! برف بی حالی بارید.

شیطان عجیب توی جلد آدم میرود أعوذبالله من الشیطان الرجیم . موقع خواندن سوره یوسف نورامیدی دردلم تجلّی کرد چون یوسف درقویی افتاده ام ومنتظرکه کاروانی بیاید وپیش عزیزم ببرد!!

دم نصیری گرم بلند میشود وسحری می گذارد. اما شب تا می خواهم آوازی بخوانم با خلط صدایش شروع می کند به خواندن مصیبت کربلا.

4 اسفند: امروز ازپیچ کوچه ای که به مدرسه ختم می شد دخترجوان و زیبایی دربرابرچشمانم طلوع کرد تصورهم نمیکردم قویی وچنین زیبارویی؟!( ماه رمضان هم آدم نشدیم!)

نان خواستن ازاین بچه ها چه درد بزرگی است با هزارترفند ومصیبت ازیوزباشی خواستم نان بیاورد گفت: نداریم! عابدین هم اصلاً نشنیده گرفت. دشت قویی زیرنگاه پنجره آدم بعد ازظهرهایم را چه مستانه می کند. تنهایی وده دارد عادت میشود وآنقدرها جانفرسا نیست.

5 اسفند: آیت ا.. ازبس خندید مجبورم کرد لگدی حواله ساقه پایش کنم امین ا.. هم پای دیوارمدرسه شاشید!

توی دفتروقتی من نبودم حسین وداریوش با هم حرفشان میشود، داریوش به حسین می گوید: تومرد نیستی! حسین هم با معذرت ازآقای ذوالفقاری زیپش را بازمی کند وحیایش را درمی آورد ومی گوید: پس این چیه؟! به همین خاطر امین ا.. را می بخشند.

ن به من گفته بود که عادت ندارد نوشته کسی را بخواند ومن روزانه خاطراتم را می نوشتم وبا خیال راحت درطاقچه می گذاشتم . دیشب می گفت: بهشت وشیطان دروغه! وازاین دست عقاید بلاهت آمیز! وقتی این حرفها را می نوشتم اوهم بالای سرم داشت می خواند. عصروقتی داشتم قرآن می خواندم تقویم را ازروی طاقچه برداشت وگفت: این چیه نوشتی؟! و آن صفحه را پاره کرد وانداخت توی بخاری! وبا ناراحتی تکرارمی کرد: چرا نوشتی؟ هیچ احمقی هیچ دیوانه ای اینطورنمی نویسد .. ما هرچه حرف زدیم توی اتاق توباید آنرا بنویسی؟ .. برای خودِت یه خونه پیدا کن! .. اخلاق ما با هم نمی سازه! برای خودت یه خونه پیدا کن! قلبم فروریخت چه حماقتی کردم تا حالا دل کسی را نیازرده بودم.. داشتم دیواته می شدم بغض گلویم را گرفته بود گفتم: معذرت می خام .. فکرنمی کردم ناراحت بشی! واو سردنده خشم! ناگهان دنیا چنان سنگینی اش را روی گرده ام انداخت که درازکشیدم ودستم را گذاشتم روی صورتم وسیلاب سیلاب گریستم جلوی خودم را نمی توانستم بگیرم .. بنده ای را آزرده ام.. ازآنطرف هم دوری محبوبه ام خودش را رساند و همه این رنجها . آنشب افطارم اشک بود.

ازنوشتن متنفرشده بودم اما این نوشته ها سنگ صبورمن است وتمرینی برای قلمم. محیط، آدمها، حرفها وعقاید .. همه دستگرمی است برای نویسندگی. حیف نیست که رها کنم؟!

 

درخرد جمعه ششم اسفند: صبح که بیدارشدم نصیری هی می گفت: وسایلتوجم کن!چیزی یادت نره! بیرون رفتم ده درسکوت نه چندان خوشایندی آرمیده بود گهگاه جیک جیک نامنظم ودلنشین گنجشکها یا قل قل بوقلمونها سکوت را زینت می داد توی میدان ده پیرمردها همراه عرقچین هایشان گپ میزدند و خنده کلفتشان هرچندیکباربه صدای بوقلمونها می پیوست این صداها همیشه مرا به وجد می آورد اما امروزهمه چیزنفرت انگیزبود ازروبروی عرقچینها وچشمهای براق شده گذشتم درحالیکه جواب سلامم را نگرفته بودم ( مردم این ده درجمع سلام نمی دهند) باخودم می گفتم: ازمردمی که جواب سلام نمیدهند می خواهم خانه بگیرم! درآن آفتاب سرمایی گوشم را می آزرد: چقدرتنهایم! تنهایی مرا ازمیان دیوترهای کاهگلی به تپه های کنارده کشانده بودبه سلام بچه هایی که داشتند فوتبال بازی می کردند سری تکان دادم پاهایم ازگل کوچه ها سنگین شده بود سوزسرما توی گوشم داشت خالکوبی می کرد... ای غم بگو با جوانی ام چه کردی.. دستم توی جیبم بود وسرم توی لاک به آسمان نگاه کردم چقدرتنها بودم انگاراینجا دفن شده بودم. انتهای کوچه ای یک پیرمرد به دیوارتکیه داده بود امیدوارکوچه را بالا رفتم: سلام. این یکی جواب سلامم را داد انگارازانتهای خاطراتش کلمات را بیرون می کشید گند به آفتاب داده مثل جانوری توی الکل حرکت نمی کرد: اتاق خالی دارید؟ نمیدانم شنید یا نه اما گفت: یوخ!! جوانی با موهای وزوزی ولباسی مناسب که فقط جوانها دراین ده به تن دارند ازخانه ای بیرون آمد از پیرمرد پرسيد: چی می گه؟ سرم را برگرداندم وبا سلامی حرفم را تکرارکردم با ته ريشی وقيافه ای صميمی دستم را فشرد وگفت: دوتا اتاق داریم ویازده نفریم یکی را خودمان استفاده می کنیم آن یکی جای اسباب واثاثیه س ! وادامه داد: توغریبی! بیا با هم بریم خونه پیدا کنیم!.. تصورنمی کردم همچین آدمی توی این ده پیدا شود حلقه آهنی دری بالا وپایین رفت با خودم می گفتم: یعنی خونه  من همینه؟! نه واللا.. یه اتاق خالی داریم ولی نزدیک عیده مهمون میاد.. ازمردان دورمیدان پرسید بعضی به نه سرتکان دادند وبعضی بی توجه به حرف زدنشان ادامه دادند بعد درخانه پیرزنی انجیری: دوتا اتاق داریم یکیش خودمون میشینیم اون یکی کاهدونیه! به غروب می اندیشیدم به غروبی که دراتاقی نشسته ام ومشغول افطارم یا غروبی که غمگین ومستأصل توی کوچه های ده با پاهایی کوفته وسری افکنده راهی خانه نصیری می شوم. کوچه ای دیگروپیرزنی دیگر با صدای پارس سگ توی خانه آب دهانم را قورت دادم توالت خانه بیرون ازخانه بود با خودم گفتم همه می فهمن روزی چن بارمستراح میرم که! پیرزن که اوهم زیبا بود براندازم کرد وگفت که دواتاق دارند یکی را خودشان استفاده می کنند وآن یکی کاهدانی! کوچه ای سربالایی وبازداستان یکی دوجین بچه واتاق وکاهدانی. بیرون ده پیرمردی مشغول بیل زدن بود اول داستان معلمهای ولدالزنای پارسالی را تعریف کرد که می خواستند همدیگررا بکشند و اینکه دهاتیها ازدست ناموسبازی شان به تنگ آمده بودند وبالاخره مژده داد: خونه دارم برق نداره اما برق می کشم توفقط پول برقشوبده. خوشحال یک دورقمری دور ده زدیم جوان که فهمیدم برادراسلام –دانش آموزم- است گفت: راهش ازمدرسه دوره اما مگه چی میشه چوپانا اینهمه راه میرن تازه پاشون وامیشه!آخرین خانه ده بود برادراسلام گغت: پیرمرد گاووگوسفنداشواینجا نگه میداره به همین خاطرهرچند وقت یکباربهت سرمیزنه زیاد تنها نمیمونی! به این فکرمی کردم که شبها را چگونه اینجا سرکنم هرچه بود ازکشیدن منت این وآن بهتربود بالای سرم کبوترها داشتند پروازمی کردند چقدرهوای آزادی کردم. برگشتم پیش نصیری که بازشروع کرد: اثاثیه تو .. وپاشد و فرشم را جمع کرد ازدستش گرفتم وخودم جمع کردم. بعد زدم بیرون، بالا پایین می رفتم  تگرگ وباران بارید خودم را داده بودم به دست طبیعت وسط ده پای دیواری با عابدین گپی زدم که سلی صدایم زد: هوی! ازدیروزبرات دنبال خونه می گردم یه خونه با صاحبخانه پیدا کردم!! داشتم شاخ درمیاوردم می خواستم بپرم وسیبیلهای سلی را ماچ کنم چه اتاقی باورم نمی شد با زلکلو وجواد رجبلو پسرصاحبخانه وسایل را آوردیم نصیری گفت: بیا! شام مهمان مایی!! وقتی رفتم گفت: اگه نمیومدی شب خوابم نمی برد! بعد گفت: دیشب خواب دیدم یه سگ سیاه شبیه شیرازاتاق اومد تو اما با یه سیم دوباربه گردنش زدم مرد بعد اونوپشت خونه توی برفا دفن کردم...

سگ من بودم؟! با چشمهایش می خواست همین را حالیم کند شب خوابم نبرد.

هشتم اسفند: اولین دست پختم چه لذیذ ازآب درآمد بدون نمک وروغن! اما افطار درتنها یی مانند حمام بی آب است.

شمع شبهای تنهایی ام چراغ نفتی صاحبخانه! وآوای ماهورشجریان.

نهم اسفند: زیراتاقم طویله ایست وسرد، سحرپاهایم یخیده باران می بارید وازسقف چکه می کرد. صبح درهوای مه آلود میان جیک جیک گنجشکها وکرکرخنده دودخترجوان روستایی وروی زمین گل آلود به مدرسه رفتم نزدیک بود روبروی چشمه زمین بخورم وآبرویم پیش دخترها....! نفت ده ته کشیده مش اسمعلی برایم نفت میاورد سرمای اتاق منتظراست تا من ازپای چراغ بلند شوم تا پاچه ام را بگیرد. ازترس تمام شدن نفت موقع خواب چراغ را خاموش می کنم ودرسرمای مستولی می خوابم. نصیری توی مدرسه برایم قیافه می گرفت وروزه اش را می خورد قبل ازظهربا امیرمعلم کلاس چهارمیها پاتوی گلها برمی گشتیم که جلوترازما دیوارکاهگلی خانه ای با صدایی مهیب وغباری سنگین فروریخت! اگرده قدم جلوتربودیم.

10 اسفند: روزها پادرگل ولای کوچه های آبادی چه دیرمی گذرد. سحربرق رفته بود جواد برایم فانوس آورد همه این چیزها را محبت می داند ومن ترحم! حاضرمدرخاموشی وسرما با پتویی خودم را زنده نگهدارم اما صاحبخانه برایم چیزی نیاورد. برنج همان روزاول ته کشید.

عصرجلسه درباره امتحانات سربازمعلمهایی که تا دیروزهمدیگررا انگشت می کردند وآلتشان را به هم حواله می کردند چقدرجدی حرف می زدند وربط وبیربط چه ما تهرانیها ماتهرانیهایی می کنند.

امشب روی برج استیصالم شب قدر وشک احتلام! جواد برایم حلوا وماست آورد خدا خیرشان بدهد.

11 اسفند: بعد ازکلاس آفتاب ملیحی زده بود توی آبادی. هوس کردم پای دیواری بنشینم وآفتاب را درآغوش بگیرم اما غربت وناموس مردم مانع بود اینجا ازآفتاب هم محرومی!

12 اسفند: سحرنای بیدارشدن نداشتم  صبح حالم خیلی خراب بود؛ روزجانکاهی است ورمضان جانکاهی همه استخوانهایم ازسرما خوردگی به ناله درآمده اند صبح با ترنمم این تصنیف بیدارشدم : من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم برجا ماندم! توی کلاس حال بچه ها را گرفتم که چرا درس نمی خونید الاغا! محمد قندی را هم بخاطرصدا درآوردن با لگد انداختم بیرون. شب صاحبخانه آمد وگفت مردم میگن چرا مرادی نمیاد مسجد؟! رفتم توی راه هردو کفشم توی گلهای کوچه جا ماند!

13 اسفند: قویی دومسجد دارد ویک آخوند هم ندارد یعنی یکی داشته اما بخاطربیسوادی اش انداخته بودنش بیرون. قد بلند با ته ریشی وعبایی سیاه وچندلایه لباسی ضخیم وکهنه وتسبیح بدرنگی که به نظرنمی رسید چرخاندنش چندان ثوابی داشته باشد کتاب ضخیم منتهی الآمال را زده بود زیربغلش وگنده گنده راه می رفت مرا که دید خیلی قلنبه سلنبه تحویلم داد: سلام ع علیکم موفق وموید ومنصور باشید. شب قدربود واهالی مجبورمجبورشده بودند بیاورندش. هیچکس به حرفهایش گوش نمیداد همه برای گپ زدن وچای خوردن آمده بودند. اول گفت: برای سکونت مجلس صلوات! وسط سخنرانی یکهو بغل دستی رو به ته مجلس هوارمی کشید: قیسمت چای گته! یا مش کمند علی بیا بشین یوخارو! انگارتوی قصه های جمالزاده زندگی می کنم.      

14 اسفند: قبل ازظهر وهم انگیزی را پشت سرگذاشتم رمضان وحشتناک ورنج آوری را پشت سرمی گذارم خدا قبول کند!

14 اسفند: شب قدربود وباید بیدارمیماندم اما دیشب محتلم ازخواب برخواستم وباید به حمام می رفتم اما حمام: یه زیرزمینه دوش موش نداره! یه خزینه س باکاسه آب میریزن روسرشون! تمام روز را دردرفکراستحمام با خودم کلنجارمی رفتم ازخیرش بگذرم و دوهفته نجس بروم وبیایم وهمینطورنمازبخوانم یا هرچه باداباد!؟

شب که شد جواد آمد پیشم حرف ازحمام پیش کشیدم حرفهای همکارها را تکرارکرد واضافه کرد تا پارسال که برق نبود جن ها می آمدند حمام !! وچندتایی ازوقایع جن زده ها را با آب وتاب شرح داد! وقتی رفت ساک را برداشتم وهرچه باداباد راه افتادم اما یکی توی دلم می گفت: بی خیال نرو! وآن یکی می گفت: نه خره! واجبه! شب قدرهم که هست! توکل کنان پاتوی کوچه تاریک گذاشتم زنیه سگها هولم را بیشترکرد بدبختی آیت الکرسی هم که نمیشد خواند ازکنارخانه ها که چراغ زردرنگشان کورسو می زد گذشتم وبه دشت تاریکی رسیدم کمی دورترصدای جیغ وهوارزنها که زیردوفانوس بیجان پای چشمه داشتند ظرف می شستند سکوت تاریکی را می شکست وکاسه هولم را! چادرهای سفید توی هم می لولیدند ونورفانوسها در دوطرف چشمه با لرزش دست زنها پایکوبی می کرد حمام دورتراز ده میان ویرانه های کاهگلی کنارشعبه نفت بود ونورکمرنگی ازپنجره بالای سقف مرا به خودش می خواند.. با شک وتردید درزنگزده حمام را که گوشه آن خورده شده بود با صدای جیرجیرکشداری بازکردم جن ها اگرخواب بودند بیدارشدند! چسبیدن لایه زنگزده دررا روی پوستم حس کردم. دوپله کج ومعوج درون سالنی سمنتی ودیوارهای آغاریده وسیاه و صداهای کلفت ومرتعش. چشمم به درباز وزنگزده ای افتاد که روی سکوی کنارش سه کفش روستایی وپاره پوره جفت شده بود. درحالیکه که به قیافه ها وبرخورد آن سه مرد فکرمی کردم در را بازکردم صداها خوابید لباسها را روی سکویی همان کنارخزینه ای که خودشان را می شستند روی هم تلنبارکرده اند سلام دادم سه مرد جوان با بدنهایی پشمالو توی کف صابون جوابم را گرم دادند.لباسهایم را با کمی ترس شروع کردم به درآوردن: نکنه تقّه مو بزنن؟! چاره ای نبود: بابا تو مردی! نشستم وشروع کردم با کاسه آهنی کج ومعوج وسیاهی آب ازخزینه برداشتن.. کارشان تمام شده بود بلند شدند وشروع کردند به لباس پوشیدن اما خیلی لفتش می دادند بلندبلند ازکارگری درتهران حرف می زدند که توی ماه رمضان با دهن روزه کارگری می کردند وتراکتور و مزرعه و.. سرم را پایین انداخته بودم وزیرلب اسم هرچی امام بود زمزمه کردم وخودم را بی خیال نشان می دادم بعد صابونی به صورتم زدم اما یکی شان پشت سرم بود فوراً کاسه آب را روی سرم خالی کردم.. عجب توهمی! آمدم نفس راحتی بکشم که یاد خواب دیشبم افتادم که مادربزرگ خدا بیامرزم ماچم کرده بود وآقای قاسملو- معاون مدرسه- تعبیرکرده بود که اگه مرده آدمو ببوسه آدم میمیره!! سیبک گلویم چسبید به سقّم خدایا یعنی فردا صبح را می بینم یا لحظه ای را که از این حمام بیرون رفته ام آنهم صحیح وسالم؟! دراین برهوت چه کسی خواهد فهمید که معلمی را درحمام ازپا درآورده اند؟ دیگرطاقت نیاوردم وشروع کردم: الله لااله الّا هوالحیّ القیّوم.. خدا حافظ .. رفتند وصدای کلفتشان را با خودشان بردند. ( آیا هرکسی در وضعیت من بود این هول وخیالها به سراغش می آمد یا من مثل بچه ننه ها خیالات واهی می بافتم؟ نمیدانم!) سکوت همه همه جا را فراگرفت وصدای شرشر آب که به خزینه می ریخت و سوسوی جیرجیرکی درگوشه ای ازحمام. حرفهای جواد با بخارآب از خزینه شروع کرد به بالا آمدن........... جن... ها.... تند تند شروع کردم به آب ریختن روی سروکله ام تا صدای آب فریاد سکوت را خفه کند دیوارهای حمام دود گرفته وآغاریده .. درانتهای در ورودی، پستو مانندی تاریک و پشت سرم دیواری که به اندازه دهان بشکه ای شکسته بود تاریکی وهم آلودش به درون حمام سرک کشیده بود فوراً سرم را برگرداندم لحظات به کندی می گذشت بلند شدم تا غسل را شروع کنم ناگهان مردی عریان با سینه هایی فراخ وکم مو با صدایی مهیب جانم را به دونیم کرد.. خدای من! آینه یک وجبی وکدر چسبیده به دیوار با بخار وهم آلودش کسی را نشان نمی داد جزمعلم تنها و تازه وارد قویی.. کاسه آب ازدستم افتاده بود. با دیدن خودم توی آینه احساس کردم آشنایی درحمام هست نفس راحتی کشیدم غسل غسل میت درست یا غلط تمام شده بود چقدرطول کشید نمی دانم  هرلحظه احساس می کردم کسی وارد حمام شده لباسهایم را با سروصدا تنم کردم تا صدایی نشنوم  کارم تمام شد باورم نمی شد فاتحانه سعی کردم این لحظات آخر را با خونسردی به پایان ببرم با حوصله زیپ کاپشنم را کشیدم وساک را روی دوشم انداختم وتند ازحمام بیرون پریدم باورم نمی شد پا ازحمام بیرون گذاشته ام درحالیکه دارم نفس می کشم. صدای سگها، تاریکی، دشت و سوسوی پنجره ها .. ازکنارچشمه گذشتم نورفانوسی نبود اما صدای ضعیف ترق ترق بشقابی به گوش می رسید وقتی ازکوچه می گذشتم ازگام برداشتن ونفس کشیدنم احساس غرورمی کردم جن ها را کشته بودم. پا به اتاق که گذاشتم انگاره غرفه ای ازغرفه های بهشت بود نه آن بیت الحزن دیروز. توی اتاق ساعتها عاشقانه زل زدم به آینه. هیچوقت اینقدرعاشقانه و پرستش آمیز خودم را نگاه نکرده بودم خدا توی آینه بود.

15 اسفند: خدای من پولم ته کشیده وچند خرما وبرنج وچایی. شب توی مسجد تا نمازخواندم را دیدند تحویلم گرفتند وتعارف کردند بالای مسجد!! جوانها ازخم وراست شدنم ماتشان برده بود!

بامداد 21 دیماه 85: ناپلئون برخیز! باید جهان را زیرو روکنی!

16 اسفند 72: أم یجیب المضطرإذا دعاه ویکشف السّوء

 سربازمعلمهای تهرانی حتی چشم چرانی معاون ومعلم کلاس اول را به اداره گزارش کرده اند. امروز ذوالفقاری گفت: راستش نصیری اختلال حواس داشت تو اداره هم گفته بودن هواشو داشته باشم!! وتمام اینمدت برایم دنبال خانه بوده به صاحبخانه گفته بود هروسیله ای می خواد بهش بده! عصرچقدرتقویم را ورق زدم!

17 اسفند: خدایا چند سال دیگریک هفته دیگرخواهد شد. ازاداره آمدند وازسربازمعلمها تعهد گرفتند ورفتند! توی اتاق چند سوال تصحیح می کنم وچند قدم با دهان بخارکرده راه میروم انگاردیوارهای اتاق مشبکهای کاهگلی اند، سرما تنم را سوزن سوزن می کند. خدای من امروزعصرنفت گرفتم . قابلمه را ازبرنج پرمیکنم سه چهاروعده می خورم تا ته بکشد بعد حال شستن که ندارم بازتا سرقابلمه را پربرنج می کنم. داریوش را توی کوچه با دنیایی ازغم واندوه توی چشمهایش دیدم گفت: می بینی روبهان با ما چه می کنند؟

جزچای چیزی برای خوردن ندارم قندها را شمردم 66 دانه. امروز بچه ها با لوله خودکارصدا درمی آوردند اما وقتی بی تفاوتی ام را دیدند رها کردند.

قاصد روزان ابری داروک کی میرسد باران؟

18 اسفند: به جان تا آسمان عشق رفتم به صورت گردراین پستم من امشبم.

سگ آیت- یکی ازدانش آموزها- رفت زیرماشین.. پدرش می گفت: آیت داره دیوونه میشه! خیلی دوسش داشت. دیگه نمیاد امتحان بده شب وروز گریه می کنه نصف شب با صدای گریه ش ازخواب بیدارمیشیم.. چقدرکتکش زدیم فایده نداره حالا هم میگه خودمو با دوا میکشم!

توی دعوا مدیروسربازمعلمها چپ وراست حال هم را می گیرند ذوالفقاری قانونی باشان تا می کند ومجبورشان کرده که به موقع بیایند وبه موقع بروند!

19 اسفند: صبح آیت زنده آمد مدرسه! عصرهم با یک جفت جوراب دراتاقم را زد به جای نمره عملی! لابد توی مسجد سوراخ جورابهایم را دیده بود.ظهربرای تلفن زدن راه افتادم بطرف گرماب. هوا سرد بود اما ماشینی سررسید تلفن خراب بود پیاده راه افتادم باران شدیدی درگرفت با بچه های شبانه روزی قویی.

20 اسفند: جواد گفت: اگه لباسی برای شستن داری بده بشوریم!

من گرم هذا کتابٌ ام، ته کلاس عقبی ها قرمز شده اند وچشمشان گشاد!!

21 اسفند: آنقدرغم تنهایی وهوای فراق توی دلم خراب شد که یوزباشی وآیت را با لگد ازکلاس انداختم بیرون. ظهرستاربا سه چهارتا نان داغ ودوتخم مرغ دررا به صدا درآورد اما اگرخانواده اش بفهمند جغرافی افتاده!؟ شب صاحبخانه برای نشستن آمد وبازمن با خجالت نگاهش کردم واینهم که برایش چای ومیوه نمیشد! صاحبخانه می گفت که اصلشان قزوینی است جدش دلاک حمامی درقزوین بوده. وآنروزها قزوین حاکم ظالمی داشته عده ای ازاو می خواهند که ترتیب حاکم را بدهد جد صاحبخانه هم اطاعت امرمی کند وریش حاکم را با سرمبارک می گذارد توی سینی وبه گرماب می گریزد. با شجریان حالی دارم اینجا.. شب اعلام کردند که فردا عید است. خداحافظ ای قطعه ای ازبهشت ای همدم لحظه های تنهایی!

22 اسفند: ظهرها انگارسواربرلاک پشتی درگذرند کمی با خاطراتم سرگرم شدم وبه نویسندگی امیدوارتروناهار نان داغ روی چراغ وپیازوچه خوردنی! بعد ازظهرذوالفقاری وخاموشی وبعد سربازمعلمهای بلوف زن تهرانی آمدند همدیگررا محکوم کردند ورفتند. شب، خدا به دست جواد برایم شیربرنج فرستاد. زود سربه بالش می گذارم تا چهارشنبه زود فرا برسد.

23 اسفند: گوشه تقویم نوشته شده: پول ندارم تخم مرغ بگیرم! دلم برای کتاب هایم تنگ شده نهج البلاغه، جنگ وصلح وحافظ نامه..

ازروزی که به ده آمده ام اجتماعی ترشده ام وازجمع ومهمانی گریزان نیستم.. توفیق اجباری. دیشب ازدردمعده خوابم نبرد فکرکنم بخاطر زیاده روی درخوردن نان داغ وپیازباشد. صبح یکدفعه دیدم با زنجیرجاکلیدی زده ام توی صورت عابدین.. زنگ دوم برای مشخص شدن وضع حقوقم  پشت وانتی رفتم گرماب هوا مکی سردبود. برگشتن مغرور ازگرفتن هفت هزارتومن حقوق وپشت سرگذاشتن یکماه سختی. یکساعتی توی برف وباران پیاده روی کردم که وانتی سررسید پشت وانت گوشه ای کزکردم. دستهایم مثل یک تکه گوشت لخم سرخ شده بود بعد ازظهربا عابدین آشتی کردیم.

24 اسفند: آخرین تیره شب هجربه پایان آمد.

ساعت 4 ازمیان خانه های گلبرفی می گذشتم مردی با چماق ازکنارم گذشت ترسم را اززنویه سگها بیشتر کرد نکند این صدای گرگی باشد! به نورچراغ مسجد پناه بردم اما دربسته بود وصدای سگها یا گرگها جلوتر آمده بود جهنم درخانه ای را می کوبم یا ازتیربرق بالامیروم محتلم بودم وآیت الکرسی هم نمی توانستم بخوانم! اما صدا ها که بیشترشد هرچه باداباد.. بسم ا.. الرحمن الرحیم.. بالاخره ایوب بعد ازچندباردوروبوق زدن راه افتاد هوا سرد سرد. زنجان آفتابی  خانه آجری وزیبا وکوچه وخیابان آسفالت! هفت تومن حقوق گرفتم من که تا دیروز نان وپیاز می خوردم حالا صدتومن دادم به آجیل! وبرگشتم قویی.

25 اسفند: بعد ازتصحیح اوراق از زن صاحبخانه وجواد خداحافظی کردم جوراب پشمیی دادند لابد عیدی! بعد با نصیری راه افتادیم هوا بهاری بود توی جاده گفتیم وخواندیم وخندیدیم بالاخره وانتی سررسید تا ماتحتمان را ازدست بدهیم! بالاخره خیابان سپه را دیدم شروع کردم به دویدن هوای سپه را می بلعیدم. علی تا ماچم کرد گفت: به به! بوی پهن میدی! بلافاصله حمام رفتم وریش وپشم وبوها را شستم.

عصرتوی شهرقدمی زدیم وکتاب صمد بهرنگی آنگونه که بود را خریدم حاجاقا سرکفت زد گفت: اینها کمونیس بودن! صفحه امروز با این جمله بسته شده: وشهرخواهای گناه وکشاننده به دنیا.     

ادامه 21 فروردین: صبح راه افتادم بارم سبک بود و دلم از اندوه سنگینُ در راه ابهر برغمها چیره شدم اما ابهرکه پیاده شدم بد جوری دلم گرفت مینی بوس لکنته ای هم که سوارشدم وسط راه خراب شد. درقیدارپاک هوای قزوین را کرده بودم .. همه جا سبز از بهاربود وهوا مطبوعُ اما تنهایی برجانم چنگ می زد در ملک چمن یا به قول خودشان ملکَچَمه مرغی پرید زیرماشینُ راننده نگه داشت وبه شاگردش گفت: برو کیشش کن! قویی.. صدای همیشه بوقلموها.. چشم خیره زنها .. داد و هوارو صدای کاسه کوسه چشمه منتظرم قفل درطوری نگاهم می کرد که انگارمنتظربود دیگر برنگردم اتاق اما با من آشنا بود زن صاحبخانه گفت: چرا نیومدی! پدرپیرصاحبخانه ماچم کرد وگفت: دلمون برات تنگ شده بود همه آشنا بود مثل تنهایی. توی مدرسه قیافه ها عوض شده بود و همه خوش تیپ به جزنصیری که سیاه ترشده بود و معاون که فقط چاقتر! طوری حرف می زدند که انگاریک ماه است غیبت کرده ام تگرگ شدیدی بارید در خانه را که بازکردم سقف چکه می کرد واتاق سرد بود. حالم گرفته است وبنان گوش می دهم: برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی! دلم می خواهد مثل این آسمان زارزار بگریم تا آفتابی شوم اما... عصرمش اسمعلی ( صاحبخانه) آمد و گفت که می خواهد برود مکه به جای پدرش که ده سال پیش اسم نوشته؛ ترکی حرف زدن هم چه مشگل است ماه اول اینطورتوی گل نمی ماندم دفترچه حج را برایش ترجمه کردم .. وفعلاً آسوده حالم!

 23 فروردین: معلم شمالی کلاس اول سیزده سال است که توی این منطقه است می گفت: اولین سال ما می خواستیم دربریما! ایکاش می رفتیم! راستی مردم این منطقه عبوس کارند وسرما. با فوتبال بعد ازظهر را به شب رساندم.

 27 فروردین: غروبانه روی سکوی خانه بهداشت مسحور اعجازنهج البلاغه، هوا غباری وابراندود.

 28 فروردین: الدهر یلعب بالوری لعب الثوالج بالکره! صدای مؤذن قویی به کهنگی دیوارهای کاهگلی خانه ها..

 4 اردیجهنم: شایعه شده که برای جنگ در بوسنی هرزگوین اسم می نویسند سخت فکرم را مشغول کرد، سعی می کنم هر امیدی را به زندگی دنیا از دلم پاک کنم! وسط بیابان اگرخدا نبود جانم را که ضامن بود؟ یکی از اهالی قویی با موتور سر رسید. غروب غمباری را دربیت الحزنم گذراندم وبالاخره گریستم.. سقف هم شروع کرد به چکیدن! باد شدیدی وزید شیشه یکی ازپنجره ها شکسته بود وباد می زد تو و از زیر دراتاق آب توی اتاق می آمد. خدایا شکر به این غمها.

 5 اردیبهشت: فقط موقع تدریس بود که کمی سرگمم اما بعد دیوانه مستی توی سرم خودش را به کاسه مغزم می کوبد ایکاش دیوانه می شدم خودم را به در ودیوار می کوبیدم، می خندیدم، به هوا می پریدم .. اما باید عاقلانه رفتارکنم! چقدرتنهایم مثل یوسف در ته چاه مثل یونس در دل نهنگ و "روزها برنوک پنجه پا می گذرند" آی ی ی! داروک کی می رسد بارانی که ازسقفم چکه نکند؟! غروب رفتم ظرفها را بشورم - هر دو سه روز یکبار ظرف می شورم کار سختی است!- دختر جوانی با پیراهنی سرخ روی بام مدام هی می آمد و می رفت کنجکاوی مرموزی مرا فرا گرفت گهگاهی نگاهی می انداختم قیافه اش درآن غروب معلوم نبود تا ظرف شستن من تمام نشد نرفت با خودش می گفت: چارتا بشقابو چه قد لفتش میده!

 ششم اردیبهشت: در اندوه تنهایی راه گرماب را پیش گرفتم می رفتم مخابرات تا با خانه تماس بگیرم. وسط بیابان زیر باران، ابلیس پشت سرم سبزشد: دنیا اینجور داره میگادت اونوخ باید خدارو هم شکرکنی الاغ!؟ وانتی سر رسید با همان قیافه عبوس وخشن مردم این نواحی. با پنج تا تخم مرغ برگشتم. غروب باران درگرفت آسمان مثل مردی صبر از کف داده زارزار می گریست ونعره می زد و من ازخواندن نهج البلاغه چنان بیخود شده بودم که دنیا زیر بال وپر من بود انگار. عصر آفتابی بیرون زدم وچنین گفت زرتشت را می نوشیدم که سروکله قندی وزلکلو و یوزباشی پیدا شد با هم شنگ خوردیم وصفایی داشتیم چه پاک دلند، گفتم: اسم این علفه چیه؟ علی قندی گفت: قارقاداشّاق!

 نهم اردیبهشت: دیشب ککها پدرم را درآودند سر وکونم ازبی حمامی می خارد عصر ازگرسنگی زدم بیرون شاید دانش آموزی را ببینم جمعه بود و پرنده پرنمیزد چشم به زمین دوختم تا شاید علفی پیدا کنم که مغازهآی باز شد بیسکویتی خریدم و خانه که رسیدم زن مش اسمعلی برایم نون آورد باز زدم بیرون آسمان و زمین رنگ دیگری داشت با دیدن شقایق ها شروع کردم به آوازخواندن! شب به میمنت رفتن مش اسمعلی به مکه چایی می دادند- مراسم چای ایشمک- رفتم و گوشه ای کزکردم دهاتیها توی یک وجب اتاق بر سر فاصله مکه و مدینه سرهم هوار می کشیدند.

 دهم اردیبهشت: ابر تیره ای دشت را رویایی کرده انگار زمین به آسمان نزدیک شده است و لحظه ای دیگر یکدیگر را درآغوش خواهند گرفت عاشقانه! دلم می خواهد به پهنای دشت دراز بکشم وچشمانم را ببندم وبه بهشت بیندیشم.. همه چیز چون دهقانی خسته، آرام چرت می زند و گوسفندان به آرامی کودکی خفته اند، به چرا! صدای پچ پچ بچه ها می آید آقا! زنگه! چشم از آنسوی پنجره برمی گیرم. به بچه ها نزدیکتر شده ام به بهشت. شکرخدا روزها بی تشویش می گذرد فقط تنها معضلم استحمام است وابا از عور شدن و شام وناهارم به نان وماستی می گذرد چرب تر از هر غذایی. چرا امشب تنهایی وهم انگیزشده است سرم را کسی به آرامی می کوبد، به کابوس می ماند شب هم خواب اسکلت وجمجمه سر می بینم.. عصرکه می رفتم توالت باز آن دخترک روی طارم نشسته بود دلم نمی آمد بزنم توی ذوقش.. در را بستم . عصر با چوپانی که ازچراگاه می آمد گپی زدم هوس کردم چوبش را بگیرم و بیفتم دنبال گاوها. صاحبخانه عصر در زد گفت کاروانشان نوزدهم میرود چیزی برای پذیرایی نبود کمی نشست به در و دیوار نگاه کرد و رفت اما شب بالاخره دعوتم کرد به آبگوشت.

 13- شب خواب دیدم چوپان شده ام ویکی ازگوسفندها را گم کرده بودم فکرکنم پیدایش کردم .. بعد کیف زنانه ای را بازکردم تویش خالی بود با خودم گفتم: این همه زنا پوزمیدن تو کیفشون هیچی نیستا! عصر درمخابرات گرماب خطها قاطی شده بود نتوانستم تماس بگیرم سوار بر تراکتوری برگشتم. دو روز پیش هم که آمدم مخابرات بسته بود.

 14- صبح با چوب رفتم کلاس وبچه ها را زدم بخاطر درس نخواندنشان، امتحان نزدیک بود. بعد از ظهر قاسملو در زد گفت: مهمان داری بیا برو! شتافتم علی گوشه اتاق جلوی یک لیوان چای کز کرده بود تا رسیدم گفت: شاش دارم ازقیدار خودمو نیگح داشتم.. با سربازمعلمها رو کم کنی فوتبال بازی کردیم وبردیمشان. شب صاحبخانه به علی گفت: اگه آقای مرادی مسال سختی مکشه مارو ببخشین! می گفت تا حالا توی دهات با کسی دعوا نکردم حالابرم خونه مردم (مکه) تظاهرات( برائت) ؟ ۱۷- ساعت 30/5 صبح دیدم یکی دارد درمی زند صاحبخانه ماچم کرد و رفت مکه.

 18- صبح، تیمم! می گفتند نصیری دیشب تا صبح چراغها را خاموش کرده وزار زار گریسته! عصر با سربازمعلمها بحث ادبی ای درگرفت که نیما یوشیج بود یا یوشیخ!! حسن اله بداشتی باز زخم معده اش گرفت وسط اتاق مثل مار به خودش می پیچید.

 ۱۹- در طراوت صبح روستا در راه مدرسه درکمال تعجب دیدم که دخترکان جوان با یکدیگر ملعبه گری می کنند وبه دنبال یکدیگرمی خرامند از این سوی کوچه به آنسو. با دیدن من خونسرد زلف در چارقدها پنهان کردند ودر پس دیوارها مستور شدند! به داریوش که ازپس کوچه ای سررسید گفتم: صبحی چنین دمیده به گلبانگ آشتی هرگزداشتی؟! با تأسف گفت: حیف! آخرای خدمتمه!

 ۲۰- بعد ازظهربه بچه ها گفتم برید توی دشت و جغرافی بخوانید که نصیری صدام کرد وگفت: میگی چیکارکنم؟ میگن دیدارخدا سه جوره یا مثل موسی(ع) که ازدیدن نورالهی غش کنی یا مثل اسماعیل که جانتو بدی اما خدا زنده ت نگهداره یا مثل امام حسین(ع) سرتوبدی! من ده ساله از عشق دیدار خدا شب و روزم یکی شده! اول توی دلم خنده ام گرفت اما گفتم: باید صبورباشی! گفت:نمی تونم دیگه دهساله! گفتم: وبشرالصابرین همین! چند روز پیش برسر غیبتهایش راکت مدرسه را شکسته بود وبعد پولش را داده بود. یکبار هم به قرآن گقته بود آیات شیطانی. گفته بودند چرا این حرفو زدی گفته بود: آدم جایزالخطاست! شب خانه رضا بابایی بودیم برای خوردن کله جوش. ذوالفقاری وخاموشی می گفتند: سال ۶۶ و۶۵ حمامها که خزینه های بزرگی بود دهاتیها بدون شورت با یک من چرک و پشم می آمدند توی خزینه! ذوالفقاری می گفت: اولین بار که وارد حمام شدم چشمم افتاد به خزینه که آب سیاهی داشت وبوی تعفن می داد. بلافاصله پریده بود بیرون و بالا آورده بود! می گفت: آنقدر به دانش آموزها گفتیم و کتکشان زدیم که درحمام شورت بپوشند تا بالاخره پدرها دیدند و یاد گرفتند!

 ۲۱- صبح ساعت پنج با صدای حسین از خواب بیدارشدم وسط اتاق با شلوارکردی مضطرب ایستاده بود امیر هراسان نگاهش می کرد: حسن دو بار تا حالا استفراغ کرده معدش غذا قبول نمی کنه هرچی می خوره پس میده! گفت: می برمش تهران ورفت! امیرگفت: به من ربطی نداشت دفه قبل غیبت کردم بردیمش تهران تا رسیدیم به جای دکتر رفته بود توخیابونا ولگردی! بعد گفت: دیدی چطور اومد تو داشتم سکته می کردم! از همان اول تاریخ یک زن همیشه کار دست مرد داده.. درست روبروی اتاقم زیرپنجره.. همین خانه روبرویی! خانه ای است با زن جوانی. گهگاه نگاه کنجکاوانه وشیطنت آمیزی به خانه می انداختم اما امروز زن برگشت و نگاه کرد توی سینه ام چیزی فرو ریخت مثل آبی که ناگهان کف زمین بریزد چقدر چشمهایم را سرزنش می کنم اما باز هر وقت که ازکنارپنجره می گذرم نیم نگاهی به هول توی حیاط می اندازم زن با بچه ای دربغل دارد چشمان پنجره را نگاه می کند! فوتبال. ۲۲- خواب دیدم نمایندگان ورییس مجلس بیرون مجلس مثل بی خانمانها پخش زمین اند و دفتر و دستکشان در باد می گفتند امریکا واسراییل دارند می آیند! داریوش آمد پیشم صدای أم کلثوم حالش را گرفت گفت با این نوارا آدم فکر می کنه چل سالته.. بعد از روزهای اول گفت، می گفت: روزای اول چون به جای امیر تو رو آورده بودن ما عزممونو جزم کردیم که با تو قط رابطه کنیم گفت حتی به دهاتیا می گفتیم این محمود آبادیه!! حالا من تصور می کردم اگر بگویم دهاتیم تحویلم می گیرند نگو محمود آبادیها به دزدی شهره اند!

 ۲۳- صبح با داریوش رفتیم پیش امیر نگو امیر از داریوش خیلی بدش میآید بخاطر اینکه یکماه درخانه اش اطراق کرده بود اما وقتی یکبار به خانه اش رفته بود داریوش می گوید من ازمهمون بدم میاد! عصر با امیر عزممان را جزم کردیم که برویم گرماب حمام. وانتی پیدا شد حمام چه حالی داد ساعت نه و نیم شب بود انتهای گرماب زیر نور چراغ تیربرق منتظر ماندیم شب زیبا بود چقدر.. اما کمی هول داشتیم صدای نیسان یا تراکتوری که از دور به گوش می رسید انگار صدای خدا بود اما.. سلانه سلانه برگشتیم مستأصل.. به کمک پسرکی هر چه دنبال خانه دوست امیرگشتیم پیدا نکردیم گریه مان درآمده بود چه غربتی! چه ترسی! امشب چگونه پایان میافت؟ چقدر امیر دوست داشتنی شده بود!!

دیشب بالاخره خانه دو معلم را به صدا درآوردیم ازخواب بیدارشان کردیم اما تحویلمان گرفتند و نان وپنیرمان دادند عجیب بود امیر آنوقت شب نماز خواند! فکر می کردی که از آنها برتری؟! صبح ساعت سه ونیم بیدار شدیم اتوبوسها اینجا ازساعت سه تا پنج به تهران ومینی بوسها به زنجان وقیدارمی روند از پنج به بعد حسابت با کرام الکاتبین است اتوبوس ما یک ساعت معطل کرد بالا وپایین رفت تا از مسافر پر شود امیر برایم از روستاهای دور افتاده این منطقه گفت: روستایی با هشت خانوار و معلمی که در دخمه ای به اسم اتاق به اندازه قدش - دو دریک- و مأمن موش ومار زندگی می کند. توی کلاس به بچه ها گفتم از را جمله بسازید علی قندی ناکس گفت: من جواد را دوست دارم همان دو نفری که ته کلاس چشمهایشان از حدقه بیرون زده!!

۱۳۷۳

دوم تیرماه 73: با علی رفتیم مسجد، باد شدیدی می وزید درحالیکه این افکار مدتهاست کاسه سرم را می جود: گناه، هوای نفس و عمری که بیهوده دارد تلف می شود!

 13 تیر: مادرم رفته بود قصابی، زنی گفته بود پنجاتومن گوشت می خام قصاب می گوید: پنج تومن کمه! زن نداشت بدهد قصاب هم از دادن گوشت امتناع می کند!

 16 تیر: عصربا علی زدیم بیرون، حرفهای عجیبی می زد هوا ابر بود وباد.. از این حزب الله بازی خسته شدم! یه بار رفتم اعتکاف حالا اونایی که اونجا بودن ازم انتظار دارن دَُرُس راه برم درس حرف بزنم هرجا نمی تونم برم! من که هیژده ساله به عشق خودم زندگی کردم حالا توی در و همسایه و دوستام انگشت نما شدم از خودم بدم میاد.. رفتیم مسجد.

18تیر: خدا را چقدر می شناسم؟ چطور می شود قدمی بسوی شناخت او برداشت؟ کدام کتاب راه را می شناساند؟!

بیستم اسفندماه 85: .. بایست ایمانت را از دست نده.. علیرغم همه این حوادث تو صاحب همه چیز هستی مهم نیست تو میلیاردها برابر پول به دست می آوری.. و هنوز بدی وجود ندارد مگر در درون ما و هنوز هرچه می کنی درست است. ایمانت را از دست نده! .. آبراهام لینکن "تا شصت سالگی یک هیچ محض بود" وهنوز معجزه به پایان نرسیده است.

 22تیر 73 : صبح با کابوس این افکار برخاستم: آیا خداوند مرا در این دنیا ناکام خواهد گذاشت و آرزوهایم عقیم خواهند ماند؟ آیا نمی توانم یک نویسنده شوم؟ هیچ کاری از دستم ساخته نیست؟.. یعنی خیر من دراین است که سالها پشت این کوهها توی پشم و پهن بپوسم؟ خب! عوضش آن دنیا از آن من خواهد بود!!..نع! من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک! تازه دیشب خواب دیدم مردم آبادی دختران زشتشان را پیشکشم می کنند ومن امتناع می کنم اما یکی جوراب گشادی بهِم داد با خودم گفتم: نه! نباید بپوشم توی قزوین نمیشه پاش کرد!!

23تیر: این خجالتی بودن کفرم را درآورده غروب ازگرسنگی داشتم میمردم اما نتوانستم وارد دکان شوم با اینکه می دانستم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد!! بعد دختر زیبایی را دیدم ..

 24تیر: امروز عزمم را جزم کردم تا در کنکور شرکت کنم ان شاء ا.. رشته عربی. البته باید اول استخاره کنم! شب رفتیم با علی مسجد النبی سخنرانی شیخ حسین انصاریان از نیکی به پدر ومادر گفت.

 25 تیر: عصر علی رفت بستنی بخرد فقط برای من خرید! دیشب شیخ حسین داستان زاهدی را تعریف کرده بود که بخاطر خوردن بستنی دچار قهر خدا شده بود! امروز بازی ام گرفت بچه ها گفتند: برو دنبال فوتبال به یه جا میرسی! برزیل در ضربات پنالتی قهرمان جهان شد.

30 تیر: خواب قیلوله، راه آهن و قطارها.. زن زیبای بلوند.. بوس وکنار و مزاحمی که بیدارم کرد!

اول مرداد73:سحرگاه مسحور جنگ وصلح تولستوی.

دوم مرداد: رفتم گرماب برای گرفتن حقوق چند ماهه ام. هشتاد هزار تومن تا حالا چنین پولی ندیده بودم. یک شب در قویی با خرّوپف ذوالفقاری و خاموشی به سر کردم.

سوم مرداد: در قیدار کارمند بانک گفت: که باید فیش را ببرم گرماب تا امضا کنند!! کفرم بالا آمد.. برگشتم قزوین! توی جاده قیدار- ابهر، راننده کثیف و بی دندان دوتپه ای با مینی بوسی مثل خودش، می گفت: آدم باید پارتی داشته باشه! این کارمندا از راه پارتی پول به جیب میزنن و مرهمی به زخمشان و الا " آج" میمونن من خودم ماهی هشتاد تومن درمیارم اما بازم "آجام"!! به خانه که رسیدم فهمیدم مبلغ فیش هشت هزار تومن است!!

5 مرداد: دوباره گرماب .. در ابهر سلمان رفیعی سوار مینی بوس شد همکلاسی دوره دبیرستان و حالا همکار، و شوقی و تجدید دیداری! می گفت: هفته اول که از ده آمدم خانه، نشستم و زار زار گریه کردم و گفتم که دیگه من اونجا نمیرم پول تربیت معلم رو باید تسویه کنید! بعد که رفتم مدرسه دیدم مدیرمدرسه غیبت رد کرده؛ هوار کشیدم و یقه اش را گرفتم و چسباندم به دیوار و هیکلش را بلند کردم! قدش هم کوتاه بود شروع کردم به فحش دادنش! اونم غیبتمو پاک کرد! بعداً که فهمیدم آدم خوبیه شیش ساعت اضافه کاریمو دادم بهش، متأهل بود آخه! گفت: روز اول سر انتخاب روستا چنان داد و هواری راه انداختم که بیا و ببین! می خواستم کاری کنم بندازنم زندان نرم دِه! حرف از خود کشی هم زد و من قاه قاه می خندیدم. ساعت دو رسیدم گرماب اما رییس نبود و باید امشب در قویی میماندم ! کفرم درآمده بود بخاطر یک امضا اینهمه راه و..! توی بیابان دلم گرفته بود در بیابانی که جز خدا نگهبانی نبود به او نزدیکتر بودی و خدا با گوشت وپوستت درآمیخته بود بعد شروع کردم به شاشیدن اما باد زهر آبها را برمی گرداند روی خودم.. خدایا شکرت!

جیپی سررسید گفت: حالا که قیداری هستی بیا بالا! ترکی بلد بودن نعمتی است! در ِِِملک چمن بادامهای آویخته از درختها را کندند و من از ترسم – نکند بلایی سرم بیاورند!- مجبور شدم بادام دزدی بخورم. راننده گفت: 85% این ملکچمه ایها یا کورن یا چشمشون چپه! بوق زد مردی برگشت راننده گفت: نع! این جزء اون 15 درصده!!

 8 مرداد: سنقر،سرزمین مادری، شهر کوچکی در استان کرمانشاه. مهدی دوست دوران نوجوانی با لباس سیاه و قیافه‌ای تکیده منتظرم بود حالا مثل من معلم است و دهُ؛ دوازده سال دیگر به خاطر اعتیاد فوت خواهد کرد گفت: از فکر آمدن تو دیشب نخوابیدم! بعد توی جیبش مایع سرخرنگی را یواشکی نشانم داد و شب با دوستانش رفتیم باغ و گراس کشیدن و مشروب خوردنشان را تماشا کردم.

 9 مرداد: مهدی ومحمد آه در بساط نداشتند رفتیم بانک قرض الحسنه ولیعصر(عج) ده تومن گرفتند مهدی زبانشان را بلد بود: اجورکم عندا..!! بعد رفتیم و با آن پول حشیش گرفتند.

11 مرداد73: محمد کوچومامو شب که از باغ بر می‌گشتیم بهم می‌گفت: اگه تو جای ما بودی معتاد نمیشدی؟ تو این شهر! تو این مردم! تو این بیکاری؟! شب خوابم نبرد! بخاطر این آدمها! گمنانی‌شان و پاکی ناشناخته‌شان؛ با خودم می‌گفتم: یه روز دربارشون یه رمان می‌نویسم.

۱۴ مرداد: آقا مصطفی توی میدان چمران دستم را گرفت و کشید کنار بهم گفت: با اینا نگرد اینا شرابخوارن! کونی‌ان! امروز خبر تظاهرات و شورش مردم قزوین را شنیدم ممد کوچومامو می‌گفت: الان سربابات یه طرفه بدنش یه طرف!( بابام آخوند است).

16 مرداد: رفتیم باغ تا باز تریاک کشیدن سنقریها را تماشا کنم! جوان جهاندیده و تریاکی‌ای آنجا بود و از بی‌فرهنگی مردم حرف زد و جواد مدام با آن موهای فر و چشمهای خمارش حرفش را قطع میکرد: چیکار کنم " ایت" نمیره! پای سگش شکسته بود و سگ هم برای اینکه درد پا را احساس نکند پوست پایش را با دندان میکند!

17 مرداد: تمام این صفحات پر است از تماشای تریاک و گراس‌کشیدن جوانهای فامیل ونگرانی بزرگترها که با اینها نگردم!

19 مرداد: سگ جواد با لیسیدن، خودش را مداوا کرد! مهدی امروز از‌اینکه معشوقه‌اش را زشت دیده بود دمق بود. تا نیمه شب در‌خانه وحید نوشیدند و کشیدند و من حتی وسوسه هم نمیشوم!

۲۱: در جایی به اسم تافتانه، لب جوی مشروب نوشیدن بچه‌ها مو به تنم راست می‌کرد اما همیشه قیافه‌ای بی تفاوت به خودم میگیرم. ممد کوچومامو گفت: برم ببینم یه متر طناب پیدا میکنم و رفت!

 22 مرداد: خداحافظ سنقر. مهدی گفت: محمد زنده‌س!

 23 مرداد: ننه می‌گفت: آقای خامنه‌ای خوابش نبرده گفته: مردم قزوین گناهکارن! آقای باریک‌بین( امام جمعه) هم توی نماز جمعه گریه کرده بود. ننه می‌گفت: مردم بیشتر از زمان انقلاب بیرون ریخته بودن که چرا قزوین شده جزء استان تهران!

 26 مرداد: صبح بابا برای نماز بیدارم کرد. صبح مرا میخواند؛ پرده را کنار زدم و پنجره را بازکردم تا با نسیم صبح وضو بگیرم چشمم به حیاط خانه روبرویی افتاد آفتاب از آنجا طلوع کرده بود زن زیبایی زیر چادری خوابیده بود و از سرما زانوهایش را خم کرده بود وچهره زیبایش می درخشید. قفسه سینه‌ام سنگین و بزرگ شده بود! دیگر خوابم نبرد انگار دلم لانه مار وعقرب شده بود.. اینهم از نماز صبح امروز!.

 چهارم فروردین 86: باران بر صندلیهای ایستگاه نارمک . من مثل فرشته‌ای برای هادی غزل خدا شدن میخوانم. هیچ اوجی را یارای رسیدن به بالهای من نیست.. همین روزها من .. خواهم داشت چه اشتیاقی در دلم در پرواز است.. هادی!دنیا از هیچ بوجود اومد!

پنجم فروردین: علاف راسته غرق رویای من است و آفتاب ظهرگاه عید‌و پیاده‌روهای خالی از آدمهای بی‌رویا.

 هشتم فروردین: قبل از خواب یاد فاطمه معصومه افتادم روزهای مذهبی ام درقم! .. ای فرشته من! استخوانهایم فرو می‌ریزند دمی‌ دیگر! تو باید امروز معجزه کنی! دیروز زیر باران‌ و‌باد‌کوثر شروع کردم به قدم زدن. شاید الهامی میشد.. چرا اتفاقی نیفتاد؟ فرشته من! تو امروز معجزه میکنی همین امروز! همین امروز!

 11 فروردین: ع از ترکیه برگشته بود- سفر چهار روزه می‌گفت:« قیافه آدما از آرامش برق میزنه! کسی با کسی کار نداره! اینجا همه آماده‌ن بیفتن به جون هم! دخترا چه قد خوشگل انگار تو بهشتی! به آدمم اصلن نیگا نمیندازن! اینجا زنای شوهردار میخان آدمو بخورن! پسراشون مثل پسرای ما قیافه‌های اجق‌و‌جق و موهای جوجه تیغی ندارن! از دم، همه موها کوتا! تو پیاده رو‌ها هر کی تو مسیر خودش راه میرفت اونایی که میومدن، سمت راست اونایی که میرفتن، سمت چپ ! یه آشغال رو زمین نمی بینی رفتیم تو یکی از جزیره هاشون شیشه رو زمین ریخته شده بود خود مردم شیشه ها رو جم میکردن! تو دانسینگ می‌گفتم به درد سن ما نمی خوره اما تا نری نمی‌فهمی که روحت به این صداهای گوشخراش نیاز داره! زنان روسی.. نیکل کیدمن سگ کی باشه! تنوع غذاییش جالب بود من یه دلمه خوردم چی! ایرانی بدبخت داره عمر‌شو تلف میکنه! اینجا بهت میگن چی بگی! چی بپوشی! چی بخوری! چی ببینی!چی بکنی! و چه جور تفریح کنی! و .. مرز ایران سهیل چشمش افتاد به عکس خمینی و خامنه‌ای، حواسش نبود داد زد: این.. اینجا چیکار میکنن! پریدم جلو دهنش رو گرفتم: الاغ اینجا مرز ایرانه! صفحه اول روزنامه‌های ترکیه عکس احمدی‌نژاد و ایرانی فیلم سیصدو زده بودن کنار هم! مو نمیزدن!! می‌گفتیم چه جور برگردیم به اون طویله؟! تو یه مشت خوک؟! حالا این ترکیه بود آدم تا چن روز مات و مبهوت فقط در و دیوارو نگاه میکنه! البته اون بیس ساعت اوتوبوس همه چیو پروند!_ ببین سوییس چیه! من یادمه همکارمون پیرمرد بود رفته بود ماساچوست؛ تا چن هفته به در و دیوار زل میزد! وقتی از امریکا حرف میزد رنگش زرد می شد!!»

شب ک.. تماس گرفت گفت: کسی نیس بیا اینجا! هوا سرد بود با اکراه رفتم! شروع کرد از مسیح حرف زدن.. نیچه میگه مسیح فقط یک قدم با حقیقت فاصله داره.. فضای معنویی بود من مثل همیشه فقط گوش میکنم، گفت: یه روز سپیدار بهم گفت که مسیح میگه فقط صدام کنین من نجاتتون میدم! من با مسخره- باورکن- گفتم: ای‌مسیح که در آسمانهایی منو نجات بده! و این تحول تو من اتفاق افتاد و نجات پیدا کردم ..

انسان از خدا بالاتره و‌ الا خدا به فرشته‌ها نمی‌گفت در حضور اون بهش سجده کنن! عیسی روحش در جهان جاریه! آقاجان! عیسی رو صدا کن! بیرون که آمدم رو به ستاره ها ..

 

 

 

     

- لالة پای پنجره مستأصلم کرده خدا و آتش را می بینم اما.. زنک دیگر که بود عشق بودکه دل از پنجره نمی کند عشقی که شیطان آلوده اش بود. بیرون رفتم در حالیکه غم گناه را سعی در ستردن داشتم به نم اشکی. توی دشت کنار مدرسه یکی از بچه های کلاس اولی- ابتدایی_ به اسم خلیل ا.. خدابنده لو آمد کنارم نشست چه دوست داشتنی بود برایش "همه شب نالم" بنان را خواندم بعد همکلاسی هایش آمدند و برایم گل لاله چیدند، بازی کردند و گلشان را به آسمان پرت کردند؛ با دستهای زمخت و چرکشان دستم را فشردند و گفتند: آقا ما معلم را دوست داریم.. خداحافظ! برگهایی از لاله را لای حافظ نامه گذاشتم.

با ذوالفقاری وخاموشی رفتیم پیش نصیری. خانه ای تاریک با پنجره های نایلون گرفته، زیلوها کثیف، خودش کثیف ونشسته. گفت: سیاه یعنی شخص در فراق خدا می سوزه( به همین خاطر همیشه سیاه به تن دارد) قرمز دیدار خداوند است سبز زندگی در دیدار خداوند.. گفت به این خار فوتبال بازی نمی کنم که توپ فوتبال بیت الماله! من به فکر فرو رفتم خاموشی قش قش احمقانه خندید! مترحم و منزجر بیرون آمدیم.

صبح امیر و داریوش بر سر اینکه امیر اسم داریوش را توی دفتر مدرسه در کنار مسلم ان شاء الله مستخدم مدرسه، نوشته دعوا کرده اند وفحّاشی!

26- دیشب به نعره ای از خواب پریدم چه صدای مهیبی! اما.. چشمهایم؟.. هیچ جا را نمی دیدم .. چند بار چشمهایم را محکم بستم و باز کردم ترس تمام وجودم را فرا گرفت دست بردم طرف پرده .. اما نه دهی بود نه پنجره ای و نه زنی!! کمی گذشت.. سفیدی لحاف.. خدایا شکرت! باران به شدت باریدن گرفته بود سقف شروع کرد.. از بی خوابی میمردم کلافه جا را جمع کردم.

احساس می کنم به بچه ها خیلی نزدیک شده ام با من گرم می گیرند وقتی چیزی ازشان می خواهم می گویند: چشم آقا! تفضّل!

ظهر باز من وگناه ؛ زن با دبه ای آب زیر باران می آمد آتش زیر باران می آمد! اما چشمها دست بردار نبود اصلاً رغبت نگاه کردن نداشتم، پس که بود که به اسم من اما به کام خودش، زن را نگاه می کرد؟: اگه نیگا کنه منم دیگه نیگا نمیکنم .. خدایا دیگه نیگا نکنه!.. اما لعنتی برگشت!!

من گناه می کنم اما خداوند باز در اتاقم را به صدا درمی آورد: آقا! چورک! خدا دلش به چه چیز من خوش بود؟ نوار أم کلثوم را گذاشتم و گریستم: یا عالم الأسرار!.. روحی علی الهگران.. بذنبک! خدایا دامنی کو که درآویزم ضریحی؟ قبای صاحب زمانی؟ [ اینها را برای چه می نویسم ] کفش هایم کو؟ حجاب چهره جان شده ست غبارتنم.. باید بروم.

27- ن هرکه را می بیند می گوید نمیدانم ازغم جدایی خداوند چکارکنم ! در و دیوار مدرسه و کلاسش را پر کرده از آیه و حدیث. جالب است که اهل نماز و شرعیات نیست.

امروز نجات لیستی دستم داد و گفت: آقا اینا از پنجره کلاس به یک زن نگاه می کردن! گفت: آقا همه نگاه می کردن فقط اینها را توانستم بنویسم!! تعجب کردم چکار بایست می کردم؟ گفتم: از خدا بترسید! اما نجات اصرار داشت که بزنمشان.

شب به شوق فردا مگر خوابم میبرد!

28- چه صبحی که ندمیده بود! پاترول اداره بهداشت بود که سررسید با چه پک و پوزی! در راه از روستایی می گفتند با دو خانوار و گوسفندهای فراوان و چند روستا آنور کوهها که ساعتها با اسب از رودخانه قزل اوزن آب می آورند آنرا می جوشانند تا گل ولایش ته نشین شود بعد استفاده کنند!

در قیدار سوار مینی بوسی شدم که دو نامزد جلویم نشسته بودند پسرک حشری معلوم نبود دستش کجا بود پایش کجا!

 با سروکله ای غبارآلود به قزوین رسیدم از عصر حجر انگار رسیده بودم.

اول خرداد73 : زیرباران باشکوه این دشت به خانه باز می گشتم فرشته زیبایی با لباسی سرخ وسفید، از آسمان، از میان ابرها دبه آب در دست، به زمین رانده شده بود می خواهم امشب بنشینم و داستان بی نظیری از او بنویسم. حافظ را خواستم باز کنم توی دلم گفتم: حالا بیاد" دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی" وهمین هم آمد!! به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید چو پادشه در پی هر صید مختصر نرود.

2- دیشب ساعت یک ونیم شب از خواب بیدار شدم و کنار پنجره شروع کردم به خواندن تصنیف: تو ای مرغ حق! وبه این فکر می کردم که سالها باید دراین منطقه تنها باشم وماندگار.

7- می خواهم فریاد بزنم اما حس می کنم وسط بیابان دراندشتی درفضایی تهی ازهمه چیز؛ جزخودم کسی صدایم را نمی شنود یا درون تاریکی صدایی از سینه ام برنمی آید خدایا خیالات آدمی سودایی است یاامتحان الهی ..

9- ذوالفقاری مرا مسوول امتحانات کرده من به فکراینم که روزی داستایوسکی شوم  اما حکم مراقبت امتحانات قویی را دنیا به دستم می دهد!

10- صبح با کفشی که از فوتبال دیروز جر خورده بود از کنار چشمه رفتم مدرسه.

 تمام این صفحات پراست از اندوهی که معلومم نیست از کجا برسرم خراب می شود

11- عصر همان دخترک را دیدم اما چقدر معمولی !

12- سربازمعلمها آهنگ داریوش را گذاشته بودند و می گفتند: میدونی داریوش حرف زمونه رو میزنه.. قلب آهنی تو سینه هاس! هیشکی دیگه به فکر کسی نیست! سال 2000 سال سکوت وانتظار!

بعد همگی برای دختر سریال تلویزیون هوارکشیدند!

صبح بعد از امتحان امیر را بوسیدم و با خودم گفتم: دلم برات تنگ میشه! وبا رضا بابایی کنار جاده منتظرماشین ایستادم که امیر و داریوش هم سر رسیدند تا اینکه کامیونی با بار گوسفند سر رسید امیر و داریوش بی تعارف رفتند و جلو نشستند و من ورضا با گوسفندها بع بع کردیم! رضا روی گوسفندها تف کرد وگفت: تهرانیارو بشناس! گوسفندها با آواز ما همنوایی کردند و روی ساکها شاشیدند. وسط راه ماشین نگه داشت فکرکردیم می خواهند جایشان را عوض کنند داریوش سرش را آورد بیرون وگفت: چرا گذاشتید ساکارو کثیف کنن؟! وقتی پیاده شدیم داریوش گفت: می خواستید سوار نشید!

17 - برگشتم قویی. مش اسمعلی وسط حیاط با کله تاس مرا درآغوش گرفت شام خانه اش بودم وسط سفره پر مگس بود بیشتر از مهمانها!دهاتیها دهانشان را پرلقمه می کردند به اندازه یک لنگه بارشتر. انگار کسی بالای سرشان ایستاده بود ومجبورشان می کرد که غذا بخورند! زنها توی اتاق من شام خوردند.. پایم را که توی اتاقم گذاشتم وحشت برم داشت جل الخالق مگسها از سرو کول هم بالاو پایین می رفتند.. گریختم!!

 شب هرچه هوار کشیدم مگسها دست از سرم برنداشتند!

18- ظهر بعد از یک هفته ظرفها را شستم قابلمه را پر برنج می کنم یکی دو روز می خورم بعد بدون اینکه قابلمه را بشورم دوباره تا کله قابلمه را پر برنج می کنم!

30 مرداد: خیابان طالقانی؛ روبروی قنادی به خودم گفتم: تو می تونی! و تنهایی رفتم تو وبستنی خریدم!

 6 شهریور: کتابهای کنکور را گرفتم و نبرد با خودم را از امروز آغاز کردم با گذشته،خواب دیشب ، اوهام وعطسه ای که الان کردم!

10 شهریور: عصر رفتم خیابان خیام در حالیکه سعی می کردم با چشمهایم مبارزه کنم!

 12 شهریور: گرماب؛ تقسیمات سازمانی معلمها و پرداختن به خانوم معلمی زیبا رو! آقای لشگری رییس اداره دستم را گرفت و گوشه حیاط بهم گفت: چون فرزند روحانی هستید و مذهبی ، می خواهیم از وجودتان در امور تربیتی استفاده کنیم ..و اضافه کاری و مأموریتهای زیاد..! شب در خانه معلم به آن زن زیبارو اندیشیدم و ریا کاری و دسمالی در اداره و پیش نماز شدن برای دانش آموزها و.. منصرف شدم!

13 شهریور: روستای" تخت" را انتخاب کردم یکی می گفت جای سرسبزیه! انتهای گرماب منتظر ماشین با پیرمردی همراه دخترش؛ می گفت: چرا باید یه دخترو بفرستن اینجا ؟ و هی گرماب را فحش داد!

 16 شهریور: سر صبحانه حاجاقا گفت: خواب دیدم امریکا لشگر کشیده تا مرز ایران ولی داره برمی گرده! گفتم: حاجاقا یادته خواب دیده بودی مردم، مدرسه شیخ الاسلامو سنگبارون میکنن؟ حاجاقا که یاد خوابش افتاد درکمال حیرت گفت: الله اکبر!! ( شورش مردم قزوین)

 26 شهریور. باید از رزن بروم، جاده همدان. : به سوی تخت روستایی در مرز زنجان وهمدان. در رزن خیلی زود اتوبوس خمسه از راه رسید- به این مناطق خمسه می گویند- در اتوبوس مجالی به اندوه کز کرده در دلم نمی دادم . یک ساعت بعد رسیدم. همه چیز آرام و روستا بزرگتر و زیباتر از قویی؛ با مسافراهل تختی که در اتوبوس کنارم نشسته بود رفتیم مدرسه کسی نبود. مرا برد خانه شان سرچشمه نگاه دختران را بر پوست صورتم حس می کردم. چه قدر تحویلم گرفتند محمد همین مسافری که مرا به خانه اش برد و برادرش ابراهیم و پدرشان که خیلی اهل خوش وبش بود وحرّاف.؛ زن پیرش گفت: ما مهمان معلمها هستیم! فامیلشان قاسمی بود بعدها فهمیدم که بیش از نیمی از مردم روستا فامیلشان قاسمی است. تنها چیزی که با خودم آورده ام رمان جزیره سرگردانی است و حکم کارگزینی! در مدرسه قیافه غلط انداز همکارها خیلی دلگیر بود ملکی - مدیر- گذاشت کف دستم که اگه فردا بری غیبت می خوری! قیافه معاونش شبیه محکومین فراری بود. عصر به لطف زبان ترکی ام خانه ای پیدا کردم سفید کاری و نقلی! شب همه خانواده قاسمی جمع بودند حتی دختر زیبایشان را که به محض ورود اتفاقی دیده بودمش و حالا باید مراقب می بودم که نگاهش نکنم! بعد از شام از معلم جانباز الموتی - موجی- گفتند که چهار سال پیش در سرما زیر برف و کولاک جان سپرده بود از سرما ناخنهایش ریخته بود و لباسش را کشیده بود روی سرش. بعد شروع کردند به فحش دادن آخوندها و گفتند: ما هم خدایی داریم دعاهامان بالاخره مستجاب می شود و از دست اینها و گرانی خلاص می شویم. وقتی گفتم: ملکی گفته غیبت می زنم مشتعلی گفت: ک.. غلط کرده پدرشو درمیارم! تازه خیلی چیز باشه خودم جات میرم کلاس!!

 27 شهریور: کَکها نگذاشتند تا صبح بخوابم .. سحر چون خسرو خاور علم بر کوهزاران زد با محمد آمدیم سر راه و ساعتی انتظار اتوبوس را کشیدیم که بالاخره ساعت 8 سررسید تا آبگرم سه ساعتی وسط اتوبوس ایستادم و به دهاتیها نگاه کردم که لباس نو پوشیده بودند و تهرانی حرف زدند و چقدر هم لمباندند ومن چقدر گرسنه ام بود و این گرسنگی چه دوست داشتنی است انگاره پرده ها پیش چشمت کنار میروند.

 28 شهریور: یک خروار اثاثیه داشتم در رزن مینی بوسی تا سه راه آرپادره رساندم معلمی اهل شمال همراهم بود دردشت لم یزرعی با سکوت مطلقش؛ چه لذتبخش بود چیزی نگذشت که کامیونی سررسید با راننده چاقی با آوازهای عایانه ا در چنته: عروسی و سربازی و مرگ! مرا برد ملابداغ، آبادی سرسبز و نشاط انگیزی بود همسایه تخت. انتهای ده وسایلم را پهن زمین کردم که بلافاصله یک مشت زن دوره ام کردند: آقا پارچه چی داری؟!! قیافه ام به دوره گردها میمانست ؟! ساعتها انتظارکشیدم تا سروکله مینی بوس تخت پیدا شد. مردم تخت چه سرخوش و بشاشند؛ از مش نجات می گفتند که زیر تراکتورش مرده بود می گفتند پول حجش را از توی حسابش بیرون کشیده بود یک تراکتور رومانیایی خریده بود به همین خاطر بهش می گفتند" حاجی رومان". عصر با محمد گشتی در تخت زدیم بزرگ است و مصفا. محمد با تمام بی بضاعتی مرا برد شام و قندهایم را خرد کرد و چقدر تحیل گرفت انگار فامیل بودیم. شب در خانه تازه خودم خوابیدم.

 سی ام شهریور: در مدرسه خبری نبود، گاهی ثبت نام دانش آموزی و رفت و آمد این و آن. آهنگری- بچه ابهر و معلم علوم- هم از این خانه به آن خانه اسباب کشی می کند و آخرش هم می گوید: موقتیه! بهترین کسی است که به درد مدیریت مدرسه راهنمایی می خورد( هر دو مدرسه ابتدایی و راهنمایی در یک محل است) بی ملاحظه نسبت به بچه ها و رک و راست با آبادی! امروز پنج، شش تا از بچه ها زد که چرا دیر آمده اند! با او و تیموری رفتیم مسجد آبادی و او ازبلندگو بچه ها را به مدرسه فراخواند. عصر هم زد زیر دل هر دو تامان که بزن بریم!!

 اول مهر73: امروز خیلی گرسنه بودم دیروز شام و ناهار نخورده بودم و امروز هم صبحانه و ناهار. بعد از ظهر در مدرسه انگوری خوردیم و مدرسه شیرتوشیر بود یکی از بچه های ابتدایی با گریه آمد تو که: آقا روح الله زد تو خایم! جابری معاون مدرسه شروع کرد به سرکار گذاشتن پسرک: کجات زد؟! -: اینجام! -: نشون بده ببینم! و پسرک شلوارش را کشید پایین و نشان داد! گفتند: بگو روح الله بیاید آقای خدابنده معلمشان دو تا خواباند زیر گوشش که دیگه اونجاتو نشون ندی! قبل ازظهر بچه های اول راهنمایی را گرفتند به کار توالت و تمیز کردن کثافات! باید بهشان بگویم تن به این کارها ندهند.

 سوم مهر: هنوز معلم ریاضی از تهران نیامده حوله ام در خانه اش جا مانده و دو روز است نماز نخوانده ام!- بچه تهران است آرام و بی سرو صدا- خودش می گوید دانشگاه را رها کرده و وارد آموزش پرورش شده آنها هم پرتش کرده اند اینجا.

 4 مهر: صبح پشت درکلاس یکدفعه وحشت برم داشت راسراسی دار میرم کلاس؟! در را باز کردم در حالیکه سعی می کردم راه ترس را ببندم گاهی صدایم هم می لرزید اما بچه های آرامی بودند و بی درد سر! دخترها کمی وراجی می کردند، دلم نیامد جلوی زبانم را بگیرم: شما دارید برای دوران پیرزنیتون تمرین می کنید؟! غروب با آهنگری رفتیم حمام ده و باز ابای من از عور شدن.. غروب وهم آلود، بخارحمام و آدمهای لخت، آغاز آفرینش را تداعی می کرد. حمامش بد نیست بزرگ است وچند تایی دوش دارد. اما نگاهها.. از خودم بدم می آید بخاطراین توهمات! شب با تخم مرغ و بنان و مرا ببوس گذشت.

 5 مهر: خواب(آزیتا) معشوقه دوران نوجوانی رامی دیدم. سعادت نبود که به من تلنگرمی زد؟ معلمها چه ملال آورند توی دفتر می نشینند و حرفهای صد تا یک غاز می زنند اضافه کارا چی شد حقوقمون کمه وقس علیهذا. مثل لاک پشت گوشه دفتر سرم را توی لاکم می کنم.. حرفها مثل بخار چای روی میز بالا میرود ومحومی شود.

9 مهر: شب حشره ها دمار از روزگارم درآوردند دو ساعت هم نخوابیدم و به اول شدن درکنکور فکر میکردم باد وباران شدیدی بارید و وزید.

 10 مهر: پسرهای کلاس دومی خیلی سرتقند دنبال فرصت می گردند که دخترها را دید بزنند! چه کار می توانم بکنم اگر عکس العمل نشان دهم حساس تر می شوند.

 11 مهر: ظهر آمدم سیب زمینی سرخ کنم دستم سوخت نصف سیب زمینی ها هم سوخت لباس و پرده اتاق هم زرد چوبه ای شد و اتاق پرِ دود!! شب برق اتصالی پیدا کرد مجبور شدم توی تاریکی زبان بخوانم. دوتا سیب زمینی خوردم و حشره ها باز چقدر اذیتم کردند.

 12 مهر: شام پیش آهنگری بودم دل به همکاری سپرده و شنیده بود که گفته: این آدم حزب اللهیه وسخت گیره! حالا چند روز است مجبور شده لباسش را بگذارد توی شلوارش و آستینها را بالا بزند و دگمه یقه اش را باز بگذارد!

13 مهر: امروز کلاس دوم انشا داشتند یکی دوتا از دخترها استعداد عجیبی دارند بهشان گفتم که به محیط اطرافشان بیشتر توجه کنند و از سهراب برایشان خواندم که چطور به محیط اطرافش توجه می کرده: : موسم توت و خیار، ذهنم از وزوز آقای معلم خالی، در عوض کیف دبستانی من ، تابش زمزمه زنجره بود... صبح زن همسایه صدا می زد: آآی ی آشغالی! من که در مشت خودم خاطره گلدان را آب می دادم ، پیش خود گفتم: افسوس! صبر باید کرد تا دهنها قفس سهره شود. و آب را گل نکنیم... زنگ که خورد ساک را برداشتم و زدم توی جاده. 45 دقیقه ای راه رفتم و آواز خواندم تا اتوبوس تخت اتفاقی سررسید. در راه رزن، قزوین راننده پیر با جوانی کنار من درد دل می کرد سر دعوایی چهار سال افتاده بود زندان.. جوان هم گفت: که او را با دختری گرفته بودند و سه ماه انداخته بودنش زندان؛ می گفت: زندان وحشتناک ترین جای دنیاس! پیر مرد در تأییدش گفت: بعضیا تو زندان یه دارویی می خوردن که دل وجیگرشون از دهنشون بیرون میزد و میمردن و راحت میشدن!!

15 مهر: راه افتادم سوسماری لغزید، در رزن کمان ابرویی دل و دین برد و روی نهان کرد. سه راه "آرپادره" پیاده شدم، آسمان لطف کرد و بارید آواز می خواندم و زیر باران حالی می کردم یکساعتی راه آمدم تا اینکه وانتی سررسید پیرمردها کز کرده گوشه اش. تخت آفتابی بود ومن تَر! چه حالی دارم امشب.. تنهایی غریب است اما نه نفسگیر!

 16 مهر: دارم بخاطر حرف زدن زیاد توی کلاس به کلامم مسلط می شوم. آقای اندرز معلم شمالی کلاس اولیها توی دفتر گفت: چرا پیاده می رفتی هزاران خطر دربیابان انتظار آدم را می کشه. بعد حادثه پارسالش را تعریف کرد: شب با زن و بچه از مهمانی برمی گشته اند سر کوچه ای خلوت، گرگی منتظرشان! موی بدنشان سیخ می شود- قیافه اش طوری شده بود که انگار گرگ همین الان جلوی چشمش است- با خودم یه لحظه گفتم: اگه حمله کنه بچه تو بغلمو پرت می کنم جلوشو فرار می کنم! گوشاش سیخ بود یاد حرف روستاییا افتادم خم شدم که سنگی بردارم گرگ ازآنور کوچه فرار کرد و ما هم از اینور! رحمانی و تیموری آمدند خانه من، براشان نوار گذاشتم رحمانی جلوی چشم تیموری یواشکی چند تا نوار گذاشت توی کاپشنش، تیموری هم نامردی نکرد ومچش را گرفت. رحمانی هم خنده کنان نوارها را خالی کرد روی زمین! پمپ آب آقای حسنی را هم چند روز پیش زده اند! به سال سومیها که با نفرت از دزدی حرف می زدند گفتم: هر کسی دو نیروی خوب و بد در وجودش هست منصور حلاج حتی شیطان را به خاطر اینکه فقط می خواسته دربرابر خدا سجده کند ستایش کرده. دخترک سال اولی بهم گفت: آقا براتون نون بیاریم؟ نمی دانستم چه بگویم؛ گفتم: بیار! و غروب دخترک بزک کرده نان آورد! خدایا! پناه بر تو دخترک زیبای کلاس دوم، نیش بر دل می زند!!

 17 مهر: ناهار با آقای تیموری خانه یکی از دهاتیها دعوت بودیم ( ناهار عروسی) و تیر نگاه آهویی! دهاتیها به سرعت ناهار را می خورند وهمه با هم کنار میروند اما اینبار من و تیموری نصف ناهار را هم نخورده بودیم تیموری زیر لب گفت: غذاتو بخور بی خیال شو! همه لنگ در هوا، برّو برّ به ما زل زده بودند!

 19 مهر: گرگ و میش هوا برخاستم نیم ساعتی توی تاریکی کنار در ایستادم گوش به صدای سگها گوش دادم . برای گرفتن حقوق میروم قیدار در راه حال نزاری داشتم اگر نمی رسیدم به بانک؟! فقط نود تومن پول توی جیبم بود! می ترسیدم کرایه صدتومن باشد! اگر به بانک نمی رسیدم چطور باید برمی گشتم؟! انگار دنیا را درهم فشرده بودند در من! مثل "اطلس" دنیا بردوشم بود بی آنکه توان اطلس را داشته باشم! داغ شده بودم؛ به خدا توکل کردم کرایه هشتاد تومن بود! نیمی از عمرم برگشت! با ناامیدی فیش را زیر دماغ متصدی بانک گذاشتم : نه هزار تومن! درود بر زندگی!! چه لطفی! چه کرمی! می لرزیدم عرقم سرد شده بود!

22 مهر: این صدای نوارمینی بوس تخت است که می شنوید: دیدم یه دختر کرمکی لالالالا.. قر زدمش زورکی لالالالا!! باران گرفته و دلم ؛ اما زیاد به دل غمگینم رو نمیدهم. ناهار و شام یوخدی! وشب با کاپشن می خوابم.

 25 مهر: در هوای ابری بامداد به سمت تخت راه افتاد در ساکم چراغ نفتی و تابش زمزمه زنجره! پرواز به سراغم آمده بود شورانگیز! اما راننده در سلطان آباد به خاطر نبودن مسافر برگشت قزوین و در آوج هم نیم ساعتی خراب شد! به بچه های کلاس می اندیشم .. بعد از ظهر به کلاس سومیها گفتم: فکر نکنید شما یه مشت بچه روستایی و دورافتاده اید! شما یه نفر نیستید! شما یه دنیایید! یه اندیشه اید!

 26 مهر: قبل از ظهر ازمدرسه که برمی گشتم هوای بارانی و سرد اندوهش را حقنه ام کرد. شب تخم مرغی که تازه یاد گرفته ام نسوزانمش را با آوای محزون شجریان خوردم: "شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم" و با این جمله نهج البلاغه نیرویی گرفتم: بر تصمیم خود ثابت قدم و استوار باش.

 27 مهر: صبحانه که خبری نیست ناهار هم نان خالی و شب تخم مرغ آب پز! مبارک است این سختی ها برایم این فکرخوشی است که می ترساندم! بیشترین عذابم حمام است و نمازی که روی دستم میماند. امروز قرار بود بروم ملابداغ تا با ماشینی برویم گرماب برای کلاسهای ضمن خدمت اما گرسنگی و ضعف اجازه نداد. شب آقای خدابنده و مرادی مستخدم مدرسه بهم سرزدند از قیافه شان پیدا بود که برای شام آمده اند اما جز تخم مرغ روی تاقچه چیزی ندیدند، مجبور شدند بگویند: اومدیم بهت سربزنیم! -: لطف کردین! چوخ ممنون!!

 28 مهر: قبل از ظهر با همکارها والیبال بازی کردیم اما ضعف باعث می شد مدام زمین بنشینم! برای چه می نویسم؟! اول آبان: در راه ابهر قزوین سربازی یک جوان را به جرم مشروب خواری می برد چوبیندر( زندان حومه زوین) جوانک می گفت: هشتاد ضربه شلاق میزنن اما پنج شیش تای اولو که زدن آدم سر میشه دیویستا بزنن!! و ظهرچقدر هوای ... کرده بودم!!

 دوم آبان: « روز مولوی » نزدیکای رزن کشف بزرگی کردم: دنیا هر لحظه متولد می شود.. کوهها و آدمها و شهر.. و من! دیگر نباید با گذشته ام با خاطره ام پا به جایی بگذارم . دیگر هر لحظه متولد می شوم دنیا هم متولد می شود. اگر بتوانم هر لحظه تازه شوم، عوض شوم! اگر این افکار وهم نباشد یا خلسه ای آنی و زود گذر! چه لذتی بردم امروز از زندگی و دنیا توی رزن. مولوی هم شعری دارد: نو به نو می گردد این دنیا وما بی خبر از نو شدن اندر بقا. روزی تاریخی است برایم!.. نه! تمام روزهایم تاریخی و جاودانه است! تمام لحظاتم!

 بیستم فروردین 86: آیا کسی صدای مرا می شنود؟ احساس می کنم شاهزاده ای هستم که توی این هلفدانی .. طویله، گمنام و تنها به بردگی گمارده شده. از اسب افتاده! تنها دم و بازدمم ایمان و امید است. دیگر هیچ ندارم هیچ! و هر شب کاغذ رویاهایم را قبل از خواب زمزمه می کنم. حد وسطی ندارد یا معجزه یا..!

 4 آبان 73: باز برای سومها رفتم بالای منبر که مثل دیگران زندگی نکنید، دنبال آنها راه نیفتید، خودتان زندگی را لمس کنید، خودتان دنبال خدا بگردید، چون دیگران میگن خدا هست شما هم چشم بسته نگید هست! اگه همه میگن آتیش میسوزونه شما برید دست به آتیش بزنید شاید شمارو نسوزوند!.. و شعر عقاب خانلری را برایشان خواندم: .. سالها باش و بدین عیش بناز تو ومرداب و تو و عمر دراز..! عزت قاسمی پسر باهوش و جسوری است گاهی بلند می شود و حرفهای مرا رد می کند و نظر خودش را می دهد بچه ها عکس العمل نشان می دهند: یعنی میگی آقا غلط میگه؟! قبل از ظهر یکی از دومها شلوغ کرد با چک و سیلی چپ و راستش کردم.

5 آبان: صبحدمان که سعی کردم تازه اش ببینم کرایه عباس صاحبانه را دادم سر پانصد تومن توافق کردیم، پول خرد نداشتم ششصد تومن دادم، عباس هم همه را گذاشت تو جیبش! مردم بالادست چه صفایی دارند! کلاس پرورشی را بی خیال شدم و راه افتادم یکساعت و نیم پیاده روی و آواز.

6 آبان: با علی رفتیم آموزشگاه فارابی. یارو گفت: دوشنبه ها کلاس زبان تشکیل میشه و چون نمی تونی بیایی بهتره در کلاس مثلاً عربی شرکت کنی!! حسابی هم در بانک تجارت باز کردم ورود به دنیای آدمها!

 8 آبان: امروزها خبر داغ، مبارزه دولت با گرانی است می گویند چون آمریکا آمده خلیج فارس و خیال حمله دارد! تشنگی من به حقیقت با جبر کنکور همزمان شده، کتابهای آیت الله مطهری یکطرف و اباطیل کنکور یکطرف. دیروز بدون اینکه دفترچه حسابم را بگیرم از بانک بیرون زده بودم مادرم گفت: اگه بیسواد بودی چیکارمیکردی؟!

 9 آبان: صبح از باران دیشب خیس بود. ساعت 7 راه افتادم وقتی بارم زیاد است کفری ام اینبار سعی کردم راحت باشم و موفق شدم. مینی بوس رزن سرد بود، کشتی نفس گاه می شکند و گاه می گذرد. در اتوبوس تخت اول شکست اما بالاخره گذشت! چه بارانی می آمد محمد پسر عزیز که هر وقت می آید و میرود باید موکت را جارو کنم گفت: از صبح داره می باره! مدرسه که رفتم عزت گفت: آقا دلم برات تنگ شده بود! علی قاسمی عصر برایم شیر آورد اما پایم خورد به کاسه و ریخت یاد حرفهای شیخ حسین در مسجد النبی افتادم و گریستم! دم غروب یکی از اهالی با یک میله آهنی آمد وسط اتاق و گفت: شام بیا خانه ما.. نترس عروسیه!! وقتی از شام برمی گشتم هوا تاریک بود آیت الکرسی ام اثر کرد و سگ وسط کوچه بی خیالم شد دلم از شوق تپید اما چند لحظه بعد روستایی سررسید و سگ همچنان بی صدا!

 11 آبان: دومها چنان کفری ام کردند که بستمشان به ترکه! زنگ تفریح آقای خدابنده - آموزگارابتدایی- ده، دوازده تا کلاس دومی را آورد دفتر و مدیر افتاد به جانشان نفری شاید بیست ترکه. دفتر را اشک و فریاد پر کرده بود ملکی که دید صدای بچه ها الان رسوایی به بار می اورد گفت که با دهان بسته گریه کنند!!خدابنده و مرادی کرکر می خندیدند، در آن هیرّو ویر از دهن یکی از بچه ها آدامسی بیرون افتاد. ملکی گفت: ورش دار! بذار تو دهنت!-: نه آقا! -: یاللا! پسرک با چه اکراهی آدامس را برداشت و گذاشت دهنش! ملکی باز گفت: بندازش زمین! ورش دار!.. بنداز تو سطل آشغال! بعد یکی را نشاند روی صندلی پاهایش را بلند کرد چند ترکه به پروپایش کوفت وخسته و له له زنان رها کرد. تظاهرات روز دانش آموز امروز برگزار شد

( بخاطرجمعه بودن سیزدهم). شبها خواب غذا و برنج می بینم!

 15 آبان: مادرم خواب دیده بود بستهآی پستی را دیده بود که روی آن نوشته بودند: آقا داود! امیدوارم در کنکور سال 74 قبول شوید. پاکتو باز کردم پیرهن خیلی خوشگلی بود، پوشیدی شونه هاش گلدار. فکر کردم : زن را پیراهن مرد قرار دادیم!

25 آبان: این بچه ها چه زجری می کشند از دست کارهای اجباری خانه؛ و پدرانشان اجازه نمی دهند که ادامه تحصیل بدهند بخاطر کار کشیدن! گفتم هرطوری هست باید بگریزند ازدست این زندگی یکنواخت سخت! چند روزه عمر را برای خدمت به این گاو و گوسفندها در طویله، به دنیا نیامده اند: فرار کنید برید مدرسه شبانه روزی- زرین آباد- و بعد داستان مردی که مرد بود ریچارد رایت را برایشان خواندم پسرکی که از خانه می گریزد و آزاد میشود و داستان کودکیهایم را برایشان تعریف کردم، شرارتها و دزدیهایم!

 26 آبان: صبح که هنوز آفتاب نزده بود زدم توی کوچه های ده. باران دیشب ادامه داشت تا قیدار توی مینی بوس ایستادم. هر وقت می خواهم حقوق بگیرم کارمند بانک شک می کند: مرادی که تو نیستی؟ -: پس کیه؟! بخاطر ریش و سبیلهایی که هنوز در نیامده!

 16 آذر: تنهایی شبانه سوقم می داد به درّه نا امیدی و حرمانها!

 قاصد روزان ابری داروک!

 کی می رسد باران؟

 در درون کومه تاریک من

 در بساطی که بساطی نیست

و جدار دنده های نی

 دارد از خشکیش می ترکد

چون دل یاران که در هجران یاران.

 25 فروردین 86: حالا درکجای جهانم؟ مرز سیاهی و سفیدی. روشنایی و تاریکی. هستی و نیستی. دوزخ و بهشت. کدام را انتخاب می کنم. جهنم امن دانایی و روزمرگی! تقلید و بردگی! مذهب واندوه؟ یا بهشت تاریک شورش و دیوانگی! سرکشی وعصیان! آزادی ومهر! کودکی و شادی؟

 سوم دیماه 73: طالع بینی هندی: من مردی قسی القلب با شعله های عشقی جاودانه، اراده ای قوی، با شرم و حیا! توی ماشین محسن در کوچه ای تاریک از تنهایی جانکاهمان نالیدیم و چه شبهایی است این شبهای جوانی!

 

 


ادامــه مـطـلـب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:45  توسط احمد شيردل  | 

خون می چکد ز ناله بلبل در این چمن فریاد از تو گل که به هر خار خو کنی

گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی
سیر هان در آیینه روی او کنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردت
آیینه شو که خدمت آن ماه رو کنی
جان تو جلوه گاه جهان آن گهی شود
کایینه اش به اشک صفا شستشو کنی
خواب و خیال من ، همه با یاد روی توست
تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی
درمان درد عشق صبوری بود ولی
با من چرا حکایت سنگ وسبو کنی
خون می چکد ز ناله بلبل در این چمن
دل بسته ام به باد به بوی شبی که زلف
بگشایی و مشام مرا مشک بو کنی
اینجاست یار گمشده، گرد جهان مگرد
خود را بجوی سایه، اگر جستجو کنی
**********************************************************************
 
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست

هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم همچنان صفایی هست

روا بود که چنین بی حساب دل ببری
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
ز دوستان نشنیدم که آشنایی رفت

به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
که در جهان به جز از کوی دوست جایی هست
*********************************************************************
  
ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
حریف ساغر و هم مشرب پیمانه خواهم شد

اگر بیند مرا طفلی به این آشفتگی داند
که از عشق پری رخساره ای دیوانه خواهم شد

شدم چون رشته ای از ضعف و دارم شادمانی ها
که روزی یار با آن گوهر یکدانه خواهم شد

به هر جا می رسم افسانه عشق تو می گویم
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد

مگو وحشی کجا می باشد و منزل کجا دارد
کجا باشم مقیم گوشه ویرانه خواهم شد

وحشی بافقی
 
*************************************************************************
 
اشک رازی است
لبخند رازی است
عشق رازی است

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که بینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم
مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بودند.

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیر یافته! با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.

احمد شاملو
****************************************************************************
نغمه همدرد


باز آیینه خورشید از آن اوج بلند


راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست


شب رسید از ره و آن آینه خرد شده


شد پراكنده و در دامن افلاك نشست



تشنه ام امشب، اگر باز خیال لب تو


خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد


كاش از عمر شبی تا بسحر چون مهتاب


شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد



روح من در گرو زمزمه ای شیرینست


من دگر نیستم، ای خواب برو، حلقه مزن


این سكوتی كه تو را می طلبد نیست عمیق


وه كه غافل شده ای از دل غوغایی من



می رسد نغمه ای از دور بگوشم، ای خواب


مكن، این نغمه جادو را خاموش مكن:


«زلف، چون دوش، رها تا بسر دوش مكن


ای مه امروز پریشانترم از دوش مكن»



در هیاهوی شب غمزده با اختركان


سیل از راه دراز آمده را همهمه ایست


برو ای خواب، برو عیش مرا تیره مكن


خاطرم دستخوش زیر و بم زمزمه ایست



چشم بر دامن البرز سیه دوخته ام


روح من منتظر آمدن مرغ شب ست


عشق در پنجه غم قلب مرا می فشرد


با تو ای خواب، نبرد من و دل زین سبب ست



مرغ شب آمد و در لانه تاریك خزید


نغمه اش را بدلم هدیه كند بال نسیم


آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود


روح را نغمه همدرد فتوحی ست عظیم
اخوان ثالث
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:39  توسط احمد شيردل  | 

دل گفت :

تو ای پری کجایی (ویژه نامه یلدا)


پس از لحظه های دراز
بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید
و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند
و هنوز من
ریشه های تنم را در شنهای رویاها فرو نبرده بودم
 که به راه افتادم


 پس از لحظه های دراز
سایه دستی روی وجودم افتاد
 و لرزش انگشتانش بیدارم کرد
و هنوز من
پرتو تنهای خودم را
در ورطه تاریک درونم نیفکنده بودم
 که به راه افتادم


پس از لحظه های دراز
پرتو گرمی در مرداب بخ زده ساعت افتاد
و لنگری آمد و رفتش را در روحم ریخت
و هنوز من
 در مرداب فراموشی نلغزیده بودم
که به راه افتادم

پس از لحظه های دراز
یک لحظه گذشت
برگی از درخت خاکستری پنجره ام فرو افتاد


دستی سایه اش را از روی وجودم برچید


 و لنگری در مرداب ساعت یخ بست
 و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم
که در خوابی دیگر لغزیدم

سهراب سپهری


گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی                  سیر جهان در آینه روی او کنی


 

خاک سیه مباش که کس بر مگیردت              آیینه شو که خدمت آن ماه رو کنی


 

جان تو جلوه گاه جمال آنگهی شود        که آیینه اش به اشک صفا شستشو کنی


 

خواب و خیال من همه با یاد روی توست      تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی؟


 

دل بسته ام به باد به بوی شبی که زلف            بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی

 

خون می چکد ز ناله بلبل در این چمن        فریاد از تو گل که به هر خار خو کنی


 

درمان درد عشق صبوری بود ولی             با من چرا حکایت سنگ و صبو کنی

 

اینجاست یار گم شده گرد جهان مگرد          خود را بجوی سایه اگر جستجو کنی


 

  امیر هوشنگ ابتهاج


 

شبی که آوای نی تو شنیدم           چو آهوی تشنه پی تو دویدم


 

دوان دوان تا لب چشمه رسیدم     نشانه ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی     از آن بهشت پنهان،دری نمی گشایی

من همه جا پی تو گشته ام              از مه و مهر نشان گرفته ام

بوی تو را ، ز گل شنیده ام                  دامن گل از آن گرفته ام

تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی     از آن بهشت پنهان،دری نمی گشایی

دل من سرگشته توست                           نفسم آغشته توست

به باغ رویاها چو گلت بویم           در آب و آیینه چو مهت جویم

تو ای پری کجایی؟

در این "شب یلدا" ز پی ات پویم       به خواب و بیداری سخنت گویم

تو ای پری کجایی؟

مه و ستاره درد من می دانند        که همچو من پی تو سرگردانند

شبی کنار چشمه پیدا شو                 میان اشک من چو گل وا شو

تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی      از آن بهشت پنهان، دری نمی گشایی

   

    «گوینده : فخری نیكزاد»

«خواننده: حسین قوامی / آهنگساز: همایون خرم /  دستگاه: همایون»                          شاعر: امیر هوشنگ ابتهاج

 


 


چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت            نامهربان من که به ناز از برم گذشت


 چون ابر نوبهار بگریم در این چمن                   از حسرت گلی که ز چشم ترم گذشت


 منظور من که منظره افروز عالمی ست        چون برق خنده ای زد و از منظرم گذشت


آخر به عزم پرسش پروانه، شمع بزم                   آمد ولی چو باد به خاکسترم گذشت


 دریای لطف بودی و من مانده با سراب          دل آنگهت شناخت که آب از سرم گذشت


 منت کش خیال تو ام کز سر کرم                       همخوابه شبم شد و بر بسترم گذشت


جان پرورست لطف تو ای اشک ژاله، لیک               دیر آمدی و کار گل پرپرم گذشت


 خوناب درد گشت و ز چشمم فرو چکید            هر آرزو که از دل خوش باورم گذشت


 صد چشمه اشک غم شد و صد باغ لاله داغ      هر دم که خاطرات تو از خاطرم گذشت


خوش سایه روشنی است تماشای یار را            این دود آه و شعله که بر دفترم گذشت


امیر هوشنگ ابتهاج

****

آری گذشت...  بسان نسیمی خوش بر روی برکه ای خاموش، به مانند اشکی سوزان بر گونه ای تبدار، چونان خواب شیرین نیمروز بر بستری از پر مرغان دریایی... او گذشت و من، این طفل سرا پا هراس عجول و مشتاق، ناگهان دستانش را رها شده یافتم و دوباره کودکی شدم گمگشته در پهنه شلوغ بازار مکاره دلالان عشق و طراران دل؛ دیگر هیچ نشانی از مناظر زیبا و عوالم فریبا  نبود، هر چه بود با او بود و بی او هیچ نبود؛ چه خوش باورانه دست در دست او ره در بازار می پوییدم وچه معصومانه سرمست از شوق می شدم، دریغ که یک لحظه غفلت برای یک عمر کافیست... و چه کوتاهند روزهای روشن و گرم وصال و چه بلندند شبهای تاریک و سرد فراق، گویی بر سراسر عمر عشاق پاییز خیمه زده است...


هـر کجا گـل کرد داغی بـر دل دیوانه سوخت

این چراغ بی کسی تا سوخت در ویرانه سوخت


 

عالـم از خاکستـر ما مـوج ســاغر می زنــــــد

چشـم مخمـور که ما را این قدر مستانه سوخت


 

مژده  وصل تو شــــد غارتگـر آسـایشــــــم

آب در چشمـم همـان شیرینی افسانه سوخت

 

داغ دل شد رهنـــمای کوه و هــامـون لاله را

سر به صحرا می‌زند هرکس متاع خانه سوخت

 

آرزوهـا در نفـس خـون کـرد استغنــــــای دل

نــاله در زنجیــر از تمکیـن این دیوانه سوخت


 

من فدای طایـریم بیـــــدل که در گلـزار شـوق

 

هزار و یک بار عشق...


 

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر میدهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند؛ پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد...


دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز و مشک آهوان نرمش نمی کند؛ پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم...


سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند؛ پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق...

 

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار...

 

هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان؛ و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد؛ سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست،عشق کار پهلوان است ای پسر...


آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

چـون شـرار از گرمی پــرواز بی تابانه سوخت

 

«آواز: استاد علیزضا افتخاری / آهنگساز: مهرداد پازوکی»                                                شاعر: بیدل دهلوی

*****


 

 (تقدیم به استاد شجریان)

 

آتش عشق تو در جان خوشتر است             جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است 

 

هر كه خورد از جام عشقت قطره‌ای               تا قیامت مست و حیران خوشتر است 

 

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم                            زانكه با معشوق پنهان خوشتر است 

  

درد عشق تو كه جان می‌سوزدم                  گر همه زهر است از جان خوشتر است 

  

درد بر من ریز و درمانم مكن                         زانكه درد تو ز درمان خوشتر است 

  

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا                      سوختن در عشق تو زان خوشتر است 


 

چون وصالت هیچكس را روی نیست                روی در دیوار هجران خوشتر است 

 

خشك سال وصل تو بینم مدام                          لاجرم در دیده طوفان خوشتر است 

 

همچو شمعی در فراقت هر شبی                       تا سحر عطار گریان خوشتر است

 

 «خواننده: استاد محمدرضا شجریان / همنواز آواز: داریوش طلایی /  دستگاه: نوا»                            شاعر: سعدی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 13:37  توسط احمد شيردل  | 

موضوع:گزارش احداث ساختمان مسكوني بخش1 از 2

 

  بسم الله الرحمن الرحيم

    

 

 

 

 

 

فهرست مطالب                                                                                                                        

مقدمه

 *************************************************************                                                          

فصل اول                                                            

بررسي بخشهاي مرتبط بابخش كار آموزي                        

بررسي آموخته ها و پيشنهادات                                        *************************************************************

فصل دوم

تخريب                                                                   

رعايت اصول ايمني در تخريب                                       

    *************************************************************

فصل سوم

تجهيز كارگاه                                                          

انبار كردن سيمان                                                       

پياده كردن نقشه                                                         

پي كني                                                                   

كرسي چيني                                                             

نحوه كرسي چيني يا ساخت پي سنگي                                

  *************************************************************

فصل چهارم

قالب بندي                                                                 

انواع قالب از لحاظ جنس                                                  

قالب چوبي                                                                

فصل پنجم

آرماتوربندي                                                                

هدف از بكار بردن فولاد در قطعات بتني                                  

بستن ميلگردها به همديگر                                                  

نحوه خم كردن ميلگردها                                                   

برش ميلگردها                                                                

آچار خم كن يا آچار F                                                         

نحوه ساخت شناژهاي افقي وعمودي                                   

قالب بندي شناژهاي افقي و عمودي                                      

فاصله نگهدار يا لقمه                                                        

قلاب انتهاي ميلگرد و اندازه استاندارد آن                               

*************************************************************

فصل ششم

بتن سازي                                                                 

حمل بتن                                                                    

نسبت هاي اختلاط                                                        

بتن ريزي                                                                  

بتن ريزي در هواي گرم                                                   

بعضي از مسائلي كه ممكن است در بتن تازه بوجود آيد               

مشخصات نا مطلوب بتن آب انداخته                                     

تراكم بتن                                                                   

نگه داري از بتن                                                            

هم سطح كردن كف اتاقها با شناژ افقي                                   

ديوار چيني                                                                  

قالب بندي شناژ هاي عمودي                                               

نحوه پر كردن شنا ژهاي عمودي                                         

هم سطح كردن ديوار                                                       

قالب بندي سقف                                                             

حمل ونقل وانبار كردن تيرچه ها                                         

بلوك                                                                           

ميلگردهاي حرارتي                                                          

كلاف عرضي                                                                  

قلاب اتصال                                                                   

بتن ريزي سقف                                                              

افت بتن (انقباض)                                                             

*************************************************************                           

روشهاي مراقبت از بتن سقف                                               

شمشه گيري                                                                 

كف سازي                                                                       

سفيد كاري يا كف مال گچ                                                    

نازك كاري                                                    

 

 

 

 

مقدمه:

دانشجويان رشته معماري در دوره كارداني كه دو سال به طول مي انجامد با درسهاي تئوري آشنا ميشوند و تا حدودي با مسائل مختلف ساختمان سازي آشنا ميشوند ولي باز نياز به كسب تجربه دارند و كسب اين تجربه ميسرنيست مگر آنكه دانشجويان درسر كار مطالبي را كه در كتابها خوانده اند لمس كرده 
و با چشم خود طريقه انجام كارها را ببينند و به همين دليل چهار واحد درسی را به  همين امر اختصاص داده اند كه اين واحدها جزو مهمترين واحدهاي اين رشته مي باشد.

با تشکر از پدر و مادر عزیزم که همیشه برایم زحمات زیادی می کشند و با تشکر و قدردانی از اساتید محترم وگرامی بخصوص جناب آقای مهندس جلیلیان.


فصل اول

بررسي بخشهاي مرتبط با بخش علمي كارآموزي:

اولين نياز طبيعي انسان غذا مي باشد زيرا انسان بدون خوراك قادر به ادامه  حيات نيست .

دومين نياز انسان مسكن و مكاني است  كه در آن زندگي ميكند و فرزندانش را بزرگ ميكند و در آن به زندگي ادامه مي دهد.

مسكن تنها به ساختمان مسكوني ختم نميشود بلكه شامل ساختمانهاي آموزشي و درماني و اداري نيز ميباشد.به همين دليل تمام ارگآنها و نهادها نياز مبرم به طراحی و ساخت ساختمان دارند.

در احداث يك ساختمان علاوه بر مهندس معمار نياز به همكاري مهندس عمران ، مهندس برق ، مهندس تا سيسات، و تكنسين ساختمان ميباشد به همين دليل رشته معماری مرتبط با تمام رشته هاميباشد.

بررسي آموخته ها وپيشنهادات:

اصولا كارهايي را كه براي احداث يك ساختمان صورت ميگيرد بسيار گسترده ميباشد و به علت محدود بودن زمان كارآموزي نميتوان تمام كارهاي انجام شده را ديد و از نزديك لمس كرد. لذا در اين مجموعه سعي شده است تا حدودي به بيان مراحل مختلف اجرا از قبيل تخريب وآماده سازي زمين و تجهيزكارگاه و ساخت و اجراي بتن و قالب بندي و آرماتوربندي و اجراي سقف تيرچه بلوك پرداخته  شود.                                                                                                                                                     

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم 

تخريب:

زمين احداث اين منزل مسكوني يك زمين صاف وهموارشده نبود بلكه يك ساختمان فرسوده وكلنگي بود كه بايد تخريب ميشد.

تخريب اين ساختمان در دومرحله صورت گرفت كه ابتدا سقف آن توسط كارگران تخريب شد اما ديوارها وكف آن توسط لودرتخريب گرديد و پس از آن اقدام به خروج همه نخاله ها از محل كارگاه شد.

قبل از اين مرحله اقدام به بريدن همه تيرآهنهاي سقف توسط هوا برش شد و همه درب و پنجره ها و تمام كابينتها و شيرآلات ولوله هاي آب از محل كارگاه خارج شد.

دو حلقه چاه نيز در محل وجود داشت كه با شفته آهك و قلوه سنگ پر شد.

 

رعايت اصول ايمني در تخريب:

قبل از هر چيز بايد روش تخريب مشخص شود و كار براي عوامل اجرايي شرح داده شود. تخريب در معابر عمومي بايد درمحوطه اي محصور با نرده هاي حفاظتي به ارتفاع دو متري انجام شود.

كليه كارگران ميبايست مجهزبه كلاه ايمني باشند ودر ساعات غير كاري به هيچ عنوان نبايد اقدام به برداشتن حصار كرد.

تمامي راههاي عبورومرور افراد غير مسؤل به كارگاه بايد مسدود شود.

به هيچ عنوان نبايد مسير ريزش آوار به عنوان مسيراصلي انتخاب شود ودر هنگام عمليات تخريب از آب براي ته نشين كردن غبار در محيط جلوگيري  شود.

البته در اجراي اصول ايمني درعمليات تخريب اين پروژه ازحصار و نرده به علت خلوت بودن محيط استفاده شد و همچنين براي ايمني و اطمينان بيشتر،راههاي ورودي به صورت موقت مسدود شد و از آب پاشي براي كم كردن گرد وخاك نيز استفاده گرديد.                                                                                            

 

فصل سوم 

 تجهيز كارگاه:

براي تجهيز كارگاه بايد مصالح و ابزار مورد نياز به كارگاه آورده شود.

مصالحي مانند سيمان كه به دو صورت فله وپاكتي موجود ميباشد. در كارگاه  ميبايست به نحوي درست انبار شود كه البته در اين پروژه بيشتر از سيمان پاكتي استفاده شد.

روش نگهداري ازسيمان در قسمت بعد توضيح داده خواهد شد.

براي جلوگيري از شلوغ شدن كارگاه معمولا موارد مصرف شن وماسه ازقبل پيش بيني ميشد وبه صورت روزانه به گارگاه منتقل ميشد.

 

انباركردن سيمان:

درموقع انبار كردن سيمان بايد دقت شود كه رطوبت هوا وزمين باعث فاسد شدن سيمان نشود.در اين پروژه براي انبار كردن پاكتهاي سيمان ابتدا تمامي  پاكتها برروي قطعات تخته كه بازمين حدود ده سانتيمتر فاصله داشت قرار داده  شد وكيسه ها در رديفهاي ده تايي روي هم چيده شد.

علت اين كار اين است كه اگر بيش از ده كيسه را روي هم قرار دهيم كيسه هاي زيرين دراثر فشار زياد سخت شده و درصورت نگهداري دراز مدت غير قابل مصرف خواهند شد و استفاده از آنها منوط به آزمايش سيمان خواهد بود.

چنانچه سيمآنهاي سخت شده به راحتي با دست پودر شوند قابل مصرف در قطعات بتني ميباشند  درغير اينصورت سيمان فاسد شده وبراي اطمينان بيشترازفاسد شدن آن از آزمايشهايي استفاده ميكنند.

بتني كه باسيمان فاسد شده ساخته ميشود باربر نبوده و نميتوان از آن در قطعات اصلي ساختمان مانند تيرها و ستونها وسقف استفاده كرد.

چنانچه اين سيمآنها كاملا فاسد نشده باشند ميتوان ازآنها به عنوان ملات براي فرش موزاييك ويا اجراي بتن مگر استفاده نمود.

اگر بخواهيم سيمان را براي مدت طولاني انبار كنيم بايد تا آنجا كه امكان دارد با ديوارهاي خارجي انبارفاصله داشته باشد.                             

البته چون در اين پروژه از سيمان پاكتي استفاده شد  براي نگهداري پاكتها در فضاي باز پس از اينكه آنها را بر روي چوبهاي تراورس قرار دادند روي آنها را با ورقه هاي پلاستيكي پوشانيدند تا از نفوذ رطوبت به آنها جلوگيري شود.     

اگرسيمان به طرزصحيح انبارشود حتي تا يك سال بعد نيز قابل استفاده خواهد بود البته فقط ممكن است زمان گيرش آن قدري به تاخير بيافتد ولي درمقاومت 28 روزه آن تاثيري نخواهد داشت.

 

پياده كردن نقشه:

پس از بازديد از محل اولين قدم در ساخت يك ساختمان پياده كردن نقشه ميباشد منظور از پياده كردن نقشه انتقال نقشه ساختمان از روي كاغذ برروي زمين با  ابعاداصلي است.بطوري كه محل دقيق پي ها وستونها وديوارها وزيرزمينهاو عرض پي ها روي زمين بخوبي مشخص باشد.

همزمان با ريشه كني و بازديد ازمحل بايد قسمتهاي مختلف نقشه ساختمان مخصوصا نقشه پي كني كاملا مورد مطالعه قرارگرفته بطوري كه در هيچ قسمت نقطه ابهامي وجود نداشته باشد وبعدا اقدام به پياده كردن نقشه بشود.

 بايد سعي شود حتما در موقع پياده كردن نقشه از نقشه پي كني استفاده شود.

ابتدا محل كلي ساختمان روي زمين مشخص شد و بعد با كشيدن ريسمان در يكي ازامتدادهاي تعيين شده و ريختن گچ يكي ازخطوط اصلي ساختمان تعيين  شد .بعد از آن خط ديگر ساختمان را كه عمود بر خط اول ميباشد رسم شد. در اصطلاح بنايي استفاده از اين روش را 3-4-5- ميگويند.

درصورت قناس بودن زمين ممكن است دوخط كناري نقشه برهم عمود نباشند در اين صورت يكي از خطوط مياني نقشه را كه حتما بر خط اول عمود است انتخاب ورسم مينماييم.

ممكن است براي عمود كردن خطوط از گونياي بنايي استفاده شود دراين صورت دقت كار كار كمتر ميشود. در موقع پياده كردن نقشه براي جلوگيري از جمع شدن خطاها بهتر است اندازه ها را هميشه از يك نقطه  اصلي كه آن را مبداء مي ناميم شروع وروي زمين منتقل مي نماييم . بعد ازاتمام كار پياده كردن نقشه بايد حتما مجددا اندازه گذاري هاي نقشه پياده شده را كنترل نماييم.

علت اين كار اين است كه حتي المقدوراز وقوع اشتباهات احتمالي جلوگيري شود. براي اينكه مطمئن شويم  زواياي بدست آمده اطاق ها قائمه مي باشد بايد دوقطر هراتاق را اندازه گيري كنيم چنانچه مساوي بودند آن اتاق گونيا است به اين كار اصطلاحا چپ وراست مي گويند.البته چنانچه در اين مرحله اطاقها 3  الي 4سانتيمترنا گونيا باشد اشكالي ندارد زيرا با توجه به اينكه پي ها هميشه قدري پهن ترازديوارهاي روي آن مي باشد لذا در موقع چيد ن ديوار مي توان ناگونيايي ها را برطرف نمود. بطور كلي بايد هميشه توجه داشت كه پياده كردن نقشه يكي از حساسترين ومهمترين قسمت اجراي يك طرح بوده وكوچكترين اشتباه درآن موجب خسارتهاي فراوان مي شود .

        

پي كني  :

اصولا پي كني به دلايل زير اجرا مي گردد :

دسترسي به زمين بكر و براي محافظت از پي ساختمان همچنين با توجه به اينكه كليه بار ساختمان به وسيله ديوارها يا ستونها به زمين منتقل مي شود در نتيجه ساختمان بايد روي زميني كه قابل اعتماد بوده و قابليت  تحمل بار ساختمان داشته باشد بنا گردد. براي براي دسترسي به چنين زميني ناچار به ايجاد پي براي ساختمان مي باشيم . براي محافظت پايه ساختمان وجلوگيري از تاثير عوامل جوي در  پايه ساختمان بايد پي سازي كنيم در اين صورت حتما در بهترين زمينها بايد حداقل پي هايي به عمق   40تا50 سانتيمترحفر كنيم.

طول وعرض وعمق پي ها كاملا بستگي به وزن ساختمان وقدرت تحمل خاك محل ساختمان دارد.

در ساختمآنهاي بزرگ قبل از شروع كاربوسيله آزمايشهاي مكانيك خاك  قدرت مجاز تحملي زمين را تعيين نموده و ازروي آن مهندس محاسب ابعاد پي را تعيين ميكند. ولي در ساختمآنهاي كوچك كه آزمايشات مكانيك خاك در دسترس نيست بايد از مقاومت زمين در مقابل بار ساختمان مطمئن شويم.

اغلب مواقع قدرت مجازتحملي زمين براي ساختمآنهاي كوچك با مشاهده خاك  پي  و ديدن طبقات آن وطرز قرار گرفتن دانه ها به روي همديگرو با ضربه زدن بوسيله كلنگ به محل پي قابل تشخيص است.

البته قبل از آن بايد مهندس محاسب وزن ساختمان و ميزان باري كه ازطرف ساختمان به زمين وارد ميشود آگاه باشد  بايد متذكر شد كه نوع پي استفاده شده در اين ساختمان پي نواري ميباشد.

 با توجه به تشخيص مهندس محاسب ساختمان وبررسي نوع خاك محل  حداقل عمق پي در اين پروژه 50سانتيمتردر نظر گرفته واجرا شد

البته بايد در نظر داشت كه اگر در اين عمق به زمين بكرنرسيديم بايد عمق پي را تا زمين بكر ادامه داده ويااز روشهايي ديگراز جمله شمع كوبي و يا تسطيح اقدام به اصلاح مقاومت زمين كرد.

 

كرسي چيني:

معمولا در طبقه همكف ساختمآنها سطح اتاقها را چند سانتيمتر از كف حياط يا كوچه بلندتر ميسازند كه به اين اختلاف ارتفاع كرسي چيني مي گويند .

معمولا كرسي چيني به سرعت انجام ميشود.هدف از ساخت كرسي در ساختمان اين است كه در ابتدا از قديم بشر تمايل بيشتر داشت قدري بلندتر از كف زمين  سكونت كند و بدين ترتيب احساس امنيت يشتري ميكرد درثاني ارتفاع طبقه همكف با سطح زمين مانع ورود برف و باران و غيره به داخل اطاقها ميگردد.

وسوم اينكه چون اغلب زمينهايي كه ما براي ساختمان انتخاب ميكنيم كاملا  مسطح نبوده وداراي شيب ميباشند واز طرفي اتاقها وسالنهاي ساختمان بايد كاملا در يك سطح ساخته شوند لذا براي مسطح كردن اطاقها قسمتهاي پايين را بوسيله كرسي چيني با قسمتهاي ديگر هم سطح ميكنند. عرض كرسي چيني بايد قدري از ديوار اصلي وقدري كمتر از پي زير آن باشد اگر ارتفاع كرسي چيني فقط در حدود 10 الي 15 سانتيمتر باشد ميتواند پهناي آن مساوي ديوار روي آن باشد اما هميشه بايد در نظر داشت براي كليه ديوارهاي اعم از حمال ويا تيغه اي و پارتيشنها پي سازي و كرسي چيني انجام شود.

 نحوه كرسي چيني يا ساخت پي سنگي:

روزِ قبل از اجراي كرسي چيني چند كمپرسي سنگ معدني(لاشه) و چند كمپرسي ماسه شسته به دستور مهندس گارگاه به محل آورده شد.

پس از آماده شدن ملات سيمان آنرا بوسيله فرغون در كنار پي براي شروع اجراي پي مياوردند. ملات ماسه وسيمان را به نسبت 1به4 با پيمانه مخلوط و به آن آب دادند.آب دادن به اين طريق بود كه مخلوط ماسه وسيمان را بصورت دپو در آوردند سپس شروع به ساختن حوضچه كوچكي با اين دپو كردند.   بعد از آن آب را به اندازه كافي وبا نظر مهندس كارگاه درون اين حوضچه ريختند كه به اين كار در اصطلاح آبخور كردن ميگويند.  سپس دو كارگر شروع  به مخلوط كردن آن شدند. پس از ساخت ملات ماسه سيمان براي حمل كردن آن به محل از فرغون  استفاده شد وبعد از آوردن ملات به محل ايجاد پي يك نفر كارگر با بيل ملات را در پي ميريخت و استاد كار بوسيله كمچه ملات را درون پي پخش ميكرد وسنگهاي لاشه را روي آن ميچيد. از اين ملات هم به عنوان بتن مگر وهم  به عنوان ماده چسباننده بين سنگها استفاده ميشد.

در موقع چيدن سنگها اگر سنگي وجود داشت كه نسبتا بزرگ بود يكي ازكارگرها بوسيله پتك اقدام به    شكستن آنها ميكرد واز قطعات كوچكترمعمولا استفاده ميشد. اين كاررادر سرتاسرپي انجام ميدادند تااينكه كار بعد از3 روز به پايان رسيد. استاد كارساختمان با وسيله اي بنام شيلنگ ترازسطح پي ها راترازنمود و ريسمان كشي كرد وملات صافي را روي آن كشيد.

بعد از خشك شدن پي ها تا چند روز سطح پي ها را آب ميدادند تا ملات  سيراب شود و به مقاومت خوبي برسد و در اين مدت زمان كه سطح پي ها  را آب ميدادند كار تعطيل بود.         

    

 

 

 

 

 فصل چهارم

قالب بندي:

قالب يك سازه موقت است و مانند ظرفي ميتواند بتن تازه و خميري را تا زمان گيرش وكسب مقاومت كافي بصورت كاملا متراكم در برگيرد وبه آن فرم دهد. تهيه وساخت قالب را قالب بندي ميگويند كه از اصول وضوابطي از نظر طراحي وساخت پيروي ميكند.

قالب بايد به اندازه كافي محكم باشد تا بتواند دربرابر فشارهاي وارده از بتن خميري در زمان بتن ريزي و فشار ناشي از وسايل بتن ريزي و كارگران مقاومت كند و بيش از حد مجاز تغيير شكل ندهند.

هميشه بايد توجه كرد كه ابعاد قالب بندي دقيق باشد و اتصالات قالب بندي بايد  محكم و متناسب با جنس قالب باشد.

براي جلوگيري از خروج شيره بتن در زمان بتن ريزي  مصالح مورد استفاده  بايد قالب بندي به گونه اي انتخاب شوند كه قالب درز پيدا نكند.

 قالب بندي بايد طوري طراحي و اجرا شود كه پس از گرفتن بتن باز كردن قالبها به راحتي امكان پذير باشد.     

 تخته و چوبي كه براي قالب بندي مصرف ميشود بايد كاملا خشك بوده و در برابر رطوبت تغيير شكل ندهد زيرا تغيير شكل قالب موجب تغيير شكل بتن گشته ودرشكل تيرها و ستونها و همچنين ممآنهاي وارده برآنها موثر ميباشد.  اين تخته ها بايد به اندازه كافي نرم باشند تا در موقع نجاري دچار اشكال نشويم.

از طرفي بايد انچنان محكم باشد كه بتواند وزن بتن و آرماتورها و كارگران بتن ريزي و وسايل بتن ريزي از قبيل چرخ دستي و ويبراتور را بخوبي تحمل  كند.

 

 

 

 

 انواع قالب از لحاظ جنس:

 انواع قالب از لحاظ جنس عبارتند از قالب چوبي - قالب فلزي-قالب فايبرگلاس-قالب آجري –قطعات پيش ساخته و قالب لغزان.

 در اين پروژه از قالب بندي چوبي استفاده شد.         

 

قالب چوبي:     

 معمولا در ايران از تخته اي كه به روسي معروف است براي قالب بندي استفاده ميشود.ضخامت اين تخته ها از 2 تا 3 سانتيمتر وحداقل بُعد آن 8  سانتيمتر است. درقالب بندي چوبي تمام قسمتهاي آن از چوب استفاده ميشود قبل از كار گذاشتن قالب چوبي رويه قالب را روغن مالي ميكنند كه علت آن اين است كه شيره بتن توسط تخته خشك مكيده نشود ودر موقع باز كردن  قالبها به راحتي از سطح بتن جدا شود.

قبل از قرار دادن قالبها در جاي خود بايد آنها را روغن مالي كرد تا روغن آرماتورها را آلوده نكند زيرا در صورت آلوده شدن آرماتورها باعث نچسبيدن  بتن به آرماتور ميگردد.

   مهمترين دلايل استفاده از قالب چوبي عبارتند از:

  1- دارا بودن مقاومت كششي وفشاري وبرشي مناسب براي تحمل بارهاي وارد شده

 2- سبك بودن نسبي آن براي حمل ونقل

 3- ساده بودن اتصال و طويل كردن تخته ها به يكديگر كه با ميخ به سرعت انجام ميشود.

4- چوب به علت داشتن ضريب حرارتي كم نسبت به فلز در فصل سرما و يخ بندان ودر نقاط سردسير با بتن ريزي در مناطق گرم براي قالب بندي بسيار مناسب است.     

  5- نسبت به قالب فلزي به جز مواردخواص هزينه اي كمتر دارد.

 

 

 

  فصل پنجم

 آرماتوربندي:

براي ايجاد مقاومت در مقابل نيروهاي كششي در بتن داخل شناژ بتني چند رديف در بالا و پايين ميلگردهاي طولي قرار ميدهند و اين ميلگردهاي طولي  را بوسيله ميلگردهاي عرضي كه به آن خاموت ميگويند به همديگر متصل  ميكنند ميلگردهاي طولي و عرضي را از قبل در گارگاه آرماتوربندي ميبافند و بعد در داخل قالب بندي شناژ قرار ميدهند.

بايد توجه داشت كه پهناي اين قفسه بافته شده  بايد در حدود 5 سانتيمتر كوچكتر از پهناي قالب شناژ باشد يعني از هر طرف 5/2 سانتيمتر بطوريكه اين ميلگردها كاملا در بتن غرق شده و آنرا از خورندگي در مقابل عوامل جوي محفوظ نگه دارد. اين 5/2 سانتيمتر در مناطق مختلف آب و هوايي و همچنين محل قرار گرفتن قطعه بتن وهمچنين ميزان سولفاته بودن آبهاي مجاور آن  متفاوت است كه ميزان آن بوسيله موسسه استاندارد وتحقيقات صنعتي ايران  تعيين شده است.

 

هدف از بكار بردن فولاد در قطعات بتني:

بتن جسمي شكننده است كه در مقابل نيروهاي فشاري  مقاومتي قابل توجه دارد اما مقاومت آن در برابر نيروهاي كششي ناچيز است.  به همين دليل در محاسبات بتن آرمه اين مقاومت در نظر گرفته نميشود.

مقاومت بتن در برابر نيروهاي كششي تقريبا 10/1 برابرمقاومت فشاري آن در نظرگرفته ميشود.

با توجه به اينكه قطعات بتني مدام تحت تاثير انواع نيروهاي فشاري و برشي وكششي قرار ميگيرند لازم است  قطعات بتن براي مقاومت كافي در مقابل اين   نيروها با عنصر مناسبي مسلح گردند. كه بهترين عناصر فلزاتي هستند كه بنام آرماتور معروف هستند.

انواع آرماتور استفاده شده در شناژ عبارتند از آرماتور طولي و عرضي.

وظايف آرماتور طولي عبارتنداز تقويت ستون در مقابل بارهاي فشاري و خمشي است.

اما آرماتورهاي عرضي وظيفه نگه داشتن آرماتورهاي طولي در جاي خود و جلوگيري از كمانه كردن آرماتورهاي طولي در هنگام وارد شدن نيروهاي  فشاري را برعهده دارند.   تقويت ستون در جهت عرض ودر مقابل بارهاي جانبي از وظايف ديگر آرماتورهاي عرضي ميباشد. آرماتور عرضي را خاموت ميگويند.

بسته به نوع شكل هندسي ستون از خاموتهاي مختلف الشكلي استفاده ميشود.  اگر ستونها استوانه اي يا دايره اي شكل باشند ويا براي ساخت شمعها از  خاموتهايي دايره اي شكل به نام دورپيچ يا اسپيرال استفاده ميكنند . دورپيچها علاوه بر داشتن عملكرد تنگها باعث محصور شدن هسته داخلي ستون وافزايش مقاومت آن ميشوند و همچنين در حين زلزله رفتار شكل پذيرتري دارند يعني بدون ترك خوردن تغيير شكلهاي خوبي نشان ميدهند.

 

 بستن ميلگردها به يكديگر:

ميلگردهاي فولادي بايد قبل از بتن ريزي براساس طرح و محاسبه به يكديگر بسته ويكپارچه شوند تا از جابجا شدن آنها طي عمليات بتن ريزي تا گيرش بتن جلوگيري شود.

بستن ميلگردها به يكديگراز نظر زمان ومكان بستگي به وضعيت كارگاه و نوع قطعه دارد كه تصميم گيري در مورد چگونگي آن به عهده تكنسين  ساختمان ميباشد تا حداكثر كارايي حاصل شود.

گاهي تمام يا قسمتي از ميلگردها را خارج از قالب ميبندند و يك شبكه را تشكيل  ميدهند و سپس آنرا در قالب ميگذارند مانند شبكه كف فونداسيون تكي وگاهي نيزميلگردها را در روي قالب به يكديگر ميبندند مانند ميلگردهاي سقف بتني.

براي بستن دو ميلگرد به يكديگر از مفتول فلزي نرم با قطر 5/1 تا 2 ميليمتر استفاده ميكنند كه اصطلاحا به اين عمل گره زدن ميگويند.

 

 

 

 

 

نحوه خم كردن ميلگردها:

با توجه به سنگيني نسبي كار ميلگرد خم كني و فشارهاي نسبي زيادي كه در  هنگام خم كردن ميلگرد بر دستها وكمر وبعضا تمامي اعضاي بدن وارد  ميشود بهتر است براي كاهش اين فشارها ازميز ميلگرد خم كني استفاده ميشود.

ارتفاع اين ميز معمولا 80 سانتيمترو عرض آن يك متر است وطول آن با توجه به طول ميلگردها و امكانات كارگاه ميتواند بين 3 تا 9 متر درنظر گرفته شود. بر روي اين ميز صفحه خم كن ميلگرد قرار دارد.

اين صفحه عبارت است از صفحه فولادي مربع يا مستطيلي كه برروي آن تعدادي خار فولادي تعبيه شده است واين خارها از حركت ميلگرد در بعضي از جهات جلوگيري ميكند.

صفحه خم كن ميلگرد را از طريق پيچهايي بر روي ميز ثابت كرده وبا  استفاده از آچار F يا آچار گوساله ميلگردها را به شكلهاي مورد نظر خم ميكنند.    

براي ايجاد قلابها و خمهاي استاندارد قطر خار كه ميلگرد به دور آن ميچرخد وخم مورد نظر را بوجود مياورد بايد متناسب با قطر ميلگرد مورد خم باشد.  با توجه به اينكه وظيفه اصلي ميلگردها در بتن تحمل نيروهاي كششي است بايد ميلگردهاي مصرفي در بتن صاف باشد .  با وارد شدن نيرو به ميلگرد مقطع آن بايد در مقابل نيروي وارده مقاومت كند.

در ميلگردهاي ناصاف قبل از اينكه مقطع ميلگرد مقاومتي بروز دهد به دليل طول اضافي ناشي ازناصافي ميلگرد فاصله بين دونقطه اي كه بر آنها نيروهاي عمل وعكس العمل وارد ميشوند ميتواند زياد شود  كه اين امر در قطعات  بتني جايز نيست بنابراين ميلگردهاي مصرفي در بتن بايد حتما صاف وعاري از خميدگي باشند.

دركارگاههاي ساختماني ميلگردهاي خم شده را از طريق كشيدن بوسيله دستگاههاي كشش برقي صاف ميكنند اما در كارگاههاي كوچك كه فاقد اين دستگاهها هستند براي صاف كردن ميلگردها از پتك يا سندان استفاده ميشود. در اين صورت بايد وزن پتك انتخابي با توجه به قطر ميلگرد سنگين نباشد.

 

چنانچه ضربات پتك سنگين باشد امكان ايجاد تنش در ميلگرد وجود دارد يا ممكن است در بعضي از قسمتهاي ميلگرد لهيدگي ايجاد شود وسطح مقطع  از مقدار محاسبه شده كمتر گردد.

 

برش ميلگردها:

برش ميلگردها به دو روش سرد وگرم انجام ميشود كه برش سرد از مزاياي بيشتري برخوردار است.

اما معمولا برش گرم ممنوع است واستفاده از ان تنها با اجازه دستگاه نظارتي امكان پذير ميباشد. ساده ترين وسيله براي برش سرد قيچي دستي ساده است.  اين قيچيها در اندازه متفاوت وبا قدرت برش مختلف  ساخته ميشود.  نوع ديگري از قيچيهاي دستي برروي پايه قرار دارند .

اين قيچيها داراي ظرفيت برش بالاتري ميباشند و ميتوان با آنها ميلگردهاي قطور را نيز بريد. البته ماشينهاي برقي برش ميلگرد كه به گيوتين معروف  هستند نيز وجود دارند كه باعث سرعت بخشيدن در برش بدون نيازبه نيروي كارگر ميشود.

 

آچارخم كن ميلگرد يا آچار F:

ساده ترين وسيله دستي براي خم كردن مناسب ميلگردها ي نازك اچاري است  به شكل F كه اصطلاحا به ان اچار گوساله نيز ميگويند كه قسمت سر اچار از فولاد سخت ساخته ميشود تا در اثر نيروهايي كه هنگام خم كردن ميلگرد به ان وارد ميشود فشرده و له نشود.

 

نحوه ساخت شناژهاي افقي وعمودي:

نحوه ساخت شناژهاي افقي وعمودي بدين صورت بود كه دو نفر كارگر  براي درست كردن خاموتها ابتدا ميلگردهاي آج دار نمره 8 را به اندازه  مشخص شده قطع ميكردند وآنرا روي ميز ميلگرد خم كني ميگذاشتند وبا چند حركت آنرا بصورت مربع يا مستطيل خم ميكردند واين كار را با آچارF يا يك لوله كه ميلگرد را توي آن ميگذاشتند انجام ميدادند ودر انتها به خاموت خم غير 90 درجه ميدادند كه اين كار براي خاموتهاي شناژهاي افقي به  تعداد مشخص شده  انجام شد.  اما براي ميلگردهاي طولي از ميلگرد شماره 14 استفاده شد بطوري كه 4عدد ميلگرد را به طول پي بعلاوه طول خم (قلاب) ميبريدند كه مجموعا براي يك  قسمت پي 4 عدد ميلگرد را با خاموت به فاصله 25 سانتيمتر با سيم آرماتوربندي و وسيله اي بنام سيم چين ميبستند . به اين قفسه آرماتوري شناژ ميگويند. بعد از آن شناژها را روي پي سنگي گذاشتند ودر جاههاي عمود بر هم  شناژها را با سيم به هم محكم ميبستند.

بعد از اينكه شناژهاي افقي تمام شد وهمه را در جاي خود گذاشتند دوباره   ميلگردهايي به قطر 8 ميليمتر را به اندازه طولي طبق نقشه بريدند و آنها را  به شكل خاموت در آوردند. سپس ميلگردهاي به قطر 20ميليمتر را با توجه به اندازه هاي موجود در نقشه بريدند وچهار ميلگرد را در گوشه هاي خاموتها ميگذاشتند وخاموتها را بفاصله 25سانتيمتر از همديگر قرار دادند وبا سيم آرماتوربندي محكم ميبستند.

اين كار را براي تمام شناژهاي عمودي انجام دادند و بعد از آماده شدن شناژها آنها را در جاي خود قرار دادند .      

 

قالب بندي شناژهاي افقي وعمودي:

پس از آماده شدن شناژها قبل از آنكه آنها را در جاي خود قرار دهند ابتدا با آب سطح پي سنگي را تميز كردند وبه فاصله معين قطعات بتني كوچكي بنام فاصله نگهدار يا لقمه را در زيرشناژها  قرار دادند.

قطر اين قطعات در حدود 5/2 تا 3 سانتيمتر بود كه در زير شناژهاي افقي كار گذاشته شد تا اينكه سطح زير شناژها به اصطلاح كارگري بتن خور داشته  باشد.   البته علت اصلي استفاده از فاصله نگهدار ايجاد فاصله مناسب با سطح پي  ميباشد تا اين فضاي ايجاد شده توسط بتن پر شود و ميلگردها عملا در بتن  غرق شوند. بعد از اينكه شناژها در جاي خود مستقر شدند  كار قالب بندي شروع شد كه  سه روز تمام كارگران آرماتوربند مشغول اين كار بودند اما نحوه كار قالب بندي به اين گونه بود كه ابتدا چند تخته نسبتا طويل را كنار همديگر قرار ميدادند  سپس بوسيله تخته هاي زخيم تري كه عمود بر تخته هاي اول  بودند و آنها را پشت بند ميگفتند  تخته هاي طويل را ميخ ميكردند.

 

بدين طريق يك صفحه قالب چوبي ساخته ميشد. تعداد وابعاد پشت بندهاي لازم براي يك صفحه قالب با توجه به ابعاد قالب ونيروهاي وارد بر آن تعيين ميشد. بعد از اينكه اين صفحات به اندازه كافي ساخته شد آنها را در دوطرف يك شناژ قرار دادند وابتدا با تيرهاي چوبي به اسم مهاري نگه داشته شدند.

نحوه قرار گرفتن اين تيرها بدين شكل است كه  يك سر آنها را به بدنه قالب تكيه ميدهند و سر ديگر را بر روي زمين مهار ميكنند .  براي مهار كردن اين قسمت از سر تيرك ان را بوسيله گچ بر روي زمين 

محكم كردند.  براي حفظ فاصله مناسب بين صفحات قالب بر روي سر اين صفحات تخته هايي با فاصله هاي مناسب در نظر گرفته شد و بوسيله ميخ محكم كردند.  البته براي محكم كاري بيشتر دو صفحه قالب را به همديگر بوسيله سيم آرماتوربندي محكم بستند . با اتمام اين كار قالب آماده بتن ريزي شد.

     

فاصله نگهدار يا لقمه:

براي ايجاد پوشش يكنواخت بتن روي ميلگردها از قطعاتي بنام فاصله نگه دار  يا لقمه استفاده ميشود.اين قطعات قبل از بتن ريزي در فواصل مناسب به شبكه ميلگرد متصل ميشوند.   در صورت عدم استفاده از فاصله نگه دار ممكن است هنگام بتن ريزي بخصوص هنگام ويبره كردن بتن  ميلگردها تغيير مكان دهند و در نتيجه  پوشش بتن كم وزياد شود. گاهي اين تغيير مكان آنقدر زياد است كه ميلگرد به صفحات قالب ميچسبد و در نتيجه هيچ گونه پوششي ايجاد نميشود.  فاصله نگهدارها را معمولا از بتن و به اشكال مناسب ميسازند. فاصله نگهدار ها بايد از جنس و نوع پايا باشند تا موجب خوردگي ميلگرد و  قلوه كن شدن پوشش بتن نشوند.  بهتر است مخلوطي كه در ساخت لقمه ها بكار ميرود از نظر مقاومت و پايايي و تخلخل با بتن اصلي يكسان باشد.

اما در انجام اين پروژه براي ساخت لقمه از قالبهاي كوچك پلاستيكي استفاده شد. بدين صورت كه ابتدا ملات ماسه سيمان آماده شد سپس درون قالبهاي پلاستيكي ريخته شد پس ازطي زمان گيرش و سخت شدن و گذشت يك روز لقمه ها را از قالب پلاستيكي بيرون آوردند  و براي يك روز تمام در حوضچه آب قرار دادند. با گذشت اين مراحل لقمه ساخته شده آماده استفاده ميباشد. 

 

 قلاب انتهاي ميلگرد واندازه استاندارد آن:

 براي افزايش چسبندگي بين ميلگردها و بتن بايد در انتهاي ميلگردهاي فولادي قلاب ايجاد كرد.

اين قلابها درمواقعي كه  قطعه بتني به كشش مي افتد باعث  جلوگيري از  هم گسيختگي قطعه ميشود    قلابها انواع مختلف و اشكال متفاوتي دارند از قبيل چنگك و گونيا و قلاب 180 درجه .

  ايجاد هر يك از قلابهاي فوق در انتهاي ميلگردها الزامي ميباشد.


فصل ششم

بتن سازي:

براي ساخت بتن حتي المقدور بايد از ماشينهاي بتن ساز(بتونير) استفاده كرد.

اين ماشينها داراي ديگ گرداننده اي هستند كه به اهستگي حول محوري نسبت  به افق ميگردد و بوسيله تيغه اي كه در داخل ان تعبيه شده است محتويات خود را مخلوط مينمايد.

نوع بزرگتر اين دستگاه داراي پيمانه اي ميباشد كه اين پيمانه جهت ريختن شن وماسه در دستگاه از                 آن استفاده ميشود.  گنجايش اين پيمانه برحسب متر مكعب شن وماسه بر روي آن قيد شده است.

اين پيمانه بوسيله كارگرها از شن و ماسه وسيمان پر شده انگاه بوسيله اهرمي محتويات ان به داخل ديگ خالي ميگردد.  زمان مخلوط كردن كليه دفعات بتن سازي مساوي ميباشد و تقريبا هر بار 5/1 دقيقه به دستگاه فرصت داده ميشود تا شن و ماسه وسيمان را مخلوط كند.

 

حمل بتن:

اگر كارگاه بتن سازي از محل بتن ريزي فاصله داشته باشد براي حمل بتن  از ماشينهاي مخصوص حمل بتن استفاده ميشود . اين ماشينها را دمپر ميگويند.حتي المقدوربايد از ريختن بتن داخل ديگ به روي زمين و بارگيري مجدد و حمل ان بوسيله فرغون خودداري كرد.

بايد توجه داشت كه با هر وسيله كه بتن را حمل ميكنيم اعم از پمپاژ يا دمپر  يا باگتهاي حمل بتن  اجزاء متشكله بتن از همديگر تفكيك نشود. بتن بايد به حدي روان باشد كه دانه هاي آن بخوبي روي يكديگر غلطيده و كاملا آرماتورها را احاطه نموده و گوشه هاي قالب خود را كاملا پر نموده  و كليه هواي موجود در قالب از ان خارج شود وبايد حداقل آب ممكنه را براي انجام كارهاي فوق مصرف نمود زيرا آب بيش از اندازه تبخير شده و  جاي آنرا هوا پر خواهد كرد.

 

  

نسبتهاي اختلاط:

منظور از نسبت مخلوط كردن اجزاء بتن آن است كه كه نسبت مناسبي براي اختلاط شن وماسه به دست بياوريم تا دانه هاي ريزتر فضاي بين دانه هاي درشت تر را پر كرده و جسم توپر بدون فضاي خالي و با حداكثر وزن مخصوص بدست آيد و همچنين تعيين مقدار لازم آب بطوري كه بتن به راحتي قابل حمل بوده و در قالب خود جاي گرفته و دور ميلگردها را  احاطه نموده و كليه فضاي خالي قالب را پر نمايد ودرمجاورت ان فعل وانفعالات شيميايي سيمان شروع شده وتا مرحله سخت شدن ادامه يابد وبالاخره  تعيين مقدارسيمان مورد لزوم براي بدست آوردن بتن با مقاومت كافي كه بتواند به راحتي بارهاي وارده ساختمان را تحمل نمايد. مقاومت نسبي با  افزايش  سيمان بالا مي رود. حداكثر سيماني كه آئيين نامه هاي مختلف براي بتن مجاز دانسته اند  400 كيلو سيمان در متر مكعب شن وماسه مي باشد وچنين معتقد هستند اگر مقدار سيمان  از 400 كيلو بيشتر باشد جاي مصالح سنگي را ميلگرد وبجاي  قطعات سنگي كه مقاومت بيشتري دارد قطعات سيماني خواهيم داشت ودر نتيجه باعث ضعف  قطعه بتني ميشود.

البته مقدار سيمان به ريزي و درشتي دانه هاي مصرفي بستگي دارد هر قدر  دانه هاي مصرفي ريزتر باشد ودر نتيجه سطح مخصوص دانه ها زيادتر باشد به سيمان بيشتري نياز داريم زيرا فرض بر اين است كه دوغاب سيمان مانند نوار نازكي دور تمام دانه ها را آغشته كرده و آنها را به يكديگر ميچسباند.  رايجترين نسبت اختلاط اجزاء بتن در ايران  نسبت حجمي براي شن و ماسه  و نسبت وزني براي سيمان ميباشد و حتي نام گذاري و طبقه بندي بتن نيز بر حسب كيلوگرم سيمان در متر مكعب شن و ماسه  انجام ميگيرد. با توجه به اينكه سيمان عرضه شده در بازار ايران اغلب در پاكتهاي 50 كيلويي  ميباشد اين اختلاط به راحتي انجام ميگيرد.  در مواردي كه در كارگاه از سيمان فله استفاده شود بايد از قبل پيمانه اي كه مقدار 50كيلو گرم سيمان را تعيين ميكند ساخته ودر اختيار گروه بتن ساز  قرار داد .

براي تعيين نسبت شن وماسه و آب  جداول و راهنماهايي موجود است ولي از  انجا كه هميشه ودر همه كارگاهها  وسايل تعيين دانه بندي شن وماسه در دست  نيست بهتر است به نتايج آ‌زمايشگاهي بيشتر تكيه شود.  

    بتن ريزي:    

قبل از بتن ريزي بايد كليه آرماتورها با نقشه كنترل شود مخصوصا دقت  شود كه آرماتورها به همديگر با سيم آرماتور بندي بسته شده باشند و اگر جايي فراموش شده است مجددا بسته شود.  فاصله آرماتورها يكنواخت باشد  زيرا اغلب اتفاق مي افتد كه فاصله بين آرماتورها يكنواخت نيست . بعضي از آنها به هم چسبيده وبعضي با فاصله از همديگر قرار ميگيرند اين  موضوع باعث ميشود كه بتن نتواند كليه ميلگردها را احاطه نموده و قطعه  همگن و توپري بوجود بياورد.  بايد توجه شود كه محل بتن ريزي عاري از خاك و مواد زايد باشد.

اگر بين اتمام كار آرماتور بندي و بتن ريزي چند روز فاصله باشد  حتي ميبايد محل كار با دقت بيشتري بازديد شود ودر تمام روز بتن ريزي حتما بايد يك نفر كارگر با تجربه مدام قالبها را كنترل نموده و اثرات اضافه شدن وزن را روي آنها در نظر داشته باشد ودر موقع بروز خطر  افراد ديگر را مطلع كند.

در موقع بتن ريزي بايد از رفت و امد زياد روي آرماتورها جلو گيري نمود زيرا در اين صورت در اثر وزن كارگران در آرماتورها انحناي موضعي بوجود خواهد آمد .

بهتر است از قسمتي كه به مركز بتن نزديك تر ميباشد شروع به بتن ريزي نمود زيرا در اين صورت رفت و آمد كارگران از روي آرماتورها به حد اقل خواهد رسيد و براي آنكه پاي كارگر ها در بتن تازه ريخته شده فرو نرود بايد در مسير عبور و مرور كارگر ها از تخته هايي زير پاي آنها استفاده شود.

بايد مطمئن شويم كه همه گوشه هاي قالب از بتن پر شده و كرمو نمي باشد.  در مورد ستونها بايد ضربه هاي يكنواختي به بدنه قالب كوبيد تا در اثر  ارتعاش بوجود امده بتن در قالب بخوبي جابجا شود.

در دالها و تير ها وسقفها بايد با كوبيدن مدام بتن آنرا به تمام گوشه هاي قالب راهنمايي نمود و جسم تو پري بوجود آوريم در بتن ريزي با ارتفاع زياد بهتر است آنرا در لايه هاي 30 سانتيمتري ريخته  و لايه را بخوبي كوبيدو بعد لايه بعدي را بريزيم.

در موقع بتن ريزي هاي با ارتفاع زياد مانند ديوارها و سدها چنانچه آب اضافي بتن بالا بيايد بايد بتن بعدي را قدري خشك تر ريخت تا اين آب جمع شود.

تا آنجا كه ممكن است بهتر است كه بتن ريزي بدون وقفه انجام گيرد تا موقع سخت شدن يكپارچه باشد ولي گاهي مجبور هستيم كه بتن ريزي را تعطيل نموده  و كار را در روز بعد شروع كنيم كه در چنين مواقعي بايد محل قطع بتن  حتما با نظر مهندس كارگاه انجام شود.       

اما براي انجام بتن ريزي در اين پروژه ابتدا همه مصالح مورد نياز كه عبارت بودند از يك كاميون مكادم و ماسه شسته براي اجراي بتن ريزي به محل كارگاه  آورده شد البته سيمان پاكتي نيز از قبل آماده شده بود. يك منبع آب نيز براي استفاده در بتن سازي به محل كارگاه آورده شد.

براي مخلوط كردن بتن نيز از دستگاهي بنام ميكسر استفاده ميكردندو طريقه ريختن مصالح در آن به اين روش بود كه ابتدا 1 پيمانه سيمان و 2پيمانه ماسه  و1 پيمانه شن و در حدود 5/1 پيمانه آب را در دستگاه ميريختند و در حدود   5/1 دقيقه تمامي مصالح مخلوط ميشد. چون كه سطح پي سنگي در تمام جهات تراز بود ديگر نيازي به تراز كردن سطح بتن ريزي بوسيله شيلنگ تراز نبود و بوسيله يك نخ بنايي سطح شناژها در يك  اندازه ارتفاعي كه مهندس كارگاه آنرا تاييد كرد كشيدند تا سطح بتن يكنواخت و تراز در آيد .

يك ساعت قبل از بتن ريزي سطح پي سنگي را آب پاشي كردند و سپس راه مناسب براي عبور فرغونها آماده كردند و دستگاه بتونير يا ميكسر را روشن كردند اين دستگاه توسط يك كارگر ماهر هدايت ميشد كه اين كارگر آب مورد نياز در  بتن را درون دستگاه ميريخت وبا اهرمي كه در دست داشت بتن آماده شده را  درون فرغون ها ميريخت.

از ابتداي شروع بتن ريزي همه كارها را مهندس كارگاه تقسيم بندي كرد بطوري كه دو نفر مسئول ريختن مصالح در دستگاه ميكسر بودند و يك نفر نيز مسئول هدايت دستگاه بود. دو نفر ديگر نيز مصالح را با فرغون به محل قالب ها انتقال ميدادند ودر آنجا استاد كار محل خالي كردن بتن در قالب ها را نشان ميداد آنها نيز به آهستگي بتن را درون قالب ميريختند. بتن درون قالبها بوسيله يك نفر كارگر ويبره ميشد بدين طريق كه با كوبيدن ضرباتي به پشت قالب ها بتن را به همه قسمتهاي قالب هدايت ميكرد.

البته سطح قالب بتن نيز بوسيله ماله كشي صاف و هموار ميشد. بتن ريزي تا عصر آن روز ادامه داشت.

 

بتن ريزي در هواي گرم:

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 13:25  توسط احمد شيردل  | 

موضوع:گزارش احداث ساختمان مسكوني بخش2 از 2

بتن ريزي در هواي گرم:

بتن ريزي در اين شرايط دمايي تابع تكنيكهاي خاصي ميباشد.

اگر در هواي گرم بتن ريزي مي كنيم بايد سعي كنيم كه حداقل تا چند روز بعد  از ريختن بتن آنرا مرطوب نگه داريم  زيرا در غير اينصورت آب بتن به  سرعت تبخير شده وبتن سخت نميگردد.

به اين نوع بتن كه در اثر نرسيدن آب سخت نشده است بتن سوخته ميگويند و نشانه هاي آن اين است كه بتن حتي با فشار دست خرد ميشود.

در صورت مشاهده چنين وضعي قطعه ريخته شده بايد جمع آوري شود و مجددا ريخته شود براي مرطوب نگه داشتن بتن بهتر است با پاكتهاي سيماني  روي آنرا پوشانده وكاغذ را مرطوب نگه داريم ويا از گوني مرطوب استفاده شود.

يكي ديگر از تكنيكهاي بتن ريزي در هواي خيلي گرم استفاده از سيمان تيپ 4  است كه در موقع سخت شدن حرارت كمي را توليد ميكند.

بعضي از مسائلي كه ممكن است در بتن تازه بوجود آيد:

1-    آب انداختن

2-    جدا شدن دانه ها

آب انداختن بتن از نظر يك پديده ظاهري اينگونه تجلي مي كند كه پس از بتن ريزي و پرداخت سطحي بتن  يك لايه نازك آب اغشته به سيمان روي سطح بتن ظاهر مي شود .

اين آب از قسمتهاي  زيرين بتن به دليل خاصيت مويينگي به قسمتهاي سطحي بالا امده و در مسير خود احتمالا مقداري سيمان را نيز با خود شسته و همراه ميكند.

لذا در قسمتهاي بالايي بتن  مقدارآب موجود از آبي كه در طرح اختلاط در نظر گرفته شده بيشتر خواهد شد وبه عكس در قسمتهاي پاييني بتن مقدار آب  كمتري وجود خواهد داشت.

 

 

 

 مشخصات نامطلوب بتن آب انداخته :

1- آب انداختن

بتن آب انداخته پس از سخت شدن نامرغوب بوده و به مقاومت مطلوب و مورد نظر نخواهد رسيد.

لايه رويي بتن اب انداخته پس از سفت شدن  به مرور زمان وبا استفاده هاي ترافيكي از ان پودر شده و به صورت گرد وخاك در مي آيدو به اين جهت سطح رويي ناصاف شده وپديده پودر شدگي اتفاق مي افتد.

چنين بتني اولا بدنما شده و در ثاني نقطه ضعفي براي شرايط يخ زدگي و هوازدگي خواهد بود .

آب انداختن پديده بسيار نامطلوبي است وبايد حتي المقدور از ايجاد ان جلوگيري كرد.

بعضي از استاد كاران سعي مي كنند با زياد ماله كشيدن بر روي سطح بتن يك قشر آب در سطح ايجاد كنند غافل از اينكه اين عمل  ضعف هاي اساسي براي بتن ايجاد مي كند.

يكي از دلايل مهم آب انداختن بتن اسلامپ بيش از حد است بنابراين كارايي و اسلامپ كم در كنار مزاياي ديگر  احتمال آب انداختن را كاهش مي دهد.

 دلايل ديگري از جمله ويبره كردن بيش از حد ونيز نامناسب بودن دانه بندي  احتمال آب انداختن بتن را افزايش مي دهد.

2- جدا شدن دانه ها :

جدا شدن دانه ها از پديده هاي است كه در بتن تازه اتفاق مي افتد به اين ترتيب كه دانه هاي درشت مخلوط  نشست كرده و به سمت پايين حركت مي كنند و دانه هاي ريزتر به سمت بالا منتقل ميشوند .

بنابراين بتن حالت يكنواختي خود را از دست داده و توزيع دانه بندي به هم مي خورد.

جدا شدن دانه ها در بتن تازه يك پديده نامطلوب محسوب ميشود ومهندسين كارگاه همواره سعي مي كنند كه از عواملي كه ممكن است منجر به بروز اين  حالت شود جلوگيري نمايند.  بتني كه دانه هاي آن جدا شده از نظر مقاومت فشاري وخمشي ضعيف شده و به حد مطلوب نخواهد رسيد. مهمترين دلايل جدا شدن دانه ها  در بتن تازه اسلامپ بالا و بيش از حد است.

دلايل ديگري از قبيل ويبره بيش از حد ويا جابجا كردن بتن در قالب بوسيله بيل يا ويبراتور و يا ريختن بتن از ارتفاع نيز ممكن است به جدا شدن دانه ها منجر شود.

انبار كردن نامناسب دانه ها ممكن است به جدا شدن دانه ها قبل از ساختن بتن و احتمالا عدم وجود دانه بندي يكنواخت وصحيح در بتن ساخته شده منجر شود.

به همين جهت لازم است انبار كردن دانه هاي شن وماسه در كارگاه به صورت مجزا  ودر دپوهاي جداگانه صورت گيرد.

  

 تراكم بتن تازه: 

تراكم بتن يعني به حركت در آوردن ذرات بتن و كم كردن اصطكاك بين آنها  و خارج كردن حبابهاي هوا از بتن.

روشي كه معمولا براي تراكم بتن به كار مي رود ارتعاش است .

 هدف از متراكم كردن بتن و خارج كردن حبابهاي هوا  آن است كه بتن تو پري بدست آيد تا در نتيجه آن بتن از مقاومت بهتري برخوردار باشد ودر مقابل عوامل مخرب محيطي از خود دوام بهتري نشان دهد .

تراكم بتن با افزايش سطح تماس بين بتن و ميلگرد چسبندگي بهتري بين آنها فراهم كرده ونيز سبب مي شود كه پس از باز كردن قالب ها سطح ظاهري صاف وبدون خلل وفرجي براي بتن حاصل شود.

قديمي ترين روش براي ويبره كردن  ضربه زدن به قالب بتن است .

طبيعي است كه اين نحوه ويبره براي كارهاي كوچك و كم اهميت مي تواند تا حدودي مناسب باشد.

 

   نگه داري از بتن :

سيمان موجود در بتن  ريخته شده در مجاورت رطوبت بايد سخت شده و دانه هاي سنگي موجود در مخلوط را به همديگر چسبانده و مقاومت بتن را به حد اكثر برساند بدين لحاظ بايد از خشك شدن سريع بتن جلوگيري نموده و آنرا ازتابش شديد آفتاب و وزش بادهاي تند محفوظ نگه داشته وسطح آنرا حداقل تا هفت روز مرطوب نموده و براي اين كار بهتر است كه روي بتن تازه ريخته شده را با گوني يا كاغذ پوشانده و اين پوشش را مرطوب نگه داريم.

با توجه به گرمي هوا بعد از  4تا 5 ساعت از گذشت بتن ريزي  بايد شروع به آب دادن بتن كرد  زيرا در غير اينصورت سطح آن ترك مويي خواهد خورد كه ايجاد اين تركها باعث نفوذ هوا به داخل بتن شده وآرماتور بكار رفته در بتن در معرض خورندگي قرار ميگيرد.  بتن تازه ريخته شده نبايد در معرض بارآنهاي تند قرار گيرد زيرا باران  دوغاب سيمان و مصالح ريز دانه را شسته و سنگ هاي درشت را نمايان ميكند.

اما در اين پروژه نيز پس از بتن ريزي هر قسمت بوسيله پاكتهاي سيماني روي سطح بتن تازه ريخته شده را پوشاندند و پس از گذشت چند ساعت همه كاغذ ها را طوري مرطوب كردند كه سطح بتن در زيركاغذ كاملا مرطوب باشد و اين كار را روزانه چهار بار انجام ميدادند.

 

  هم سطح كردن كف اتاقها با شناژ افقي:

پس از اينكه شناژهاي افقي زير ديوار و شناژهاي عمودي ريخته شد بطوري كه در قسمتهاي قبل توضيح داده شد بتن ريخته شده را بوسيله پوشاندن كاغذ  از تابش مستقيم آفتاب محافظت كردندو همراه با آن روزانه سه تا چهار بار  سطح بتن را آب مي دادند پس از گذشت يك هفته قالب هاي افقي را باز كردند.

به دستور مهندس كارگاه چند كاميون مخلوط قلوه سنگ و چند كمپرسي مخلوط سرند شده را به محل كارگاه آوردند و بوسيله يك ماشين لودر ابتدا قلوه سنگها  را درون فضاهاي خالي بين شناژها ودرون اتاقها ريختند بطوري كه سطح قلوه سنگها در همه اتاقها در يك سطح بود و بعد از آن مخلوط سرند شده را روي اين  قلوه سنگها ريختند بصورتي كه سطح تمام اتاقها بالا امد و هم سطح شناژ افقي  شد.  بعد از اينكه خاك ريزي توسط لودر به اتمام رسيد تمام سطح خاك ريزي شده را آب پاشي  كردند و بعد از آن بوسيله غلطك دستي شروع به متراكم كردن ومسطح كردن خاك شدند با اين كار سطح تمام اتاقها يكي شد و به اصطلاح كف همه  اتاقها همسطح شناژ افقي شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

    قالب بندي شناژ هاي عمودي:

اغلب شناژهاي عمودي بصورت چهار ضلعي مربع يا مستطيل مي باشند.

براي قالب بندي شناژهاي عمودي ابتدا ابعاد شناژ را از روي نقشه تعيين نموده و دو ضلع قالب را به همان ميزان از تخته هاي مناسب بريده و به چوبهاي چهار تراش  كه به آن پشت بند مي گويند ميخ مي كنند.

پشت بند هاي اضلاع مقابل قالب اولا در حدود 10 تا 15 سانتيمتر از پهناي قالب بيشترباشد در ثاني پشت بندهاي اضلاع مقابل درست مقابل يكديگرقرار گيرد تادر موقع اتصال چهار ضلع شناژ به يكديگر با تعيين سيم نجاري به اين زايده ها امكان اتصال آنها به يكديگر به سهولت انجام پذير باشد.

اما در مورد باز كردن قالب معمولا به محض اينكه بتن حالت رواني خود را از دست داد و شكل هندسي خود را حفظ كرد مي توان قالب آنرا باز كرد و معمولا 48 ساعت بعد از بتن ريزي اين امكان وجود دارد.

در موقع باز كردن قالب بايد توجه شود كه قالب را با احتياط طوري باز كرد كه گوشه هاي تيز شناژ خراب نشود.

بايد توجه نمود كه در موقع نصب شناژهاي قائم و مخصوصا ستونها   كاملا شاغولي نصب شود زيرا اگر ستون كاملا شاغولي نباشد بارهاي وارده  محوري نبوده و ممانهاي محاسبه نشده در آن بوجود آمده و موجب تخريب ساختمان مي گردد.

پس از بستن قالب  شناژهاي قائم موقعيت قالب را با تيرهاي چوبي كه در چهار جهت در پاي شناژ روي كف قرار داده شده اند تثبيت مي كند.

قالب بندي هر شناژ عمودي بايد مستقيما داراي ايستايي كافي باشد و تكيه دادن قالب بندي يا داربست آن به شناژهاي مجاور مجاز نمي باشد.

 

  ديوار چيني:   

براي انجام عمليات ديوار چيني ابتدا استاد كار شمشه را در دو طرف يك ديوار شاغول و سپس گچ زد و بوسيله يك نخ به دو شمشه به ارتفاع 15الي17 سانتيمتراز سطح كرسي سفت كرد و يك كارگر هم كه فقط موظف بود ملات را  با يك فرغون  پيش استاد كار ببرد و با بيل ملات را جلوي دست استاد كار روي  سطح كرسي (ديوار) مي ريخت و استاد كار ملات را روي ديوار بوسيله  كمچه پهن مي كرد و بلوكها را يكي يكي روي ملات مي گذاشت و فشار مي داد تا بلوكها درون ملات قرار گيرند.

پس از اينكه بلوكها در ملات قرارمي گرفتند يك نفر كارگر مقداري قلوه سنگ  به دست استاد كار مي داد و او نيز قلوه سنگها را درون بلوكها مي ريخت البته قلوه سنگها همه فضا هاي بلوك را پر نمي كردند وبه همين دليل فضاهاي باقي مانده را بوسيله ملات ماسه سيمان پر مي كردند و سطح بلوك را كاملا صاف ميكردند تا براي رج بعدي يا رديف بعدي آماده باشد.

كل كار تقسيم بندي شده بود بصورتي كه يك كارگر فقط مسئول آماده كردن ملات و آوردن آن با فرغون بود و كارگر ديگري هم مسئول آوردن قلوه سنگ با فرغون بود و كارگري ديگر هم بوسيله فرغون بلوكها را نزديك كار ميبرد و به دست استاد كار مي داد .

هر رج كه تمام مي شد استاد كار نخي را كه ازقبل براي صاف گذاشتن و در يك امتداد قرار دادن بلوكها بسته بود را به اندازه يك بلوك  بالا مي آورد و مجددا بر روي بلوكها ملات پهن مي كرد و و بلوك ديگري را روي آن مي چيد.

اين كار را تا زماني انجام دادند كه دستشان به محل گذاشتن بلوكها مي رسيد و سپس براي تسلط بيشتر اقدام به درست كردن چوب بست كردند.

نحوه ساخت چوب بست به اين روش بود كه ابتدا چند بلوك را روي هم قرار دادند و يك تخته پهن را روي آن گذاشتند كه اين روش ساده ترين روش ساخت  چوب بست مي باشد البته يكي از مزاياي ساخت اين مدل چوب بست  ساخت سريع  آن مي باشد در ضمن اين نوع چوب بست به سهولت قابل انتقال به محلي  ديگر از كارگاه مي باشد.

 

نحوه پر كردن شناژ هاي عمودي:

قبل از آماده كردن بتن ابتدا يك چوب بست را در كنار شناژ عمودي درست مي كردند و سپس يك نفر كارگر روي چوب بست مي ايستاد.

دو نفر كارگر ديگر نيز مسول آوردن بتن به پاي چوب بست بودند  يكي از كارگرها بوسيله بيل بتن را از درون فرغون برمي داشت و درون  استانبولي ميريخت و كارگري كه روي چوب بست ايستاده بود نيز استانبولي را درون قالب خالي ميكرد.

يك نفر نيز هر بار بعداز ريختن تقريبا 30 سانتيمتر بتن درون قالب با ضرباتي محكم كه به پشت قالب وارد ميكرد و سپس سعي در ويبره كردن بتن ميكرد و البته در بعضي  از مواقع نيز به بالاي قالب رفته و بوسيله ميلگردي كه در دست داشت شروع به كوبيدن بتن درون قالب ميكرد.

اين كار را تا زماني انجام دادند كه همه  شناژهاي عمودي پر شد.                

 

  هم سطح كردن ديوار: 

به وسيله ملات ماسه سيمان تمام سطح ديوار را كه درآن قسمت شناژ افقي زيرسقف  قرار ميگرفت به سطح هموار و يكسان تبديل كردند سپس قفسه هاي آرماتور را روي آن قرار دادند و قالب بندي كردند.

سپس بلوك سقفي به محل كارگاه آورده شد . تيرچه ها را روي شناژها صف دادند . پس از چيدن تيرچه ها بلا فاصله يك بلوك در ابتدا و يك بلوك در انتهاي تيرچه قرار دادند تا فاصله يكساني وجودداشته باشد قبل از كار گذاشتن بلوكها درون تيرچه ها ملات گچ وسيمان را به صورت دوغاب درست كرده و بلوكها را روي صفحه پلاستيكي قرار دادند و  دوغاب را روي آنها ريختند و فضاي خالي روي بلوكها را با اين كار پر كردند.

پس از آن چيدن تمامي بلوك ها انجام شد . پس از گذاشتن تمام تيرچه ها طبق نقشه جاي لوله گازو لوله هاي محافظ برق را درديوار د رآوردند و بعد لوله ها را نصب كردند البته قبل از اينكه بلوكها را بچينند شروع به شمع زدن زيرتيرچه كردند بطوري كه شمع ها را به فاصله 5/1 متري از همديگر قرار مي دادند .

زير همه شمع ها را تخته اي گذاشتند كه به آن گوه گفته مي شود كه براي تنظيم ارتفاع شمع استفاده ميشود و آنها را محكم كردند. بعد از گذاشتن شمعها بلوكهاي بين تيرچه ها را چيدند در انتهاي هر تيرچه كه به علت اينكه نميتواستند از بلوكCm 30 استفاده كنند از بلوك cm10 استفاده شد . در وسط تمام بلوكها وبصورت عمود برتيرچه ها فضاهاي خالي cm10 را قرار دادند براي ايجاد شناژ مخفي   و پس از آن 1 تخته سپري كردند واز دو ميلگرد 14 استفاده كردند وبراي ميلگردهاي افت  وحرارت از آرماتور 8 استفاده شد و سپس عمليات بتن ريزي به ضخامت 5 تا 7  سانتيمتر انجام شد .

 

قالب بندي سقف :

در ايران سقف هاي مختلفي وجود دارد كه رايج ترين آنها سقف تيرچه بلوك يا دال بتني يا بتن پيش ساخته مي باشد .  دال هاي پيش ساخته نيازي به قالب ندارند ولي در مورد سقف هاي تيرچه بلوك يا دالهاي بتوني ريخته شده در محل براي هر كدام احتياج به قالب بندي مخصوص مي باشد .

سقف هاي بتني ريخته شده در محل نياز به قالب بندي محكم تري مي باشد معمولا از به هم ميخ كردن تخته ها وتشكيل صفحه اي به ابعاد مورد نياز استفاده مي كنند كه اين تخته ها را روي دار بست هاي چوبي قرار داده آنگاه شبكه هاي آرماتور بندي را روي آن قرار ميدهند وبتن ريزي انجام مي شود .

 بعد از اتمام كار هم سطح كردن ديوار دستور قالب بندي سقف توسط مهندس كارگاه داده شد و كارگران آرماتور بند شروع به انجام اين كار كردند. البته سقف اجرا شده در اين پروژه سقف تيرچه بلوك بود وتنها از شمعهايي درزير تيرچه ها استفاده شد چرا كه قالب بندي سقف تيرچه بلوك منحصر به استفاده از همين شمعها مي باشد.

 

 سقف تيرچه بلوك :

اجزاي تشكيل دهنده سقف تيرچه بلوك عبارتند از تيرچه – بلوك – ميلگرد ممان منفي – ميلگرد حرارتي – كلاف عرضي – قلاب اتصال – بتن پوششي  متداولترين نوع تيرچه در ايران تيرچه هاي بتوني مي باشد كه با قالب سفالي  ريخته و عرضه ميگردد.

تيرچه هاي معمولي با خرپا مسلح مي شوند خرپا از سه قسمت تشكيل مي شود.

1- ميلگردهاي كف خرپا كه تعداد وقطر آن با محاسبه تعيين ميشود وبايد از لحاظ طول وتعداد ونوع ميلگرد كاملا مطابق نقشه باشد براي اين كه ميلگردها موقع بتن ريزي جا به جا نشود بهتر است آنها را بوسيله يك يا چند ميلگرد عرضي به همديگر جوش بدهند .

2 - ميلگرد فوقاني خرپا كه از  ميلگرد   8 يا  10 يا 12 آجداربوده و معمولا داخل  بتن سقف و ميلگردهاي حرارتي قرار مي گيرد.

3- ميلگردهاي مارپيچ يا ميلگردهاي مهاري خرپا كه ميلگرد كف را به ميلگرد  فوقاني متصل
  مي نمايد. متداولترين نوع خرپا از ميلگرد ساخته مي شود.

اين خرپارا درداخل قالب فلزي يا سفالي قرارميدهند آنگاه بتن با عيار    400 يا 450 كيلوگرم برمترمكعب سيمان ومصالح سنگي ريزدانه تهيه نموده و قالب را كه درحدود cm10پهنا وcm 4 ارتفاع دارد از اين بتن پر كرده و آنرا ويبره ميكنند .

بعد از سخت شدن بتن آنرا از قالب جدا كرده وچند روز در حوضچه هاي آب قرار داده آنگاه از آن استفاده ميكنند درهر  حال چه قالب سفالي وچه قالب فلزي باشد تيرچه بايد چند روز در حوضچه ها ي آب نگهداري شود .

 

حمل و نقل وانبار كردن تيرچه ها :

حمل ونقل وانباركردن تيرچه ها بايد با دقت انجام شود زيرا دراثر كوچكترين بي احتياطي در موقع حمل ونقل ويا انباركردن آنها ممكن است تيرچه شكسته  و يا ترك بخورد و در موقع نصب نيز تركها مشاهده نشده و در درازمدت موجب خسارت جبران ناپذير بشود . درموقع حمل و نقل بهتراست از ميلگردهاي فوقاني بعنوان دستگيره استفاده شود و بهتراست كه بوسيله دونفر كارگر دو سرتيرچه گرفته شده . در موقع انبار كردن تيرچه ها بايد زير آنرا كاملا مسطح نموده و آنها را در كنار هم قرار دهيم آنگاه روي تيرچه هاي رديف اول را حداكثر بفاصله يك متر به يك متر چوب چهار تراش قرار داده و تيرچه رديف بعد را روي آن قراردهيم  البته بايد دقت شود كه كليه چهار تراشهاي هر رديف در يك محور واقع شوند.   بعد از خريداري كردن و انتقال تيرچه ها به محل كارگاه به همين روش  همه تيرچه ها انبار شدند البته به دستور مهندس كارگاه روزانه دو تا سه بارهمه تيرچه ها را آبپاشي مي كردند.

 

 

بلوك:

بعد از انتقال تيرچه ها به محل كارگاه مجددا به دستور مهندس كارگاه  بلوكهاي سقفي خريداري شد وبه وسيله يك دستگاه كاميون به محل كارگاه انتقال داده شدند.

بلوكهاي مورد استفاده شده در سقفهاي تيرچه بلوك معمولا بتوني يا سفالي است و هيچ گونه باري را تحمل نمي كنند و فقط به عنوان قالب مورد استفاده قرار مي گيرند.

بلوكهاي سفالي از لحاظ وزن سبك تر بوده و بار كمتري را به ساختمان وارد مي نمايند عرض بلوكها معمولا 40 سانتيمتر بوده گاهي نيز آنها را تا 60سانتي متر هم ميسازند و ارتفاع آن تابع ضخامت سقف بوده و بين 20 تا 25 سانتيمتر است بلوك بايد طوري طراحي شوند كه به راحتي قابل حمل ونقل بوده  و زايده هاي تعبيه شده در ‌آن به راحتي روي قسمت بتني تيرچه قرار بگيرند.

ايجاد درز در بلوكهاي سقفي باعث قفل و بست شدن بلوك با قسمت بتوني تيرچه مي شود كه اين قفل و بست شدن تا زمان اجراي سقف از حركت و جابجايي بلوكها در جهت عمود برتيرچه و يا به سمت پايين جلوگيري مي كند.

 

  ميلگردهاي حرارتي:

 بعد از اتمام سقف و گذاشتن كليه آهنها يك سري ميلگرد در جهت عمود بر ميلگردهاي بالاي تيرچه به فاصله تقريبي 25 الي 40 سانتيمتر قرار مي دهند  قطر اين ميلگردها به وسيله محاسبه تعيين مي شود و معمولا ميلگردي با قطر 6 يا  8 يا 10ميليمتر مي باشد .

به اين ميلگرد ها ، ميلگرد حرارتي مي گويند  . اين ميلگردها بايد به كليه ميلگرد ها ي تيرچه بوسيله سيم آرماتوربندي بسته شوند .

 

 

 

 

كلاف عرضي(شناژ مخفي):

استفاده از كلاف عرضي در سقفهاي تيرچه بلوك الزامي مي باشد. از دهانه هاي 2/4 متر به بالا ودر وسط دهانه بين بلوكها و عمود بر جهت تيرچه  فاصله اي در حدود حداقل 10 سانتي متررا در نظر مي گيرند و زير اين فاصله را تخته بندي مي كنند.

درون اين فاصله حداقل 2 ميلگرد به قطر 10ميليمتر يكي بالا و يكي در پايين  قرار مي دهند ميلگرد بالا را به ميلگردهاي بالايي تيرچه مي بندند و ميلگرد پاييني را هم به آهنهاي مارپيچ تيرچه متصل
مي نمايند واين فضاي بوجود امده  بعد از آنكه بوسيله بتن پر شد مانند تيري عمود بر تيرچه ها قرار گرفته ودر مقابل ممآنهاي بوجود امده در وسط تيرچه مقاومت خواهد نمود .  به اين تيرتعبيه شده در وسط تيرچه ها كلاف عرضي يا شناژ مخفي مي گويند.

براي دهانه هاي بيش از 6 متر دو عدد كلاف عرضي با فاصله هاي مساوي در نظر گرفته مي شود .

براي اطمينان بيشتر بهتر است كلاف عرضي را از دهانه هاي 5/2 متر به بالا ايجاد نماييم.

 

 قلاب اتصال:

براي جلوگيري از حركت سقف در اثر نيروي زلزله ميلگردي را كه قطر آن  با محاسبه تعيين ميشود و معمولا از ميلگرد 12يا 14 مي باشد   خم مي كنند و بوسيله آن تيرچه ها را به شناژ افقي روي سقف متصل ميكنند.

 

 بتن ريزي سقف: 

پس از چيدن تير چه ها وبلوكها و بستن ميلگردهاي ممان منفي و ميلگردهاي حرارتي و گذاشتن قلاب اتصال و ايجاد شناژ مخفي  نوبت به عمليات بتون ريزي سقف رسيد.

قبل از بتن ريزي يك بار ديگر كليه آرماتورهاي سقف توسط مهندس كارگاه كنترل شد و بيشتر دقت مي شد كه فاصله آرماتورها از همديگر بصورت يكنواخت باشند. بعد از كنترل فاصله آرماتورها از همديگر اقدام به بتون ريزي شد. بتون ريزي طوري برنامه ريزي شده بود كه كليه بتن سقف در يك روز ريخته شد.

ضخامت بتن روي سقف بايد كاملا يكنواخت باشد و در ضمن بتون ريزي و قبل از انكه بتن كاملا سخت شود روي آنرا بوسيله ماله كشي صاف و تخت مي كنند روز قبل از بتن ريزي به دستور مهندس كارگاه يك دستگاه كاميون مسئول آوردن  مصالح لازم از قبيل شن وماسه به محل كارگاه شد.  روز بتن ريزي دو نفر كارگر شن و ماسه وسيمان را بوسيله فرغون درون ميكسر مي ريختند و يك نفر كارگر كه مسئول هدايت ميكسر بود آب را بوسيله سطل درون دستگاه مي ريخت البته تعداد سطلهاي آب در ابتداي شروع كار توسط مهندس كارگاه تعيين شد.

بعد از آماده كردن بتن آنرا بوسيله دستگاه بالابربه محل بتن ريزي روي سقف انتقال مي دادند وپس از ريختن بتن در محلهاي مربوطه توسط يك دستگاه ويبراتور بتن ريخته شده را ويبره مي كردند .

در انتها نيز يك نفر بتن ريخته شده را ماله كشي كرد تا سطحي صاف و هموار بوجود آورد.

عمليات بتن ريزي تا عصر همان روز ادامه و خاتمه يافت.

 

 افت بتن (انقباض) :

افت بتن پديده اي است كه ازلحظات شروع گيرش بتن آغاز ودر طول زمان سخت شدن ادامه مي يابد .

افت بتن در حقيقت يك نوع كاهش حجم است كه در طول زمان اتفاق مي افتد .

وقوع پديده افت در اثر آب اضافي به كار رفته در ساخت بتن مي باشد آب مورد نياز جهت انجام واكنش شيميايي سيمان 25در صد وزني سيمان است . يعني اگر نسبت آب به سيمان را برابر 25% در نظر بگيريم تمام اين آب صرف واكنشهاي شيميايي مي شود . ولي به دليل حصول كارايي مطلوب آب را بين 4/.تا 6/.درنظرمي گيرند كه اين آب اضافي مازاد بر 25% آب در بتن باقي مي ماند . در روزهاي اول عمر بتن قسمتي از اين آب اضافي براساس خاصيت موئينگي به سمت سطح بتن بالا آمده وتبخير مي شود بدين ترتيب جاي آن خالي مي ماند . به همين لحاظ بتن  تمايل پيدا مي كند كه خودش آب را جمع كرده وحجم ازدست رفته راپر كند. تا زماني كه بتن تر (تازه ) باشد مانع ومشكلي جهت جمع شدن ندارد

اماچنانچه بتن تا حدودي سفت شود ديگر محيط اجازه كاهش حجم را به آن نمي دهد لذا اين تمايل به كاهش حجم به صورت تنش كششي بتن بسيار ناچيز است اين پديده موجب ترك خوردگي سطحي بتن مي شود. بنابراين مي توان در يك جمله گفت: افت پديده اي است كه دراثر بكارگيري آب اضافي در ساخت بتن ايجاد شده وبه صورت ترك هاي موئين در سطح بتن جلوه مي كند . اين ترك ها را گاهي از حدود يك تا دو هفته پس از بتن ريزي مي توان در سطح بتن مشاهده كرد كه با گذشت زمان تشديد ميشود .

 

اكثرا ظهور افت به صورت يك سري ترك هاي منظم به فاصله چندين متر (4الي6) متر بوده كه هرچه بتن نامرغوب تر ونسبت آب به سيمان بيشتر باشد فاصله اين ترك ها نزديك تر است . افت دربتن ازپديده هاي نامطلوب محسوب مي شود از آن جهت كه هم در سطح بتن ترك مي اندازد وهم درقطعه تنش كششي ايجاد مي كند .

براي كاهش افت بايد دو نكته را مورد توجه قرار داد :

1- كاهش نسبت آب به سيمان    

2- افزايش مراقبت (‌ مراقبت از بتن بخصوص درطول 7 الي 10 روز اوليه  موجب كاهش افت مي شود ).

كرنش (تغيير طول نسبي ) ناشي ازافت در بتن در محدوده 0003/0 تا 0007/0 است .

دراثر اين كرنش تمايل به كم شدن ابعاد در قطعه بتني بوجود مي آيد لكن محيط اين امكان را به قطعه سخت شده نمي دهد . لذا كرنش مذكور در بتن ايجاد تنش كششي كرده كه پس از ترك خوردن بتن ممكن است قسمتي از ظرفيت باربري آرماتورها را نيز اشغال كند .

معمولا  15 الي 35 درصد افت در همان دو هفته اول  40 الي 80 درصد افت در سه ماهه اول و65 الي 85 درصد افت دريكسال اول اتفاق مي افتد و بعد از 3 الي 5 سال افت كاملا متوقف مي شود .

 

 

 

 

 

 روشهاي مراقبت از بتن سقف :

به عمل آوردن يا مراقبت از بتن مراقبتي است كه سازنده بتن بايد در طول 7 ال 10روز اول از بتن به عمل آورد . هر چه در شروع مراقبت تاخير شود سبب كاهش بيشتر در مقاومت 28روزه مي شود .

در مراقبت از بتن دو مسئله زير مورد توجه قرار گيرد :

1- رطوبت كافي ومناسب             

2- دماي خوب وكافي

كنترل دما در هواي معمولي چندان ضرورتي ندارد ولي در هواي بسيار گرم و يا در هواي سردتر از 4درجه سانتيگراد بايد تدابير ويژه اي اتخاذ شود . مراقبت از بتن را مي توان به طرق مختلف انجام داد كه استفاده از هر يك از اين روشها با توجه به نوع سازه بتني وامكانات وشرايط كار متفاوت مي باشد.

يكي از اين روشهاي ايجاد بركه آب است بدين صورت كه در طول دوره مراقبت  همواره يك لايه آب به ضخامت 5 الي 10 سانتيمتر روي بتن باقي بماند . استفاده از اين روش فقط  براي سطوح تخت و افقي مناسب است.

در اجراي پروژه مذكور نيز براي آبياري سقف از همين روش استفاده كردند بدين صورت كه پس از گيرش اوليه بتن دور تا دور قطعه بتني را ماسه ريختند و به شكل بركه اي در آوردند سپس اين بركه را پر از آب كردند و تا 5 روز تمام سطح سقف در زير بركه اي پر ازآب قرار داشت. پس از يك هفته تمام شمع هايي كه در زير تيرچه ها قرار داشتند را برداشتند.

 

شمشه گيري:

پس از اتمام عمليات اجراي سقف معمولا تمام ديوارهاي بيرون ساختمان را  شمشه گيري مي كنند .

بوسيله شمشه گيري تمام سطح ديوار را در يك سطح قرارميدهند.

اين كار بدين صورت انجام مي گيرد كه ابتدا با چشم بلندترين نقطه ديوار را معين  مي كنند وسپس با ملات ماسه وسيمان يا گچ وخاك نقطه صافي را در ان محل ايجاد مي كنند و بعد اين نقطه را با شاغول به پايين ديوار منتقل مي كنند و سطح كوچكي نيزهم بار آن با گچ در پايين ديوار ايجاد مي كنند انگاه در گوشه ديگر ديوار نقطه اي را انتخاب كرده و باز با گچ يا ملات ماسه سيمان نقطه صافي را در آن ايجاد مي كنند حال سه نقطه داريم كه طبق اصول هندسي مي توان بر آن  سطحي را عبور داد پس از ايجاد نقاط مورد نياز در ديوار  شمشه صافي را  انتخاب كرده وبه دو نقطه همسطح ودر امتداد يك شاغول متكي مي نمايند و با  ملات پشت آنرا پر مي نمايند بدين وسيله روي ديوار خطي به پهناي چند سانتي متر و به طول ديوار ايجاد مي نمايند و اين عمل را هر يك متر به يك متر تكرارمي كنند و آنگاه بين اين خطوط را با ملات ماسه سيمان پر مي كنند.  به اين كار در اصطلاح شمشه گيري مي گويند. 

قبل از اجراي عمليات شمشه گيري مي بايست حتما لوله كشي برق انجام شده باشد زيرا در اين صورت به مقدار قابل توجه از كند كاري براي عبور لوله  برق و در نتيجه هزينه آن كاسته خواهد شد.

 

  كف سازي:

بعد از عمليات شمشه گيري در اين پروژه عمليات ساخت كف  همه اتاقها  و حياط اجرا شد.

اصولا كف سازي در آن قسمت از ساختمان انجام مي شود كه سطح مفيد اطاقها  سالنها و سرويس ها وانبارها را تشكيل مي دهد.

با توجه به محل استفاده  كف سازي انواع مختلف دارد مخصوصا براي آخرين  قشر كف سازي  واحد هاي مسكوني انواع مصالح از قبيل موزاييك و انواع سنگ  ويا كاشي هاي لعابي و يا انواع پاركت وكف پوش ها وجود دارد.  براي اجراي عمليات كف سازي چنانچه ساختمان احداث شده در زمينهاي خاك دستي  ويا زمينهاي سست باشد براي جلوگيري از نشست هاي احتمالي  زمين كف  اطاقها  ابتدا خاك آنجا را مي كوبند  وسپس اقدام به اجراي كف مي كنند  البته در اين پروژه با تشخيص مهندس كارگاه عمليات متراكم كردن خاك كف  اتاقها انجام نشد.  البته در اين پروژه از موزاييك هاي 30 سانتي متري براي مفروش كردن كف استفاده شد.

 

 

 

سفيد كاري يا كف مال گچ: 

اين عمليات مخصوص ديوارهاي داخل ساختمان مي باشد. كف مال گچ به عنوان پيش زمينه اي براي  نازك كاري يا كشته كشي محسوب مي باشد.به علت زود گير بودن ملات گچ آنرا به مقدار كم در استانبولي مي سازند.

در موقع ساخت ملات گچ ابتدا بايد درون استانبولي مقداري آب ريخته سپس پودر گچ را درون آب استانبولي پاشيد تا تمام ذرات گچ در مجاورت آب قرار گرفته و تر شوند انگاه آنرا با ماله روي ديوارها ي داخل ساختمان مي مالند بطوري كه  سطح كاملا صاف و يكنواختي ايجاد شود.

انجام اين كار را در اصطلاح كف مال گچ مي گويند.

 

نازك كاري:

به علت زودگير بودن گچ نمي توان سطح آن را كاملا صاف نمود بدين علت بعد از سفيد كاري وقبل از آنكه ملات گچ خشك شود روي آن را يك ورقه گچ كشته به ضخامت تقريبا يك ميليمترمي كشند تا سطحي كاملا صاف بوجود آيد. ملات كشته گچ را بدين طريق تهيه مي كنند كه ابتدا گچ را از الك بسيار ريز گذرانده انگاه آنرا مانند تهيه گچ معمولي روي آب مي پاشند و بوسيله هم زدن ملات با دست مانع سخت شدن آن ميشوند.  اين كار را چند دقيقه ادامه داده تا گچ حد اكثر ازدياد حجم خود را بدست آورد.

اين ملات كاملا يكنواخت بوده و هرگز سخت نمي شود (خشك شدن با سخت شدن  دو مقوله جداگانه هستند) بلكه در اثر تبخير سطحي خشك مي شود.

با اتمام عمليات سفيد كاري  كاراجراي ساختمان به پايان رسيد و عمليات برق رساني و لوله كشي آغاز گرديد.

      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 13:24  توسط احمد شيردل  | 

احداث ساختمان مسكوني بخش اول

      بسم الله الرحمن الرحيم

    فهرست  مطالب   

   مقدمه                                                                                 

 *********************************************                                                          

       فصل اول                                                            

    بررسي بخشهاي مرتبط بابخش كار آموزي                        

   بررسي آموخته ها و پيشنهادات                                        **********************************************

   فصل دوم

   تخريب                                                                  

   رعايت اصول ايمني در تخريب                                       

    **********************************************

  فصل سوم

   تجهيز كارگاه                                                          

  انبار كردن سيمان                                                      

  پياده كردن نقشه                                                         

   پي كني                                                                   

   كرسي چيني                                                             

  نحوه كرسي چيني يا ساخت پي سنگي                                

  **********************************************

   فصل چهارم

   قالب بندي                                                                 

  انواع قالب از لحاظ جنس                                                 

   قالب چوبي                                                                

  ********************************************** 

 فصل پنجم

  آرماتوربندي                                                                

  هدف از بكار بردن فولاد در قطعات بتني                                  

   بستن ميلگردها به همديگر                                                  

    نحوه خم كردن ميلگردها                                                   

  برش ميلگردها                                                                 

  آچار خم كن يا آچار F                                                        

  نحوه ساخت شناژهاي افقي وعمودي                                   

  قالب بندي شناژهاي افقي و عمودي                                      

  فاصله نگهدار يا لقمه                                                       

  قلاب انتهاي ميلگرد و اندازه استاندارد آن                               

**********************************************

فصل ششم

  بتن سازي                                                                  

  حمل بتن                                                                   

  نسبت هاي اختلاط                                                        

  بتن ريزي                                                                  

  بتن ريزي در هواي گرم                                                  

  بعضي از مسائلي كه ممكن است در بتن تازه بوجود آيد               

  مشخصات نا مطلوب بتن آب انداخته                                     

  تراكم بتن                                                                    

  نگه داري از بتن                                                           

  هم سطح كردن كف اتاقها با شناژ افقي                                   

  ديوار چيني                                                                  

  قالب بندي شناژ هاي عمودي                                              

  نحوه پر كردن شنا ژهاي عمودي                                         

  هم سطح كردن ديوار                                                       

  قالب بندي سقف                                                              

   حمل ونقل وانبار كردن تيرچه ها                                         

  بلوك                                                                           

  ميلگرد هاي ممان منفي                                                       

  ميلگردهاي حرارتي                                                          

  كلاف عرضي                                                                 

  قلاب اتصال                                                                   

  بتون ريزي سقف                                                              

  افت بتن (انقباض)                                                             

  عوامل موثر در افت                                                          

  راههاي مقابله با افت                                                          

  خزش يا وارفتگي                                                             

**********************************************

  عوامل موثر بر خزش                                                        

  راههاي مقابله با خزش                                                  

  خستگي در بتن                                                           

  روشهاي مراقبت از بتن سقف                                               

  شمشه گيري                                                                  

 كف سازي                                                                      

  سفيد كاري يا كف مال گچ                                                    

  كشته كشي يا نازك كاري                                                     

      مقدمه:

   دانشجويان رشته معماري در دوره كارداني كه دوسال به طول مي انجامد با درسهاي تئوري آشنا ميشوند وتا حدودي با مسائل مختلف ساختمان سازي آشنا ميشوند ولي باز نياز به كسب تجربه دارند وكسب اين تجربه ميسرنيست مگر انكه دانشجويان درسر كارمطالبي راكه در كتابها خوانده اند لمس كرده  وبا چشم خود طريقه انجام كارها راببينند وبه همين دليل چهار واحد درسی را به  همين امر اختصاص داده اند كه اين واحدها جزو مهمترين واحدهاي اين رشته مي باشد.

    فصل اول

   بررسي بخشهاي مرتبط بابخش علمي كارآموزي:

   اولين نيازطبيعي انسان غذا مي باشد زيرا انسان بدون خوراك قادربه ادامه  حيات نيست .دومين نيازانسان مسكن ومكاني است  كه در ان زندگي ميكند وفرزندانش را بزرگ ميكند ودر ان به زندگي ادامه مي دهد.

 مسكن تنها به ساختمان مسكوني ختم نميشود بلكه شامل ساختمانهاي اموزشي ودرماني واداري نيز ميباشد.به همين دليل تمام ارگآنها ونهادها نيازمبرم به طراحی و ساخت ساختمان دارند.

 در احداث يك ساختمان علاوه بر مهندس معمار نيازبه همكاري مهندس عمران ،

مهندس برق ، مهندس تا سيسات،وتكنسين ساختمان ميباشد به همين دليل رشته معماری مرتبط با تمام رشته هاميباشد.

    بررسي آموخته ها وپيشنهادات:

 اصولا كارهايي راكه براي احداث يك ساختمان صورت ميگيرد بسيار گسترده ميباشد وبه علت محدود بودن زمان كارآموزي نميتوان تمام كارهاي انجام شده را ديد و از نزديك لمس كرد.لذا در اين مجموعه سعي شده است تاحدودي به بيان مراحل مختلف اجرا از قبيل تخريب وآماده سازي زمين وتجهيزكارگاه وساخت و اجراي بتن وقالب بندي وآرماتوربندي واجراي سقف تيرچه بلوك پرداخته  شود.                                                                                    

 فصل دوم 

   تخريب:

زمين احداث اين منزل مسكوني يك زمين صاف وهموارشده نبود بلكه يك ساختمان فرسوده وكلنگي بود كه بايد تخريب ميشد.

 تخريب اين ساختمان در دومرحله صورت گرفت كه ابتدا سقف ان توسط كارگران تخريب شداما ديوارها وكف ان توسط لودرتخريب گرديد وپس ازآن اقدام به خروج همه نخاله ها از محل كارگاه شد.

 قبل از اين مرحله اقدام به بريدن همه تيراهنهاي سقف توسط هوا برش شد و همه درب وپنجره ها و تمام كابينتها وشيرآلات ولوله هاي آب از محل كارگاه خارج شد.

  دو حلقه چاه نيزدرمحل وجود داشت كه با شفته آهك وقلوه سنگ پر شد.

     رعايت اصول ايمني در تخريب:

   قبل از هر چيز بايد روش تخريب مشخص شود و كار براي عوامل اجرايي شرح داده شود. تخريب در معابر عمومي بايد درمحوطه اي محصور با نرده هاي حفاظتي به ارتفاع دو متري انجام شود.

  كليه كارگران ميبايست مجهزبه كلاه ايمني باشند ودر ساعات غير كاري به هيچ عنوان نبايد اقدام به برداشتن حصار كرد.

   تمامي راههاي عبورومرور افراد غير مسؤل به كارگاه بايد مسدود شود.

 به هيچ عنوان نبايد مسير ريزش آوار به عنوان مسيراصلي انتخاب شود ودر هنگام عمليات تخريب از آب براي ته نشين كردن غبار در محيط جلو گيري  شود.

  البته در اجراي اصول ايمني درعمليات تخريب اين پروژه ازحصار و نرده به علت خلوت بودن محيط استفاده شد و همچنين براي ايمني و اطمينان بيشتر،راههاي ورودي به صورت موقت مسدود شد و از آب پاشي براي كم كردن گرد وخاك نيز استفاده گرديد.                                                                                            

فصل سوم 

  تجهيز كارگاه:

  براي تجهيز كارگاه بايد مصالح وابزار مورد نيازبه كارگاه آورده شود.

  مصالحي مانند سيمان كه به دو صورت فله وپاكتي موجود ميباشددر كارگاه  ميبايست به نحوي درست انبار شود كه البته در اين پروژه بيشتر از سيمان پاكتي استفاده شد.

  روش نگهداري ازسيمان در قسمت بعد توضيح داده خواهد شد.

  براي جلوگيري از شلوغ شدن كارگاه معمولا موارد مصرف شن وماسه ازقبل پيش بيني ميشد وبه صورت روزانه به گارگاه منتقل ميشد.

  

   انباركردن سيمان:

  درموقع انبار كردن سيمان بايد دقت شود كه رطوبت هوا وزمين باعث فاسد شدن سيمان نشود.در اين پروژه براي انبار كردن پاكتهاي سيمان ابتدا تمامي  پاكتها برروي قطعات تخته كه بازمين حدود ده سانتيمتر فاصله داشت قرار داده  شد وكيسه ها در رديفهاي ده تايي روي هم چيده شد.

  علت اين كار اين است كه اگر بيش ازده كيسه را روي هم قرار دهيم كيسه هاي زيرين دراثر فشار زياد سخت شده ودرصورت نگهداري دراز مدت غير قابل مصرف خواهند شد واستفاده ازآنها منوط به آزمايش سيمان خواهد بود.

  چنانچه سيمآنهاي سخت شده به راحتي با دست پودر شوند قابل مصرف در قطعات بتني ميباشند درغير اينصورت سيمان فاسد شده وبراي اطمينان بيشترازفاسد شدن آن از آزمايشهايي استفاده ميكنند.

بتني كه باسيمان فاسد شده ساخته ميشود باربر نبوده و نميتوان از آن در قطعات اصلي ساختمان مانند تيرها و ستونها وسقف استفاده كرد.

  چنانچه اين سيمآنها كاملا فاسد نشده باشند ميتوان ازآنها به عنوان ملات براي فرش موزاييك ويا اجراي بتن مگر استفاده نمود.

  اگر بخواهيم سيمان را براي مدت طولاني انبار كنيم بايد تا آنجا كه امكان دارد با ديوارهاي خارجي انبارفاصله داشته باشد.                             

  البته چون در اين پروژه از سيمان پاكتي استفاده شد  براي نگهداري پاكتها در فضاي باز پس از اينكه آنها را بر روي چوبهاي تراورس قرار دادند روي آنها را با ورقه هاي پلاستيكي پوشانيدند تا از نفوذ رطوبت به آنها جلوگيري شود.     

 اگرسيمان به طرزصحيح انبارشود حتي تا يك سال بعد نيزقابل استفاده خواهد بود البته فقط ممكن است زمان گيرش آن قدري به تاخير بيافتد ولي درمقاومت 28 روزه آن تاثيري نخواهد داشت.

    پياده كردن نقشه:

  پس از بازديد از محل اولين قدم در ساخت يك ساختمان پياده كردن نقشه ميباشد منظور از پياده كردن نقشه انتقال نقشه ساختمان از روي كاغذ برروي زمين با  ابعاداصلي است.بطوري كه محل دقيق پي ها وستونها وديوارها وزيرزمينهاو عرض پي ها روي زمين بخوبي مشخص باشد.

  همزمان با ريشه كني و بازديد ازمحل بايد قسمتهاي مختلف نقشه ساختمان مخصوصا نقشه پي كني كاملا مورد مطالعه قرارگرفته بطوري كه در هيچ قسمت نقطه ابهامي وجود نداشته باشد وبعدا اقدام به پياده كردن نقشه بشود.

 بايد سعي شود حتما در موقع پياده كردن نقشه از نقشه پي كني استفاده شود.

در انجام پياده كردن نقشه اين ساختمان كه پروژه من بود با توجه به كوچك بودن ساختمان از متر وريسمان استفاده شد.

  ابتدا محل كلي ساختمان روي زمين مشخص شد و بعد با كشيدن ريسمان در يكي ازامتدادهاي تعيين شده و ريختن گچ يكي ازخطوط اصلي ساختمان تعيين  شد .بعد از آن خط ديگر ساختمان را كه عمود بر خط اول ميباشد رسم شد.

 در اصطلاح بنايي استفاده از اين روش را 3-4-5- ميگويند.

 درصورت قناس بودن زمين ممكن است دوخط كناري نقشه برهم عمود نباشند در اين صورت يكي از خطوط مياني نقشه را كه حتما بر خط اول عمود است انتخاب ورسم مينماييم.

 ممكن است براي عمود كردن خطوط از گونياي بنايي استفاده شود دراين صورت دقت كار كار كمتر ميشود. در موقع پياده كردن نقشه

 براي جلوگيري از جمع شدن خطاها بهتر است اندازه ها را هميشه از يك نقطه  اصلي كه آن را مبداء مي ناميم شروع وروي زمين منتقل مي نماييم . بعد ازاتمام كار پياده كردن نقشه بايد حتما مجددا اندازه گذاري هاي نقشه پياده شده را كنترل نماييم.

   علت اين كار اين است كه حتي المقدوراز وقوع اشتباهات احتمالي جلوگيري شود. براي اينكه مطمئن شويم  زواياي بدست آمده اطاق ها قائمه مي باشد بايد دوقطر هراتاق را اندازه گيري كنيم چنانچه مساوي بودند آن اتاق گونيا است .           

 به اين كار اصطلاحا چپ وراست مي گويند.البته چنانچه در اين مرحله اطاقها 3  الي 4سانتيمترنا گونيا باشد اشكالي ندارد زيرا با توجه به اينكه پي ها هميشه قدري پهن ترازديوارهاي روي آن مي باشد لذا در موقع چيد ن ديوار مي توان ناگونيايي ها را برطرف نمود. بطور كلي بايد هميشه توجه داشت كه پياده كردن نقشه يكي از حساسترين ومهمترين قسمت اجراي يك طرح بوده وكوچكترين اشتباه درآن موجب خسارتهاي فراوان مي شود .

 پي كني  :

اصولا پي كني به دو دليل انجام مي شود .1-دسترسي به زمين بكر و براي محافظت  ازپي ساختمان .

با توجه به اينكه كليه بار ساختمان به وسيله ديوارها يا ستونها به زمين منتقل مي  شود در نتيجه ساختمان بايد روي زميني كه قابل اعتماد بوده و قابليت  تحمل بار ساختمان داشته باشد بنا گردد. براي براي دسترسي به چنين زميني ناچار به ايجاد پي براي ساختمان مي باشيم . براي محافظت پايه ساختمان وجلوگيري از تاثير عوامل جوي در پايه ساختمان بايد پي سازي كنيم در اين صورت حتما در بهترين زمينها بايد حداقل پي هايي به عمق 40تا50 سانتيمترحفر كنيم.

 طول وعرض وعمق پي ها كاملا بستگي به وزن ساختمان وقدرت تحمل خاك محل ساختمان دارد.

 در ساختمآنهاي بزرگ قبل از شروع كاربوسيله آزمايشهاي مكانيك خاك  قدرت مجاز تحملي زمين را تعيين نموده و ازروي آن مهندس محاسب ابعاد پي را تعيين ميكند. ولي در ساختمآنهاي كوچك كه آزمايشات مكانيك خاك در دسترس نيست بايد از مقاومت زمين در مقابل بار ساختمان مطمئن شويم.

 اغلب مواقع قدرت مجازتحملي زمين براي ساختمآنهاي كوچك با مشاهده خاك  پي  و ديدن طبقات آن وطرز قرار گرفتن دانه ها به روي همديگرو با ضربه زدن بوسيله كلنگ به محل پي قابل تشخيص است.

  البته قبل از ان بايد مهندس محاسب وزن ساختمان و ميزان باري كه ازطرف ساختمان به زمين وارد ميشود آگاه باشد.

  بايد متذكر شد كه نوع پي استفاده شده در اين ساختمان پي نواري ميباشد.

   با توجه به تشخيص مهندس محاسب ساختمان وبررسي نوع خاك محل

  حداقل عمق پي در اين پروژه 50 سانتيمتردر نظر گرفته واجرا شد.

  البته بايد در نظر داشت كه اگر در اين عمق به زمين بكرنرسيديم بايد عمق پي را تا زمين بكر ادامه داده ويااز روشهايي ديگراز جمله شمع كوبي و يا تسطيح اقدام به اصلاح مقاومت زمين كرد.

      كرسي چيني:

   معمولا در طبقه همكف ساختمآنها سطح اتاقها را چند سانتيمتر از كف حياط يا كوچه بلندتر ميسازند كه به اين اختلاف ارتفاع كرسي چيني مي گويند .

  معمولا كرسي چيني به سرعت انجام ميشود.هدف از ساخت كرسي در ساختمان اين است كه در ابتدا از قديم بشر تمايل بيشتر داشت قدري بلندتر از كف زمين  سكونت كند وبدين ترتيب احساس امنيت بيشتري ميكرد درثاني ارتفاع طبقه همكف با سطح زمين مانع ورود برف وباران وغيره به داخل اطاقها ميگردد.

  وسوم اينكه چون اغلب زمينهايي كه ما براي ساختمان انتخاب ميكنيم كاملا  مسطح نبوده وداراي شيب ميباشند واز طرفي اتاقها وسالنهاي ساختمان بايد كاملا در يك سطح ساخته شوند لذا براي مسطح كردن اطاقها قسمتهاي پايين را بوسيله كرسي چيني با قسمتهاي ديگرهم سطح ميكنند.

   عرض كرسي چيني بايد قدري از ديوار اصلي وقدري كمتر از پي زير آن باشد اگر ارتفاع كرسي چيني فقط در حدود 10 الي 15 سانتيمتر باشد ميتواند پهناي آن مساوي ديوار روي آن باشد اما هميشه بايد در نظر داشت براي كليه ديوارهاي اعم از حمال ويا تيغه اي و پارتيشنها پي سازي و كرسي چيني انجام شود.

    نحوه كرسي چيني يا ساخت پي سنگي:

    روزِ قبل از اجراي كرسي چيني چند كمپرسي سنگ معدني(لاشه) و چند  كمپرسي ماسه شسته به دستور مهندس گارگاه به محل آورده شد.

   پس از آماده شدن ملات سيمان آنرا بوسيله فرغون در كنار پي براي شروع اجراي پي مياوردند. ملات ماسه وسيمان را به نسبت 1به4 با پيمانه مخلوط و به آن آب دادند.آب دادن به اين طريق بود كه مخلوط ماسه وسيمان را بصورت دپو در آوردند سپس شروع به ساختن حوضچه كوچكي با اين دپو كردند.

   بعد از آن آب را به اندازه كافي وبا نظر مهندس كارگاه درون اين حوضچه ريختند كه به اين كار در اصطلاح آبخور كردن ميگويند.  سپس دو كارگر شروع  به مخلوط كردن آن شدند.

   پس از ساخت ملات ماسه سيمان براي حمل كردن آن به محل از فرغون  استفاده شد وبعد از آوردن ملات به محل ايجاد پي يك نفر كارگر با بيل ملات را در پي ميريخت و استاد كار بوسيله كمچه ملات را درون پي پخش ميكرد وسنگهاي لاشه را روي ان ميچيد. از اين ملات هم به عنوان بتن مگر وهم  به عنوان ماده چسباننده بين سنگها استفاده ميشد.

   در موقع چيدن سنگها اگر سنگي وجود داشت كه نسبتا بزرگ بود يكي ازكارگرهابوسيله پتك اقدام به شكستن آنها ميكرد واز قطعات كوچكترمعمولا استفاده ميشد.

    اين كاررادر سرتاسرپي انجام ميدادند تااينكه كار بعد از3 روز به پايان رسيد.

    استاد كارساختمان با وسيله اي بنام شيلنگ ترازسطح پي ها راترازنمود و ريسمان كشي كرد وملات صافي را روي آن كشيد.

   بعد از خشك شدن پي ها تا چند روز سطح پي ها را آب ميدادند تا ملات  سيراب شود وبه مقاومت خوبي برسد ودر اين مدت زمان كه سطح پي ها  را آب ميدادند كار تعطيل بود.         

     فصل چهارم

     قالب بندي:

  قالب يك سازه موقت است و مانند ظرفي ميتواند بتن تازه وخميري را تا زمان گيرش وكسب مقاومت كافي بصورت كاملا متراكم در برگيرد وبه آن فرم دهد. تهيه وساخت قالب را قالب بندي ميگويند كه از اصول وضوابطي از نظر طراحي وساخت پيروي ميكند.

  قالب بايدبه اندازه كافي محكم باشد تا بتواند دربرابرفشارهاي وارده از بتن خميري در زمان بتن ريزي و فشار ناشي از وسايل بتن ريزي و كارگران مقاومت كند وبيش از حد مجاز تغيير شكل ندهند.

 هميشه بايد توجه كرد كه ابعاد قالب بندي دقيق باشد واتصالات قالب بندي بايد  محكم ومتناسب با جنس قالب باشد.

  براي جلوگيري از خروج شيره بتن در زمان بتن ريزي  مصالح مورد استفاده  بايد قالب بندي به گونه اي انتخاب شوند كه قالب درزپيدا نكند.

 قالب بندي بايد طوري طراحي واجرا شود كه پس از گرفتن بتن باز كردن قالبها به راحتي امكان پذير باشد.     

 تخته و چوبي كه براي قالب بندي مصرف ميشود بايد كاملا خشك بوده ودر برابر رطوبت تغيير شكل ندهد زيرا تغيير شكل قالب موجب تغيير شكل بتن گشته ودرشكل تيرها وستونها و همچنين ممآنهاي وارده برآنها موثر ميباشد.

  اين تخته ها بايد به اندازه كافي نرم باشند تا در موقع نجاري دچار اشكال نشويم.

 از طرفي بايد انچنان محكم باشد كه بتواند وزن بتن و آرماتورها و كارگران بتن ريزي ووسايل بتن ريزي از قبيل چرخ دستي و ويبراتور را بخوبي تحمل  كند.

    انواع قالب از لحاظ جنس:

 انواع قالب از لحاظ جنس عبارتند از قالب چوبي - قالب فلزي-قالب فايبرگلاس-قالب آجري –قطعات پيش ساخته و قالب لغزان.

 در اين پروژه از قالب بندي چوبي استفاده شد.         

قالب چوبي:     

  معمولا در ايران از تخته اي كه به روسي معروف است براي قالب بندي

 استفاده ميشود.ضخامت اين تخته ها از 2 تا 3 سانتيمتر وحداقل بُعد آن 8  سانتيمتر است. درقالب بندي چوبي تمام قسمتهاي آن از چوب استفاده ميشود قبل از كار گذاشتن قالب چوبي رويه قالب را روغن مالي ميكنند كه علت آن اين است كه شيره بتن توسط تخته خشك مكيده نشود ودر موقع باز كردن  قالبها به راحتي از سطح بتن جدا شود.

 قبل از قرار دادن قالبها در جاي خود بايد آنها را روغن مالي كرد تا روغن آرماتورها را آلوده نكند زيرادر صورت آلوده شدن آرماتورها باعث نچسبيدن  بتن به آرماتورميگردد.

      مهمترين دلايل استفاده از قالب چوبي عبارتند از:

      1- دارا بودن مقاومت كششي وفشاري وبرشي مناسب براي تحمل بارهاي وارد شده

     2- سبك بودن نسبي ان براي حمل ونقل

     3- ساده بودن اتصال و طويل كردن تخته ها به يكديگر كه با ميخ به سرعت انجام ميشود.

    4- چوب به علت داشتن ضريب حرارتي كم نسبت به فلز در فصل سرما و يخ بندان ودر نقاط سردسيربا بتن ريزي در مناطق گرم براي قالب بندي بسيار مناسب است.     

     5- نسبت به قالب فلزي به جز مواردخواص هزينه اي كمتر دارد.

   فصل پنجم

  آرماتوربندي:

   براي ايجاد مقاومت در مقابل نيروهاي كششي دربتن داخل شناژبتني چند رديف در بالاوپايين ميلگردهاي طولي قرار ميدهند واين ميلگردهاي طولي  را بوسيله ميلگردهاي عرضي كه به آن خاموت ميگويند به همديگر متصل  ميكنند.

 ميلگردهاي طولي وعرضي را از قبل در گارگاه آرماتوربندي ميبافند وبعد در داخل قالب بندي شناژ قرار ميدهند.

  بايد توجه داشت كه پهناي اين قفسه بافته شده  بايد در حدود 5 سانتيمتر كوچكتر از پهناي قالب شناژ باشد يعني از هر طرف 5/2 سانتيمتر بطوريكه اين ميلگردها كاملا دربتن غرق شده وآنرا از خورندگي در مقابل عوامل جوي محفوظ نگه دارد. اين 5/2 سانتيمتر در مناطق مختلف آب و هوايي وهمچنين محل قرار گرفتن قطعه بتن وهمچنين ميزان سولفاته بودن آبهاي مجاور آن  متفاوت است كه ميزان آن بوسيله موسسه استاندارد وتحقيقات صنعتي ايران  تعيين شده است.

 هدف از بكار بردن فولاد در قطعات بتني:

  بتن جسمي شكننده است كه در مقابل نيروهاي فشاري  مقاومتي قابل توجه دارد اما مقاومت آن در برابر نيروهاي كششي ناچيز است.

  به همين دليل در محاسبات بتن آرمه اين مقاومت در نظر گرفته نميشود.

  مقاومت بتن در برابر نيروهاي كششي تقريبا 10/1 برابرمقاومت فشاري آن در نظرگرفته ميشود.

 با توجه به اينكه قطعات بتني مدام تحت تاثير انواع نيروهاي فشاري و برشي وكششي قرار ميگيرند لازم است  قطعات بتن براي مقاومت كافي در مقابل اين   نيروها با عنصر مناسبي مسلح گردند. كه بهترين عناصر فلزاتي هستند كه بنام آرماتور معروف هستند.

   انواع آرماتور استفاده شده در شناژ عبارتند از آرماتور طولي و عرضي.

  وظايف آرماتور طولي عبارتنداز تقويت ستون در مقابل بارهاي فشاري و خمشي است.

  اما آرماتورهاي عرضي وظيفه نگه داشتن آرماتورهاي طولي در جاي خود و جلوگيري از كمانه كردن آرماتورهاي طولي در هنگام وارد شدن نيروهاي  فشاري را برعهده دارند.

   تقويت ستون در جهت عرض ودر مقابل بارهاي جانبي از وظايف ديگر

  آرماتورهاي عرضي ميباشد. آرماتور عرضي را خاموت ميگويند.

  بسته به نوع شكل هندسي ستون از خاموتهاي مختلف الشكلي استفاده ميشود.

  اگر ستونها استوانه اي يا دايره اي شكل باشند ويا براي ساخت شمعها از

  خاموتهايي دايره اي شكل به نام دورپيچ يا اسپيرال استفاده ميكنند .

   دورپيچها علاوه بر داشتن عملكرد تنگها باعث محصور شدن هسته داخلي ستون وافزايش مقاومت آن ميشوند و همچنين در حين زلزله رفتار شكل پذيرتري دارند يعني بدون ترك خوردن تغيير شكلهاي خوبي نشان ميدهند.

      بستن ميلگردها به يكديگر:

   ميلگردهاي فولادي بايد قبل از بتن ريزي براساس طرح ومحاسبه به

   يكديگر بسته ويكپارچه شوند تا از جابجا شدن آنها طي عمليات بتن ريزي  تا گيرش بتن جلوگيري شود.

  بستن ميلگردها به يكديگراز نظر زمان ومكان بستگي به وضعيت كارگاه و نوع قطعه دارد كه تصميم گيري در مورد چگونگي آن به عهده تكنسين  ساختمان ميباشد تا حداكثر كارايي حاصل شود.

گاهي تمام يا قسمتي ازميلگردها را خارج از قالب ميبندند و يك شبكه را تشكيل  ميدهند وسپس آنرا در قالب ميگذارند مانند شبكه كف فونداسيون تكي وگاهي نيزميلگردها را در روي قالب به يكديگر ميبندند مانند ميلگردهاي سقف بتني.

   براي بستن دو ميلگرد به يكديگراز مفتول فلزي نرم با قطر 5/1 تا   2 ميليمتر استفاده ميكنند كه اصطلاحا به اين عمل گره زدن ميگويند.

 نحوه خم كردن ميلگردها:

   با توجه به سنگيني نسبي كار ميلگرد خم كني و فشارهاي نسبي زيادي كه در  هنگام خم كردن ميلگرد بر دستها وكمر وبعضا تمامي اعضاي بدن وارد  ميشود بهتر است براي كاهش اين فشارها ازميز ميلگرد خم كني استفاده ميشود.

   ارتفاع اين ميز معمولا 80 سانتيمترو عرض آن يك متر است وطول ان با توجه به طول ميلگردها و امكانات كارگاه ميتواند بين 3 تا 9 متر درنظر گرفته شود. بر روي اين ميز صفحه خم كن ميلگرد قرار دارد.

   اين صفحه عبارت است از صفحه فولادي مربع يا مستطيلي كه برروي آن تعدادي خار فولادي تعبيه شده است واين خارها از حركت ميلگرد در بعضي از جهات جلوگيري ميكند.

  صفحه خم كن ميلگرد را از طريق پيچهايي بر روي ميز ثابت كرده وبا  

  استفاده از آچار F يا آچار گوساله ميلگردها را به شكلهاي مورد نظر خم ميكنند. 

  براي ايجاد قلابها و خمهاي استاندارد قطر خار كه ميلگرد به دور آن ميچرخد وخم مورد نظر را بوجود مياورد بايد متناسب با قطر ميلگرد مورد خم باشد.

  با توجه به اينكه وظيفه اصلي ميلگردها در بتن تحمل نيروهاي كششي است بايد ميلگردهاي مصرفي در بتن صاف باشد .

  با وارد شدن نيرو به ميلگرد مقطع آن بايد در مقابل نيروي وارده مقاومت كند.

 در ميلگردهاي ناصاف قبل از اينكه مقطع ميلگرد مقاومتي بروز دهد به دليل طول اضافي ناشي ازناصافي ميلگرد فاصله بين دونقطه اي كه بر آنها نيروهاي عمل وعكس العمل وارد ميشوند ميتواند زياد شود  كه اين امر در قطعات  بتني جايز نيست بنابراين ميلگردهاي مصرفي در بتن بايد حتما صاف وعاري از خميدگي باشند.

  دركارگاههاي ساختماني ميلگردهاي خم شده را از طريق كشيدن بوسيله دستگاههاي كشش برقي صاف ميكنند امادر كارگاههاي كوچك كه فاقد اين دستگاهها هستند براي صاف كردن ميلگردها از پتك يا سندان استفاده ميشود.

 در اين صورت بايد وزن پتك انتخابي با توجه به قطر ميلگرد سنگين نباشد.

  چنانچه ضربات پتك سنگين باشد امكان ايجاد تنش در ميلگرد وجود دارد يا ممكن است در بعضي از قسمتهاي ميلگرد لهيدگي ايجاد شود وسطح مقطع  از مقدار محاسبه شده كمتر گردد.

  برش ميلگردها:

  برش ميلگردها به دو روش سرد وگرم انجام ميشود كه برش سرد از مزاياي بيشتري برخوردار است.

  اما معمولا برش گرم ممنوع است واستفاده از ان تنها با اجازه دستگاه نظارتي امكان پذير ميباشد. ساده ترين وسيله براي برش سرد قيچي دستي ساده است.

  اين قيچيها در اندازه متفاوت وبا قدرت برش مختلف  ساخته ميشود.

  نوع ديگري از قيچيهاي دستي برروي پايه قرار دارند .

  اين قيچيها داراي ظرفيت برش بالاتري ميباشند و ميتوان با آنها ميلگردهاي قطور را نيز بريد. البته ماشينهاي برقي برش ميلگرد كه به گيوتين معروف  هستند نيز وجود دارند كه باعث سرعت بخشيدن در برش بدون نيازبه نيروي كارگر ميشود.

    آچارخم كن ميلگرد يا آچار F:

  ساده ترين وسيله دستي براي خم كردن مناسب ميلگردها ي نازك اچاري است  به شكل F كه اصطلاحا به ان اچار گوساله نيز ميگويند كه قسمت سر اچار از فولاد سخت ساخته ميشود تا در اثر نيروهايي كه هنگام خم كردن ميلگرد به ان وارد ميشود فشرده و له نشود.

 نحوه ساخت شناژهاي افقي وعمودي:

   نحوه ساخت شناژهاي افقي وعمودي بدين صورت بود كه دو نفر كارگر

  براي درست كردن خاموتها ابتدا ميلگردهاي آج دار نمره 8 را به اندازه  مشخص شده قطع ميكردند وآنرا روي ميز ميلگرد خم كني ميگذاشتند وبا چند حركت آنرا بصورت مربع يا مستطيل خم ميكردند واين كار را با آچارF يا يك لوله كه ميلگرد را توي آن ميگذاشتند انجام ميدادند ودر انتها به خاموت خم غير 90 درجه ميدادند كه اين كار براي خاموتهاي شناژهاي افقي به  تعداد مشخص شده  انجام شد.

  اما براي ميلگردهاي طولي از ميلگرد شماره 14 استفاده شد بطوري كه 4عدد ميلگرد را به طول پي بعلاوه طول خم(قلاب) ميبريدند كه مجموعا براي يك  قسمت پي 4 عدد ميلگرد را با خاموت به فاصله 25 سانتيمتر با سيم آرماتوربندي و وسيله اي بنام سيم چين ميبستند . به اين قفسه آرماتوري شناژ ميگويند.

 بعد از آن شناژها را روي پي سنگي گذاشتند ودر جاههاي عمود بر هم  

  شناژها را با سيم به هم محكم ميبستند.

 بعد از اينكه شناژهاي افقي تمام شد وهمه را در جاي خود گذاشتند دوباره   ميلگردهايي به قطر 8 ميليمتر را به اندازه طولي طبق نقشه بريدند و آنها را  به شكل خاموت در آوردند. سپس ميلگردهاي به قطر 20ميليمتر را با توجه به اندازه هاي موجود در نقشه بريدند وچهار ميلگرد را در گوشه هاي خاموتها ميگذاشتند وخاموتها را بفاصله 25سانتيمتر از همديگر قرار دادند وبا سيم آرماتوربندي محكم ميبستند.

    اين كار را براي تمام شناژهاي عمودي انجام دادند وبعد از آماده شدن شناژها آنها را در جاي خود قرار دادند .      

    قالب بندي شناژهاي افقي وعمودي:

    پس از آماده شدن شناژها قبل از آنكه آنها را در جاي خود قرار دهند ابتدا با آب سطح پي سنگي را تميز كردند وبه فاصله معين قطعات بتني كوچكي بنام فاصله نگهدار يا لقمه را در زيرشناژها  قرار دادند.

    قطر اين قطعات در حدود 5/2 تا 3 سانتيمتر بود كه در زير شناژهاي افقي كار گذاشته شد تا اينكه سطح زير شناژها به اصطلاح كارگري بتن خور داشته  باشد.

   البته علت اصلي استفاده از فاصله نگهدار ايجاد فاصله مناسب با سطح پي  ميباشد تا اين فضاي ايجاد شده توسط بتن پر شود و ميلگردها عملا در بتن  غرق شوند.

   بعد از اينكه شناژها در جاي خود مستقر شدند  كار قالب بندي شروع شد كه  سه روز تمام كارگران آرماتوربند مشغول اين كار بودند اما نحوه كار قالب بندي به اين گونه بود كه ابتدا چند تخته نسبتا طويل را كنار همديگر قرار ميدادند  سپس بوسيله تخته هاي زخيم تري كه عمود بر تخته هاي اول  بودند و آنها را پشت بند ميگفتند  تخته هاي طويل را ميخ ميكردند.

  بدين طريق يك صفحه قالب چوبي ساخته ميشد. تعداد وابعاد پشت بندهاي لازم براي يك صفحه قالب با توجه به ابعاد قالب ونيروهاي وارد بر آن تعيين ميشد.

 بعد از اينكه اين صفحات به اندازه كافي ساخته شد آنها را در دوطرف يك شناژ قرار دادند وابتدا با تيرهاي چوبي به اسم مهاري نگه داشته شدند.

 نحوه قرار گرفتن اين تيرها بدين شكل است كه  يك سر آنها را به بدنه قالب تكيه ميدهند و سر ديگر را بر روي زمين مهار ميكنند .

  براي مهار كردن اين قسمت از سر تيرك ان را بوسيله گچ بر روي زمين 

  محكم كردند.

  براي حفظ فاصله مناسب بين صفحات قالب بر روي سر اين صفحات تخته هايي با فاصله هاي مناسب در نظر گرفته شد و بوسيله ميخ محكم كردند.

   البته براي محكم كاري بيشتر دو صفحه قالب را به همديگر بوسيله سيم  

  آرماتوربندي محكم بستند . با اتمام اين كار قالب آماده بتن ريزي شد.        

    فاصله نگهدار يا لقمه:

   براي ايجاد پوشش يكنواخت بتن روي ميلگردها از قطعاتي بنام فاصله نگه دار  يا لقمه استفاده ميشود.اين قطعات قبل از بتن ريزي در فواصل مناسب به شبكه ميلگرد متصل ميشوند.

   در صورت عدم استفاده از فاصله نگه دار ممكن است هنگام بتن ريزي  

   بخصوص هنگام ويبره كردن بتن  ميلگردها تغيير مكان دهند و در نتيجه  پوشش بتن كم وزياد شود.

   گاهي اين تغيير مكان آنقدر زياد است كه ميلگرد به صفحات قالب ميچسبد و در نتيجه هيچ گونه پوششي ايجاد نميشود.

  فاصله نگهدارها را معمولا از بتن و به اشكال مناسب ميسازند.

  فاصله نگهدار ها بايد از جنس ونوع پايا باشند تا موجب خوردگي ميلگرد و  قلوه كن شدن پوشش بتن نشوند.

  بهتر است مخلوطي كه در ساخت لقمه ها بكار ميرود از نظر مقاومت و پايايي و تخلخل با بتن اصلي يكسان باشد.

   اما در انجام اين پروژه براي ساخت لقمه از قالبهاي كوچك پلاستيكي استفاده شد.بدين صورت كه ابتدا ملات ماسه سيمان آماده شد سپس درون قالبهاي پلاستيكي ريخته شد پس ازطي زمان گيرش و سخت شدن و گذشت يك روز لقمه ها را از قالب پلاستيكي بيرون آوردند  وبراي يك روز تمام در حوضچه آب قرار دادند.

   با گذشت اين مراحل لقمه ساخته شده آماده استفاده ميباشد. 

     قلاب انتهاي ميلگرد واندازه استاندارد آن:

   براي افزايش چسبندگي بين ميلگردها و بتن بايد در انتهاي ميلگردهاي فولادي قلاب ايجاد كرد.

   اين قلابها درمواقعي كه  قطعه بتني به كشش مي افتد باعث  جلوگيري از  هم گسيختگي قطعه ميشود .

   قلابها انواع مختلف و اشكال متفاوتي دارند از قبيل چنگك و گونيا و قلاب 180 درجه .

   ايجاد هر يك از قلابهاي فوق در انتهاي ميلگردها الزامي ميباشد.

 فصل ششم

   بتن سازي:

    براي ساخت بتن حتي المقدور بايد از ماشينهاي بتن ساز(بتونير) استفاده كرد.

   اين ماشينها داراي ديگ گرداننده اي هستند كه به اهستگي حول محوري نسبت  به افق ميگردد و بوسيله تيغه اي كه در داخل ان تعبيه شده است محتويات خود را مخلوط مينمايد.

   نوع بزرگتر اين دستگاه داراي پيمانه اي ميباشد كه اين پيمانه جهت ريختن شن وماسه در دستگاه از ان استفاده ميشود.

  گنجايش اين پيمانه برحسب متر مكعب شن وماسه بر روي ان قيد شده است.

  اين پيمانه بوسيله كارگرها از شن وماسه وسيمان پر شده انگاه بوسيله اهرمي محتويات ان به داخل ديگ خالي ميگردد.

  زمان مخلوط كردن كليه دفعات بتن سازي مساوي ميباشد و تقريبا هر بار 5/1 دقيقه به دستگاه فرصت داده ميشود تا شن و ماسه وسيمان را مخلوط كند.

   حمل بتن:

    اگر كارگاه بتن سازي از محل بتن ريزي فاصله داشته باشد براي حمل بتن  از ماشينهاي مخصوص حمل بتن استفاده ميشود . اين ماشينها را دمپر ميگويند.حتي المقدوربايد از ريختن بتن داخل ديگ به روي زمين و بارگيري مجدد و حمل ان بوسيله فرغون خودداري كرد.

  بايد توجه داشت كه با هر وسيله كه بتن را حمل ميكنيم اعم از پمپاژ يا دمپر  يا باگتهاي حمل بتن  اجزاء متشكله بتن از همديگر تفكيك نشود.

   بتن بايد به حدي روان باشد كه دانه هاي ان بخوبي روي يكديگر غلطيده و  كاملا آرماتورها را احاطه نموده و گوشه هاي قالب خود را كاملا پر نموده  و كليه هواي موجود در قالب از ان خارج شود وبايد حداقل آب ممكنه را براي انجام كارهاي فوق مصرف نمود زيرا آب بيش از اندازه تبخير شده و  جاي آنرا هوا پر خواهد كرد.

     نسبتهاي اختلاط:

    منظور از نسبت مخلوط كردن اجزاء بتن ان است كه كه نسبت مناسبي براي اختلاط شن وماسه به دست بياوريم تا دانه هاي ريزتر فضاي بين دانه هاي درشت تر را پر كرده و جسم توپر بدون فضاي خالي و با حداكثروزن مخصوص بدست آيد و همچنين تعيين مقدار لازم آب بطوري كه بتن به راحتي قابل حمل بوده و در قالب خود جاي گرفته و دور ميلگردها را  احاطه نموده و كليه فضاي خالي قالب را پر نمايد ودرمجاورت ان فعل وانفعالات شيميايي سيمان شروع شده وتا مرحله سخت شدن ادامه يابد وبالاخره  تعيين مقدارسيمان مورد لزوم براي بدست آوردن بتن با مقاومت كافي كه بتواند به راحتي بارهاي وارده ساختمان را تحمل نمايد. مقاومت نسبي با  افزايش  سيمان بالا

 مي رود.

 حداكثر سيماني كه آئيين نامه هاي مختلف براي بتن مجاز دانسته اند400kg سيمان در متر مكعب شن وماسه مي باشد وچنين معتقد هستند اگر مقدار سيمان     ازkg 400 بيشتر باشد جاي مصالح سنگي را ميلگرد وبجاي  قطعات سنگي كه مقاومت بيشتري دارد قطعات سيماني خواهيم داشت ودر نتيجه باعث ضعف  قطعه بتني ميشود.

  البته مقدار سيمان به ريزي و درشتي دانه هاي مصرفي بستگي دارد هر قدر  دانه هاي مصرفي ريزتر باشد ودر نتيجه سطح مخصوص دانه ها زيادتر باشد به سيمان بيشتري نياز داريم زيرا فرض بر اين است كه دوغاب سيمان مانند نوار نازكي دور تمام دانه ها را آغشته كرده و آنها را به يكديگر ميچسباند  رايجترين نسبت اختلاط اجزاء بتن در ايران  نسبت حجمي براي شن و ماسه  و نسبت وزني براي سيمان ميباشد و حتي نام گذاري و طبقه بندي بتن نيز بر حسب كيلوگرم سيمان در متر مكعب شن و ماسه  انجام ميگيرد.

 با توجه به اينكه سيمان عرضه شده در بازار ايران اغلب در پاكتهاي 50 كيلويي  ميباشد اين اختلاط به راحتي انجام ميگيرد.

  در مواردي كه در كارگاه از سيمان فله استفاده شود بايد از قبل پيمانه اي كه مقدار 50كيلو گرم سيمان را تعيين ميكند ساخته ودر اختيار گروه بتن ساز  قرار داد .

براي تعيين نسبت شن وماسه و آب  جداول و راهنماهايي موجود است ولي از  انجا كه هميشه ودر همه كارگاهها  وسايل تعيين دانه بندي شن وماسه در دست  نيست بهتر است به نتايج آ‌زمايشگاهي بيشتر تكيه شود.  

      بتن ريزي:    

   قبل از بتن ريزي بايد كليه آرماتورها با نقشه كنترل شود مخصوصا دقت  شود كه آرماتورها به همديگر با سيم آرماتور بندي بسته شده باشند و اگر جايي فراموش شده است مجددا بسته شود.

  فاصله آرماتورها يكنواخت باشد  زيرا اغلب اتفاق مي افتد كه فاصله بين

  آرماتورها يكنواخت نيست .

 بعضي از آنها به هم چسبيده وبعضي با فاصله از همديگر قرار ميگيرند اين  موضوع باعث ميشود كه بتن نتواند كليه ميلگردها را احاطه نموده و قطعه  همگن و توپري بوجود بياورد.

  بايد توجه شود كه محل بتن ريزي عاري از خاك و مواد زايد باشد.

  اگر بين اتمام كار آرماتور بندي و بتن ريزي چند روز فاصله باشد  حتي ميبايد محل كار با دقت بيشتري بازديد شود ودر تمام روز بتن ريزي حتما بايد يك نفر كارگر با تجربه مدام قالبها را كنترل نموده و اثرات اضافه شدن وزن را روي آنها در نظر داشته باشد ودر موقع بروز خطر  افراد ديگر را مطلع كند.

در موقع بتن ريزي بايد از رفت و امد زياد روي آرماتورها جلو گيري نمود زيرا در اين صورت در اثر وزن كارگران در آرماتورها انحناي موضعي بوجود خواهد امد .

  بهتر است از قسمتي كه به مركز بتن نزديك تر ميباشد شروع به بتن ريزي نمود زيرا در اين صورت رفت و امد كارگران از روي آرماتورها به حد اقل خواهد رسيد و براي انكه پاي كارگر ها در بتن تازه ريخته شده فرو نرود بايد در مسير عبور و مرور كارگر ها از تخته هايي زير پاي آنها استفاده شود.

  بايد مطمئن شويم كه همه گوشه هاي قالب از بتن پر شده و كرمو نمي باشد.

  در مورد ستونها بايد ضربه هاي يكنواختي به بدنه قالب كوبيد تا در اثر

  ارتعاش بوجود امده بتن در قالب بخوبي جابجا شود.

  در دالها و تير ها وسقفها بايد با كوبيدن مدام بتن آنرا به تمام گوشه هاي قالب راهنمايي نمود و جسم تو پري بوجود آوريم در بتن ريزي با ارتفاع زياد بهتر است آنرا در لايه هاي 30 سانتيمتري ريخته  و لايه را بخوبي كوبيدو بعد لايه بعدي را بريزيم.

در موقع بتن ريزي هاي با ارتفاع زياد مانند ديوارها و سدها چنانچه آب اضافي بتن بالا بيايد بايد بتن بعدي را قدري خشك تر ريخت تا اين آب جمع شود.

 تا آنجا كه ممكن است بهتر است كه بتن ريزي بدون وقفه انجام گيرد تا موقع سخت شدن يكپارچه باشد ولي گاهي مجبور هستيم كه بتن ريزي را تعطيل نموده  و كار را در روز بعد شروع كنيم كه در چنين مواقعي بايد محل قطع بتن  حتما با نظر مهندس كارگاه انجام شود.       

  اما براي انجام بتن ريزي در اين پروژه ابتدا همه مصالح مورد نياز كه عبارت بودند از يك كاميون مكادم و ماسه شسته براي اجراي بتن ريزي به محل كارگاه  آورده شد البته سيمان پاكتي نيز از قبل آماده شده بود. يك منبع آب نيز براي استفاده در بتن سازي به محل كارگاه آورده شد.

 براي مخلوط كردن بتن نيز از دستگاهي بنام ميكسر استفاده ميكردندو طريقه ريختن مصالح در آن به اين روش بود كه ابتدا 1 پيمانه سيمان و 2پيمانه ماسه  و1 پيمانه شن و در حدود 5/1 پيمانه آب را در دستگاه ميريختند و در حدود   5/1 دقيقه تمامي مصالح مخلوط ميشد.

چون كه سطح پي سنگي در تمام جهات تراز بود ديگر نيازي به تراز كردن سطح بتن ريزي بوسيله شيلنگ تراز نبود و بوسيله يك نخ بنايي سطح شناژها در يك  اندازه ارتفاعي كه مهندس كارگاه آنرا تاييد كرد كشيدند تا سطح بتن يكنواخت و تراز در آيد .

  يك ساعت قبل از بتن ريزي سطح پي سنگي را آب پاشي كردند و سپس راه مناسب براي عبور فرغونها آماده كردند و دستگاه بتونير يا ميكسر را روشن كردند اين دستگاه توسط يك كارگر ماهر هدايت ميشد كه اين كارگر آب مورد نياز در  بتن را درون دستگاه ميريخت وبا اهرمي كه در دست داشت بتن آماده شده را  درون فرغون ها ميريخت.

   از ابتداي شروع بتن ريزي همه كارها را مهندس كارگاه تقسيم بندي كرد بطوري كه دو نفر مسئول ريختن مصالح در دستگاه ميكسر بودند و يك نفر نيز مسئول هدايت دستگاه بود. دو نفر ديگر نيز مصالح را با فرغون به محل قالب ها انتقال ميدادند ودر آنجا استاد كار محل خالي كردن بتن در قالب ها را نشان ميداد آنها نيز به آهستگي بتن را درون قالب ميريختند.

بتن درون قالبها بوسيله يك نفر كارگر ويبره ميشد بدين طريق كه با كوبيدن ضرباتي به پشت قالب ها بتن را به همه قسمتهاي قالب هدايت ميكرد.

 البته سطح قالب بتن نيز بوسيله ماله كشي صاف و هموار ميشد. بتن ريزي تا عصر آن روز ادامه داشت.

   بتن ريزي در هواي گرم:

    بتن ريزي در اين شرايط دمايي تابع تكنيكهاي خاصي ميباشد.

   اگر در هواي گرم بتن ريزي مي كنيم بايد سعي كنيم كه حداقل تا چند روز بعد  از ريختن بتن آنرا مرطوب نگه داريم  زيرا در غير اينصورت آب بتن به  سرعت تبخير شده وبتن سخت نميگردد.

  به اين نوع بتن كه در اثر نرسيدن آب سخت نشده است بتن سوخته ميگويند و نشانه هاي آن اين است كه بتن حتي با فشار دست خرد ميشود.

   در صورت مشاهده چنين وضعي قطعه ريخته شده بايد جمع آوري شود و مجددا ريخته شود براي مرطوب نگه داشتن بتن بهتر است با پاكتهاي سيماني  روي آنرا پوشانده وكاغذ را مرطوب نگه داريم ويا از گوني مرطوب استفاده شود.

   يكي ديگر از تكنيكهاي بتن ريزي در هواي خيلي گرم استفاده از سيمان تيپ 4  است كه در موقع سخت شدن حرارت كمي را توليد ميكند.

بعضي از مسائلي كه ممكن است در بتن تازه بوجود آيد:

1-    آب انداختن

2-    جدا شدن دانه ها

آب انداختن بتن از نظر يك پديده ظاهري اينگونه تجلي مي كند كه پس از بتن ريزي و پرداخت سطحي بتن  يك لايه نازك آب اغشته به سيمان روي سطح بتن ظاهر مي شود .

  اين آب از قسمتهاي  زيرين بتن به دليل خاصيت مويينگي به قسمتهاي سطحي بالا امده و در مسير خود احتمالا مقداري سيمان را نيز با خود شسته و همراه ميكند.

  لذا در قسمتهاي بالايي بتن  مقدارآب موجود از آبي كه در طرح اختلاط در نظر گرفته شده بيشتر خواهد شد وبه عكس در قسمتهاي پاييني بتن مقدار آب  كمتري وجود خواهد داشت.

    مشخصات نامطلوب بتن آب انداخته :

بتن آب انداخته پس از سخت شدن نامرغوب بوده و به مقاومت مطلوب و مورد نظر نخواهد رسيد.

لايه رويي بتن اب انداخته پس از سفت شدن  به مرور زمان وبا استفاده هاي ترافيكي از ان پودر شده و به صورت گرد وخاك در مي آيدو به اين جهت سطح رويي ناصاف شده وپديده پودر شدگي اتفاق مي افتد.

  چنين بتني اولا بدنما شده ودر ثاني نقطه ضعفي براي شرايط يخ زدگي و هوازدگي خواهد بود .

  آب انداختن پديده بسيار نامطلوبي است وبايد حتي المقدور از ايجاد ان جلوگيري كرد.

 بعضي از استاد كاران سعي مي كنند با زياد ماله كشيدن بر روي سطح بتن يك قشر آب در سطح ايجاد كنند غافل از اينكه اين عمل  ضعف هاي اساسي براي بتن ايجاد مي كند.

 يكي از دلايل مهم آب انداختن بتن اسلامپ بيش از حد است بنابراين كارايي و اسلامپ كم در كنار مزاياي ديگر  احتمال آب انداختن را كاهش مي دهد.

 دلايل ديگري از جمله ويبره كردن بيش از حد ونيز نامناسب بودن دانه بندي  احتمال آب انداختن بتن را افزايش مي دهد.

3-    جدا شدن دانه ها :

جدا شدن دانه ها از پديده هاي است كه در بتن تازه اتفاق مي افتد به اين ترتيب كه دانه هاي درشت مخلوط  نشست كرده و به سمت پايين حركت مي كنند و دانه هاي ريزتر به سمت بالا منتقل ميشوند .

 بنابراين بتن حالت يكنواختي خود را از دست داده و توزيع دانه بندي به هم مي خورد.

  جدا شدن دانه ها در بتن تازه يك پديده نامطلوب محسوب ميشود ومهندسين كارگاه همواره سعي مي كنند كه از عواملي كه ممكن است منجر به بروز اين  حالت شود جلوگيري نمايند.

  بتني كه دانه هاي آن جدا شده از نظر مقاومت فشاري وخمشي ضعيف شده و به حد مطلوب نخواهد رسيد.

مهمترين دلايل جدا شدن دانه ها  در بتن تازه اسلامپ بالا و بيش از حد است.

دلايل ديگري از قبيل ويبره بيش از حد ويا جابجا كردن بتن در قالب بوسيله بيل يا ويبراتور و يا ريختن بتن از ارتفاع نيز ممكن است به جدا شدن دانه ها منجر شود.

 انبار كردن نامناسب دانه ها ممكن است به جدا شدن دانه ها قبل از ساختن بتن و احتمالا عدم وجود دانه بندي يكنواخت وصحيح در بتن ساخته شده منجر شود.

 به همين جهت لازم است انبار كردن دانه هاي شن وماسه در كارگاه به صورت مجزا  ودر دپوهاي جداگانه صورت گيرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 20:29  توسط احمد شيردل  | 

گزارش احداث ساختمان مسكوني بخش دوم

     تراكم بتن تازه: 

  تراكم بتن يعني به حركت در آوردن ذرات بتن و كم كردن اصطكاك بين آنها  و خارج كردن حبابهاي هوا از بتن.

  روشي كه معمولا براي تراكم بتن به كار مي رود ارتعاش است .

  هدف از متراكم كردن بتن و خارج كردن حبابهاي هوا  آن است كه بتن تو پري بدست آيد تا در نتيجه آن بتن از مقاومت بهتري برخوردار باشد ودر مقابل عوامل مخرب محيطي از خود دوام بهتري نشان دهد .

  تراكم بتن با افزايش سطح تماس بين بتن و ميلگرد چسبندگي بهتري بين آنها فراهم كرده ونيز سبب مي شود كه پس از باز كردن قالب ها سطح ظاهري صاف وبدون خلل وفرجي براي بتن حاصل شود.

 قديمي ترين روش براي ويبره كردن  ضربه زدن به قالب بتن است .

 طبيعي است كه اين نحوه ويبره براي كارهاي كوچك و كم اهميت مي تواند تا حدودي مناسب باشد.

    نگه داري از بتن :

  سيمان موجود در بتن  ريخته شده در مجاورت رطوبت بايد سخت شده و دانه هاي سنگي موجود در مخلوط را به همديگر چسبانده و مقاومت بتن را به حد اكثر برساند بدين لحاظ بايد از خشك شدن سريع بتن جلوگيري نموده و آنرا ازتابش شديد آفتاب و وزش بادهاي تند محفوظ نگه داشته وسطح آنرا حداقل تا هفت روز مرطوب نموده و براي اين كار بهتر است كه روي بتن تازه ريخته شده را با گوني يا كاغذ پوشانده و اين پوشش را مرطوب نگه داريم.

  با توجه به گرمي هوا بعد از  4تا 5 ساعت از گذشت بتن ريزي  بايد شروع به آب دادن بتن كرد  زيرا در غير اينصورت سطح آن ترك مويي خواهد خورد كه ايجاد اين تركها باعث نفوذ هوا به داخل بتن شده وآرماتور بكار رفته در بتن در معرض خورندگي قرار ميگيرد.

  بتن تازه ريخته شده نبايد در معرض بارآنهاي تند قرار گيرد زيرا باران

  دوغاب سيمان و مصالح ريز دانه را شسته و سنگ هاي درشت را نمايان ميكند.

  اما در اين پروژه نيز پس از بتن ريزي هر قسمت بوسيله پاكتهاي سيماني روي سطح بتن تازه ريخته شده را پوشاندند و پس از گذشت چند ساعت همه كاغذ ها را طوري مرطوب كردند كه سطح بتن در زيركاغذ كاملا مرطوب باشد و اين كار را روزانه چهار بار انجام ميدادند.

     هم سطح كردن كف اتاقها با شناژ افقي:

  پس از اينكه شناژهاي افقي زير ديوار و شناژهاي عمودي ريخته شد بطوري كه در قسمتهاي قبل توضيح داده شد بتن ريخته شده را بوسيله پوشاندن كاغذ  از تابش مستقيم آفتاب محافظت كردندو همراه با آن روزانه سه تا چهار بار  سطح بتن را آب مي دادند پس از گذشت يك هفته قالب هاي افقي را باز كردند.

  به دستور مهندس كارگاه چند كاميون مخلوط قلوه سنگ و چند كمپرسي مخلوط سرند شده را به محل كارگاه آوردند و بوسيله يك ماشين لودر ابتدا قلوه سنگها  را درون فضاهاي خالي بين شناژها ودرون اتاقها ريختند بطوري كه سطح قلوه سنگها در همه اتاقها در يك سطح بود و بعد از آن مخلوط سرند شده را روي اين  قلوه سنگها ريختند بصورتي كه سطح تمام اتاقها بالا امد و هم سطح شناژ افقي  شد.

  بعد از اينكه خاك ريزي توسط لودر به اتمام رسيد تمام سطح خاك ريزي شده را آب پاشي  كردند و بعد از آن بوسيله غلطك دستي شروع به متراكم كردن ومسطح كردن خاك شدند با اين كار سطح تمام اتاقها يكي شد و به اصطلاح كف همه  اتاقها همسطح شناژ افقي شد.

     قالب بندي شناژ هاي عمودي:

   اغلب شناژهاي عمودي بصورت چهار ضلعي مربع يا مستطيل مي باشند.

  براي قالب بندي شناژهاي عمودي ابتدا ابعاد شناژ را از روي نقشه تعيين نموده و دو ضلع قالب را به همان ميزان از تخته هاي مناسب بريده و به چوبهاي چهار تراش  كه به آن پشت بند مي گويند ميخ مي كنند.

  پشت بند هاي اضلاع مقابل قالب اولا در حدود 10 تا 15 سانتيمتر از پهناي قالب بيشترباشد در ثاني پشت بندهاي اضلاع مقابل درست مقابل يكديگرقرار گيرد تادر موقع اتصال چهار ضلع شناژ به يكديگر با تعيين سيم نجاري به اين زايده ها امكان اتصال آنها به يكديگر به سهولت انجام پذير باشد.

  اما در مورد باز كردن قالب معمولا به محض اينكه بتن حالت رواني خود را از دست داد و شكل هندسي خود را حفظ كرد مي توان قالب آنرا باز كرد و معمولا 48 ساعت بعد از بتن ريزي اين امكان وجود دارد.

 در موقع باز كردن قالب بايد توجه شود كه قالب را با احتياط طوري باز كرد كه گوشه هاي تيز شناژ خراب نشود.

   بايد توجه نمود كه در موقع نصب شناژهاي قائم و مخصوصا ستونها   كاملا شاغولي نصب شود زيرا اگر ستون كاملا شاغولي نباشد بارهاي وارده  محوري نبوده و ممانهاي محاسبه نشده در آن بوجود آمده و موجب تخريب ساختمان مي گردد.

   پس از بستن قالب  شناژهاي قائم موقعيت قالب را با تيرهاي چوبي كه در چهار جهت در پاي شناژ روي كف قرار داده شده اند تثبيت مي كند.

   قالب بندي هر شناژ عمودي بايد مستقيما داراي ايستايي كافي باشد و تكيه دادن قالب بندي يا داربست آن به شناژهاي مجاور مجاز نمي باشد.

  ديوار چيني:    

   براي انجام عمليات ديوار چيني ابتدا استاد كار شمشه را در دو طرف يك ديوار شاغول و سپس گچ زد و بوسيله يك نخ به دو شمشه به ارتفاع 15الي17 سانتيمتراز سطح كرسي سفت كرد و يك كارگر هم كه فقط موظف بود ملات را  با يك فرغون  پيش استاد كار ببرد و با بيل ملات را جلوي دست استاد كار روي  سطح كرسي (ديوار) مي ريخت و استاد كار ملات را روي ديوار بوسيله  كمچه پهن مي كرد و بلوكها را يكي يكي روي ملات مي گذاشت و فشار مي داد تا بلوكها درون ملات قرار گيرند.

  پس از اينكه بلوكها در ملات قرارمي گرفتند يك نفر كارگر مقداري قلوه سنگ  به دست استاد كار مي داد و او نيز قلوه سنگها را درون بلوكها مي ريخت البته قلوه سنگها همه فضا هاي بلوك را پر نمي كردند وبه همين دليل فضاهاي باقي مانده را بوسيله ملات ماسه سيمان پر مي كردند و سطح بلوك را كاملا صاف ميكردند تا براي رج بعدي يا رديف بعدي آماده باشد.

  كل كار تقسيم بندي شده بود بصورتي كه يك كارگر فقط مسئول آماده كردن ملات و آوردن آن با فرغون بود و كارگر ديگري هم مسئول آوردن قلوه سنگ با فرغون بود و كارگري ديگر هم بوسيله فرغون بلوكها را نزديك كار ميبرد و به دست استاد كار مي داد .

  هر رج كه تمام مي شد استاد كار نخي را كه ازقبل براي صاف گذاشتن و در يك امتداد قرار دادن بلوكها بسته بود را به اندازه يك بلوك  بالا مي آورد و مجددا بر روي بلوكها ملات پهن مي كرد و و بلوك ديگري را روي آن مي چيد.

  اين كار را تا زماني انجام دادند كه دستشان به محل گذاشتن بلوكها مي رسيد و سپس براي تسلط بيشتر اقدام به درست كردن چوب بست كردند.

  نحوه ساخت چوب بست به اين روش بود كه ابتدا چند بلوك را روي هم قرار دادند و يك تخته پهن را روي آن گذاشتند كه اين روش ساده ترين روش ساخت  چوب بست مي باشد البته يكي از مزاياي ساخت اين مدل چوب بست  ساخت سريع  آن مي باشد در ضمن اين نوع چوب بست به سهولت قابل انتقال به محلي  ديگر از كارگاه مي باشد.

    نحوه پر كردن شناژ هاي عمودي:

  قبل از آماده كردن بتن ابتدا يك چوب بست را در كنار شناژ عمودي درست مي كردند و سپس يك نفر كارگر روي چوب بست مي ايستاد.

  دو نفر كارگر ديگر نيز مسول آوردن بتن به پاي چوب بست بودند.

  يكي از كارگرها بوسيله بيل بتن را از درون فرغون برمي داشت و درون  استانبولي ميريخت و كارگري كه روي چوب بست ايستاده بود نيز استانبولي را درون قالب خالي ميكرد.

  يك نفر نيز هر بار بعداز ريختن تقريبا 30 سانتيمتر بتن درون قالب با ضرباتي محكم كه به پشت قالب وارد ميكرد و سپس سعي در ويبره كردن بتن ميكرد و البته در بعضي  از مواقع نيز به بالاي قالب رفته و بوسيله ميلگردي كه در دست داشت شروع به كوبيدن بتن درون قالب ميكرد.

  اين كار را تا زماني انجام دادند كه همه  شناژهاي عمودي پر شد.                

  هم سطح كردن ديوار: 

  به وسيله ملات ماسه سيمان تمام سطح ديوار را كه درآن قسمت شناژ افقي زيرسقف  قرار ميگرفت به سطح هموار و يكسان تبديل كردند سپس قفسه هاي آرماتور را روي آن قرار دادند و قالب بندي كردند.

سپس بلوك سقفي به محل كارگاه آورده شد . تيرچه ها را روي شناژها صف دادند . پس از چيدن تيرچه ها بلا فاصله يك بلوك در ابتدا ويك بلوك در انتهاي تيرچه قرار دادند تا فاصله يكساني وجودداشته باشد قبل از كار گذاشتن بلوكها درون تيرچه ها ملات گچ وسيمان را به

 صورت دوغاب درست كرده وبلوكها را روي صفحه پلاستيكي قرار دادند و  دوغاب را روي آنها ريختند وفضاي خالي روي بلوكها را با اين كار پر كردند.

  پس از آن چيدن تمامي بلوك ها انجام شد . پس از گذاشتن تمام تيرچه ها طبق نقشه جاي لوله گازو لوله هاي محافظ برق را درديوار د رآوردند و بعد لوله ها را نصب كردند البته قبل از اينكه بلوكها را بچينند شروع به شمع زدن زيرتيرچه كردند بطوري كه شمع ها را به فاصله 5/1 متري از همديگر قرار مي دادند .

  زير همه شمع ها را تخته اي گذاشتند كه به آن گوه گفته مي شود كه براي تنظيم ارتفاع شمع استفاده ميشود و آنها را محكم كردند. بعد از گذاشتن شمعها بلوكهاي بين تيرچه ها را چيدند در انتهاي هر تيرچه كه به علت اينكه نميتواستند از بلوكCm30 استفاده كنند از بلوك cm10 استفاده شد . در وسط تمام بلوكها وبصورت عمود برتيرچه ها فضاهاي خالي cm10 را قرار دادند براي ايجاد شناژ مخفي   و پس از آن 1 تخته سپري كردند واز دو ميلگرد 14 استفاده كردند وبراي ميلگردهاي افت  وحرارت از آرماتور 8 استفاده شد و سپس عمليات بتن ريزي به ضخامت 5 تا 7  سانتيمتر انجام شد .

 قالب بندي سقف :

  در ايران سقف هاي مختلفي وجود دارد كه رايج ترين آنها سقف تيرچه بلوك يا دال بتني يا بتن پيش ساخته مي باشد .  دال هاي پيش ساخته نيازي به قالب ندارند ولي در مورد سقف هاي تيرچه بلوك يا دالهاي بتوني ريخته شده در محل براي هر كدام احتياج به قالب بندي مخصوص مي باشد .

 سقف هاي بتني ريخته شده در محل نياز به قالب بندي محكم تري مي باشد معمولا از به هم ميخ كردن تخته ها وتشكيل صفحه اي به ابعاد مورد نياز استفاده مي كنند كه اين تخته ها را روي دار بست هاي چوبي قرار داده آنگاه شبكه هاي آرماتور بندي را روي آن قرار ميدهند وبتن ريزي انجام مي شود .

  بعد از اتمام كار هم سطح كردن ديوار دستور قالب بندي سقف توسط مهندس كارگاه داده شد و كارگران آرماتور بند شروع به انجام اين كار كردند.

 البته سقف اجرا شده در اين پروژه سقف تيرچه بلوك بود وتنها از شمعهايي درزير تيرچه ها استفاده شد چرا كه قالب بندي سقف تيرچه بلوك منحصر به استفاده از همين شمعها مي باشد.

   سقف تيرچه بلوك :

  اجزاي تشكيل دهنده سقف تيرچه بلوك عبارتند از تيرچه – بلوك – ميلگرد ممان منفي – ميلگرد حرارتي – كلاف عرضي – قلاب اتصال – بتن پوششي  متداولترين نوع تيرچه در ايران تيرچه هاي بتوني مي باشد كه با قالب سفالي  ريخته وعرضه ميگردد.

 تيرچه هاي معمولي با خرپا مسلح مي شوند خرپا از سه قسمت تشكيل مي شود.

1- ميلگردهاي كف خرپا كه تعداد وقطر آن با محاسبه تعيين ميشود وبايد از لحاظ طول وتعداد ونوع ميلگرد كاملا مطابق نقشه باشد براي اين كه ميلگردها موقع بتن ريزي جا به جا نشود بهتر است آنها را بوسيله يك يا چند ميلگرد عرضي به همديگر جوش بدهند .

2 - ميلگرد فوقاني خرپا كه از  ميلگرد   8 يا  10 يا 12 آجداربوده و معمولا داخل  بتن سقف و ميلگردهاي حرارتي قرار مي گيرد.

3- ميلگردهاي مارپيچ يا ميلگردهاي مهاري خرپا كه ميلگرد كف را به ميلگرد  فوقاني متصل  مي نمايد.متداولترين نوع خرپا از ميلگرد ساخته مي شود.

 اين خرپارا درداخل قالب فلزي يا سفالي قرارميدهند آنگاه بتن با عيار    400 يا 450 كيلوگرم برمترمكعب سيمان ومصالح سنگي ريزدانه تهيه نموده و قالب را كه درحدود cm10پهنا وcm4ارتفاع دارد از اين بتن پر كرده و آنرا ويبره ميكنند .

  بعد از سخت شدن بتن آنرا از قالب جدا كرده وچند روز در حوضچه هاي آب قرار داده آنگاه از آن استفاده ميكنند درهر  حال چه قالب سفالي وچه قالب فلزي باشد تيرچه بايد چند روز در حوضچه ها ي آب نگهداري شود .

 حمل و نقل وانبار كردن تيرچه ها :

  حمل ونقل وانباركردن تيرچه ها بايد با دقت انجام شود زيرا دراثر كوچكترين بي احتياطي در موقع حمل ونقل ويا انباركردن آنها ممكن است تيرچه شكسته  و يا ترك بخورد و در موقع نصب نيزتركها مشاهده نشده و در درازمدت موجب خسارت جبران ناپذير بشود . درموقع حمل و نقل بهتراست از ميلگردهاي فوقاني بعنوان دستگيره استفاده شود و بهتراست كه بوسيله دونفر كارگر دو سرتيرچه گرفته شده . در موقع انبار كردن تيرچه ها بايد زير آنرا كاملا مسطح نموده وآنها را در كنار هم قرار دهيم آنگاه روي تيرچه هاي رديف اول را حداكثر بفاصله يك متر به يك متر چوب چهار تراش قرار داده وتيرچه رديف بعد را روي آن قراردهيم  البته بايد دقت شود كه كليه چهار تراشهاي هر رديف در يك محور واقع شوند.

   بعد از خريداري كردن و انتقال تيرچه ها به محل كارگاه به همين روش  همه تيرچه ها انبار شدند البته به دستور مهندس كارگاه روزانه دو تا سه بارهمه تيرچه ها را آبپاشي مي كردند.

   بلوك:

    بعد از انتقال تيرچه ها به محل كارگاه مجددا به دستور مهندس كارگاه  بلوكهاي سقفي خريداري شد وبه وسيله يك دستگاه كاميون به محل كارگاه انتقال داده شدند.

 بلوكهاي مورد استفاده شده در سقفهاي تيرچه بلوك معمولا بتوني يا سفالي است و هيچ گونه باري را تحمل نمي كنند و فقط به عنوان قالب مورد استفاده قرار مي گيرند.

  بلوكهاي سفالي از لحاظ وزن سبك تر بوده و بار كمتري را به ساختمان واردمي نمايند عرض بلوكها معمولا 40 سانتيمتر بوده گاهي نيز آنها را تا 60سانتي متر هم ميسازند و ارتفاع آن تابع ضخامت سقف بوده و بين 20تا 25 سانتيمتر است بلوك بايد طوري طراحي شوند كه به راحتي قابل حمل ونقل بوده  و زايده هاي تعبيه شده در ‌آن به راحتي روي قسمت بتني تيرچه قرار بگيرند.

 ايجاد درز در بلوكهاي سقفي باعث قفل و بست شدن بلوك با قسمت بتوني تيرچه مي شود كه اين قفل و بست شدن تا زمان اجراي سقف از حركت و جابجايي بلوكها در جهت عمود برتيرچه و يا به سمت پايين جلوگيري مي كند.

 

    ميلگرد هاي ممان منفي:

  اگر دو تيرچه به يك تير يا شناژ ختم شوند ميلگرد فوقاني تيرچه ها را بوسيله قطعه ميلگردي به طول 2تا 5/2 متر به همديگر متصل مي كنند قطر اين  ميلگردها بوسيله محاسبه تعيين مي شود و معمولا از ميلگردي به قطر 8 يا10 يا 12 استفاده مي شود .

 در آخرين دهانه اي كه تيرچه به يك تير يا شناژ ختم مي شود نيز ميلگردي را بصورت گونيا خم نموده و قسمت كوتاه گونيا را داخل آهنهاي تير يا ميلگردهاي تير بتوني قرار داده و قسمت مستقيم را روي ميلگرد فوقاني تيرچه گذاشته و  چند جاي آنرا با سيم آرماتور بندي مي بندند به اين قطعات ميلگرد ممان منفي ميگويند .

   استفاده از ميلگردهاي ممان منفي در سقفهاي تيرچه بلوك الزامي است .

  ميلگردهاي حرارتي:

   بعد از اتمام سقف و گذاشتن كليه آهنها يك سري ميلگرد در جهت عمود بر ميلگردهاي بالاي تيرچه به فاصله تقريبي 25الي 40 سانتيمتر قرار مي دهند  قطر اين ميلگردها به وسيله محاسبه تعيين مي شود و معمولا ميلگردي با قطر 6 يا 8يا 10ميليمتر مي باشد .

   به اين ميلگرد ها ، ميلگرد حرارتي مي گويند  . اين ميلگردها بايد به كليه ميلگرد ها ي تيرچه بوسيله سيم آرماتوربندي بسته شوند .

      كلاف عرضي(شناژ مخفي):

   استفاده از كلاف عرضي در سقفهاي تيرچه بلوك الزامي مي باشد. از دهانه هاي 2/4 متر به بالا ودر وسط دهانه بين بلوكها و عمود بر جهت تيرچه  فاصله اي در حدود حداقل 10 سانتي متررا در نظر مي گيرند و زير اين فاصله را تخته بندي مي كنند.

   درون اين فاصله حداقل 2 ميلگرد به قطر 10ميليمتر يكي بالا ويكي در پايين  قرار مي دهند ميلگرد بالا را به ميلگردهاي بالايي تيرچه مي بندند و ميلگرد پاييني را هم به آهنهاي مارپيچ تيرچه متصل مي نمايند واين فضاي بوجود امده  بعد از آنكه بوسيله بتن پر شد مانند تيري عمود بر تيرچه ها قرار گرفته ودر مقابل ممآنهاي بوجود امده در وسط تيرچه مقاومت خواهد نمود .

  به اين تيرتعبيه شده در وسط تيرچه ها كلاف عرضي يا شناژ مخفي مي گويند.

   براي دهانه هاي بيش از 6متر دو عدد كلاف عرضي با فاصله هاي مساوي در نظر گرفته مي شود .

  براي اطمينان بيشتر بهتر است كلاف عرضي را از دهانه هاي 5/2 متر به بالا ايجاد نماييم.

     قلاب اتصال:

   براي جلوگيري از حركت سقف در اثر نيروي زلزله ميلگردي را كه قطر ان  با محاسبه تعيين ميشود و معمولا از ميلگرد 12يا 14 مي باشد   خم مي كنند و بوسيله آن تيرچه ها را به شناژ افقي روي سقف متصل ميكنند.

   بتون ريزي سقف: 

  پس از چيدن تير چه ها وبلوكها و بستن ميلگردهاي ممان منفي و ميلگردهاي حرارتي و گذاشتن قلاب اتصال و ايجاد شناژ مخفي  نوبت به عمليات بتون ريزي سقف رسيد.

  قبل از بتن ريزي يك بار ديگر كليه آرماتورهاي سقف توسط مهندس كارگاه كنترل شد و بيشتر دقت مي شد كه فاصله آرماتورها از همديگر بصورت يكنواخت باشند.

  بعد از كنترل فاصله آرماتورها از همديگر اقدام به بتون ريزي شد

 بتون ريزي طوري برنامه ريزي شده بود كه كليه بتن سقف در يك روز ريخته شد.

 ضخامت بتن روي سقف بايد كاملا يكنواخت باشد ودر ضمن بتون ريزي و قبل از انكه بتن كاملا سخت شود روي آنرا بوسيله ماله كشي صاف و تخت مي كنند روز قبل از بتن ريزي به دستور مهندس كارگاه يك دستگاه كاميون مسئول آوردن  مصالح لازم از قبيل شن وماسه به محل كارگاه شد.

  روز بتن ريزي دو نفر كارگر شن و ماسه وسيمان را بوسيله فرغون درون

 ميكسر مي ريختند و يك نفر كارگر كه مسئول هدايت ميكسر بود آب را بوسيله سطل درون دستگاه مي ريخت البته تعداد سطلهاي آب در ابتداي شروع كار توسط مهندس كارگاه تعيين شد.

  بعد از آماده كردن بتن آنرا بوسيله دستگاه بالابربه محل بتن ريزي روي سقف انتقال مي دادند وپس از ريختن بتن در محلهاي مربوطه توسط يك دستگاه ويبراتور بتن ريخته شده را ويبره مي كردند .

در انتها نيز يك نفر بتن ريخته شده را ماله كشي كرد تا سطحي صاف و هموار بوجود آورد.

  عمليات بتن ريزي تا عصر همان روز ادامه و خاتمه يافت.

   افت بتن (انقباض) :

افت بتن پديده اي است كه ازلحظات شروع گيرش بتن آغاز ودر طول زمان سخت شدن ادامه مي يابد .

افت بتن در حقيقت يك نوع كاهش حجم است كه در طول زمان اتفاق مي افتد .

وقوع پديده افت در اثر آب اضافي به كار رفته در ساخت بتن مي باشد آب مورد نياز جهت انجام واكنش شيميايي سيمان 25در صد وزني سيمان است . يعني اگر نسبت آب به سيمان را برابر 25% در نظر بگيريم تمام اين آب صرف واكنشهاي شيميايي مي شود . ولي به دليل حصول كارايي مطلوب آب را بين 4/.تا 6/.درنظرمي گيرند كه اين آب اضافي مازاد بر 25% آب در بتن باقي مي ماند . در روزهاي اول عمر بتن قسمتي از اين آب اضافي براساس خاصيت موئينگي به سمت سطح                                                      بتن بالا آمده وتبخير مي شود بدين ترتيب جاي آن خالي مي ماند . به همين لحاظ بتن  تمايل پيدا مي كند كه خودش آب را جمع كرده وحجم ازدست رفته راپر كند. تا زماني كه بتن تر (تازه ) باشد مانع ومشكلي جهت جمع شدن ندارد .

 اماچنانچه بتن تا حدودي سفت شود ديگر محيط اجازه كاهش حجم را به آن نمي دهد لذا اين تمايل به كاهش حجم به صورت تنش كششي بتن بسيار ناچيز است اين پديده موجب ترك خوردگي سطحي بتن مي شود. بنابراين مي توان در يك جمله گفت: افت پديده اي است كه دراثر بكارگيري آب اضافي در ساخت بتن ايجاد شده وبه صورت ترك هاي موئين در سطح بتن جلوه مي كند . اين ترك ها را گاهي از حدود يك تا دو هفته پس از بتن ريزي مي توان در سطح بتن مشاهده كرد كه با

گذشت زمان تشديد ميشود .

اكثرا ظهور افت به صورت يك سري ترك هاي منظم به فاصله چندين متر (4الي6) متر بوده كه هرچه بتن نامرغوب تر ونسبت آب به سيمان بيشتر باشد فاصله اين ترك ها نزديك تر است . افت دربتن ازپديده هاي نامطلوب محسوب مي شود از آن جهت كه هم در سطح بتن ترك مي اندازد وهم درقطعه تنش كششي ايجاد مي كند .

براي كاهش افت بايد دو نكته را مورد توجه قرار داد :

1-    كاهش نسبت آب به سيمان    

2- افزايش مراقبت (‌ مراقبت از بتن بخصوص درطول 7 الي 10 روز اوليه  موجب كاهش افت مي شود ).

 كرنش (تغيير طول نسبي ) ناشي ازافت در بتن در محدوده 0003/0 تا 0007/0 است .

دراثر اين كرنش تمايل به كم شدن ابعاد در قطعه بتني بوجود مي آيد لكن محيط اين امكان را به قطعه سخت شده نمي دهد . لذا كرنش مذكور در بتن ايجاد تنش كششي كرده كه پس از ترك خوردن بتن ممكن است قسمتي از ظرفيت باربري آرماتورها را نيز اشغال كند .

معمولا  15 الي 35 درصد افت در همان دو هفته اول  40 الي 80 درصد افت در سه ماهه اول و65 الي 85 درصد افت دريكسال اول اتفاق مي افتد و بعد از 3 الي 5 سال افت كاملا متوقف مي شود .

  عوامل موثر درافت :

1- ميزان مصالح سنگي بكار رفته در ساخت بتن :

هر چه مصالح سنگي به كارفته دربتن بيشتر باشد  ميزان افت كمتراست .

2- نوع مصالح سنگي :

  هر چه درساخت بتن از مصالح سنگي مرغوب تري استفاده شود افت كمتري اتفاق مي افتد . آزمايش نشان داده كه افت يك نمونه بتن كه از ماسه سنگ تهيه شده 3 برابر افت نمونه مشابه كه از كوارتز تهيه شده است مي باشد .

3- نسبت آب به سيمان :

واضح است كه هر چه آب كمتري در بتن باشد افت كمتر است .

4-  رطوبت محيط  :

آزمايش نشان داده كه هر چه رطوبت محيط ( به خصوص در روزهاي اول )بيشتر باشد افت كمتراست (بتن هايي كه در مناطق خشك هستند افت بيشتري دارندوبالعكس بتن هايي كه درمناطق مرطوب مثلا در كنار دريا هستند داري افت كمترهستند ) لذا نتيجه مي شود كه مراقبت خوب از بتن كمك مي كند كه افت بتن كمتر شود .

   راههاي مقابله با افت :

1- كم كردن عوامل تشديد كننده افت ( بكارگيري مصالح سنگي مرغوب و متراكم نمودن بتن )

2- استفاده از سيمان ضد افت : سيمان ضد افت همزمان با گيرش خود افزايش  حجمي را در بتن ايجاد مي كند كه اين افزايش حجم مي تواند با كاهش حجم ناشي  از افت مقابله كند .(‌البته اين سيمان گران قيمت بوده ومصرف آن بايد توجيهاقتصاديداشته باشد ) .

3-استفاده از درزهاي مناسب : يعني بتن را در فواصل مناسب (مثلا 5 متربه5 متر)  توسط درزهاي انقباض از هم جدا كنند . استفاده از درزهاي انقباض كمك مي كند  كه با استفاده از ضعفي كه در فواصل معين ايجاد كرده ايم ترك ناشي از افت دقيقاً در محل دلخواه اتفاق بيفتد .

  4- استفاده از آرماتور افت (مثلا آرماتور افت وحرارت ) : اين آرماتورها براي خنثي نمودن تنش هاي كششي ناشي از افت در بتن به كار گرفته مي شود .                    

   درعمل اكثرا از آرماتورهايي موسوم به آرماتور افت وحرارت استفاده

مي شود. آرماتورهايي هم براي تحمل تنش هاي ناشي از افت وهم براي تحمل تنش هاي ناشي از حرارت به كار برده مي شود . حداقل آرماتور افت وحرارت002 /. تا 0018/. سطح مقطع بتن است . آرماتورهاي افت را ميتوان به صورت ساده درنظر گرفت .  

 خزش يا وارفتگي :

خزش عبارت است از تغيير طول اجسام تحت تنش ثابت در طول زمان .

اگر قطعه اي تحت تنش قرار بگيرد در همان لحظه اول تغيير طولي خواهد داشت كه به اين تغيير طول تغيير طول آني يا الاستيك گفته مي شود .

اگر همين قطعه تحت تنش ثابت نگهداي شود با گذشت زمان تغيير طول اضافي تري نسبت به تغيير طول اوليه خواهد داشت كه به آن تغيير طول يا كرنش ناشي ازخزش  مي گويند .

كرنش ناشي از خزش معمولا 2 الي 3 برابر كرنش اوليه است .

مسئله خزش از آنجا مورد توجه قرار مي گيرد كه متناسب با كرنش ناشي از خزش در بتن تنش ايجاد ميشود و لذا اگرتنشي از خزش را درمحاسبات اوليه وارد نكرده باشند ممكن است عضو بتني تحت بار كمتري نسبت به بار طراحي بشكند .

  عوامل موثربرخزش :

1- مقاومت فشاري بتن : هرچه مقاومت فشاري بتن بيشتر باشد خزش در آن كمتراست .

2- تنش وارد بر بتن :‌‌ هر چه تنش وارده بتن بيشتر باشد خزش بيشتر خواهد بود .

3- رطوبت محيط : هر چه بتن مسن ترباشد وتحت بار قرار گيرد خزش در آن كمتراست .

 راههاي مقابله با خزش :

1- كم كردن عوامل تشديد كننده خزش (بتن را مرغوب ترساخته ومقاومت فشاري بالاتري در نظر گرفته مي شود ) .

2- تعبيه آرماتورهايي كه افت ناشي از خزش را جبران كند .

3- افزايش رطوبت محيط اطراف بتن ( ازجمله مراقبت صحيح وخوب از بتن ) .

خستگي در بتن :

اگر در قطعه اي كه تحت بارهاي متناوب قرارگرفته بطوريكه هر يك از اين بارها كمتر از مقاومت قطعه باشد شكست اتفاق بيفتد اصطلاحا گفته ميشود دراثر خستگي شكسته است . پديده خستگي مخصوص بتن نبوده ودر ديگر مواد ازجمله فولاد نيزممكن است خستگي اتفاق بيفتد . خستگي براي اولين بار در پل هاي فلزي كشف شد .

 در اين رابطه ملاحظه شد پلي كه ظاهرا از نظر قطعات وجوش و اتصالات وپيچ ها و... در وضعيت مطلوبي بود به ناگهان تحت اثر باري كه كمتر از مقاومت باربري آن بود شكسته و منهدم شد . توجيه اين اتفاق با پديده خستگي صورت گرفت.

در سازه هاي بتن آرمه خستگي اكثرا در پلها اتفاق مي افتد . اصولا بارهايي كه كمتراز 50% مقاومت قطعه نزديكتر نباشد خستگي در تعداد سيكل هاي كمتري ازبار گذاري اتفاق مي افتد .

 روشهاي مراقبت از بتن سقف :

به عمل آوردن يا مراقبت از بتن مراقبتي است كه سازنده بتن بايد در طول 7 ال 10روز اول از بتن به عمل آورد . هر چه در شروع مراقبت تاخير شود سبب كاهش بيشتر در مقاومت 28روزه مي شود .

در مراقبت از بتن دو مسئله زير مورد توجه قرار گيرد :

1- رطوبت كافي ومناسب              

2- دماي خوب وكافي

كنترل دما در هواي معمولي چندان ضرورتي ندارد ولي در هواي بسيار گرم ويا در هواي سردتر از 4درجه سانتيگراد بايد تدابير ويژه اي اتخاذ شود .

مراقبت از بتن را مي توان به طرق مختلف انجام داد كه استفاده ازهر يك از اين روشها با توجه به نوع سازه بتني وامكانات وشرايط كار متفاوت مي باشد.

يكي از اين روشهاي ايجاد بركه آب است بدين صورت كه در طول دوره مراقبت  همواره يك لايه آب به ضخامت 5 الي 10 سانتيمتر روي بتن باقي بماند .

  استفاده از اين روش فقط  براي سطوح تخت و افقي مناسب است.

  در اجراي پروژه مذكور نيز براي آبياري سقف از همين روش استفاده كردند بدين صورت كه پس از گيرش اوليه بتن دور تا دور قطعه بتني را ماسه ريختند و به شكل بركه اي در آوردند سپس اين بركه را پر از آب كردند و تا 5 روز تمام سطح سقف در زير بركه اي پر ازآب قرار داشت.

پس از يك هفته تمام شمع هايي كه در زير تيرچه ها قرار داشتند را برداشتند.

 

 

 شمشه گيري:

  پس از اتمام عمليات اجراي سقف معمولا تمام ديوارهاي بيرون ساختمان را  شمشه گيري مي كنند .

  بوسيله شمشه گيري تمام سطح ديوار را در يك سطح قرارميدهند.

  اين كار بدين صورت انجام مي گيرد كه ابتدا با چشم بلندترين نقطه ديوار را معين  مي كنند وسپس با ملات ماسه وسيمان يا گچ وخاك نقطه صافي را در ان محل ايجاد مي كنند وبعد اين نقطه را با شاغول به پايين ديوار منتقل مي كنند و سطح كوچكي نيزهم بار آن با گچ در پايين ديوار ايجاد مي كنند انگاه در گوشه ديگر ديوار نقطه اي را انتخاب كرده و باز با گچ يا ملات ماسه سيمان نقطه صافي را در آن ايجاد مي كنند حال سه نقطه داريم كه طبق اصول هندسي مي توان بر آن  سطحي را عبور داد پس از ايجاد نقاط مورد نياز در ديوار  شمشه صافي را  انتخاب كرده وبه دو نقطه همسطح ودر امتداد يك شاغول متكي مي نمايند و با  ملات پشت آنرا پر مي نمايند بدين وسيله روي ديوار خطي به پهناي چند سانتي متر و به طول ديوار ايجاد مي نمايندواين عمل را هر يك متر به يك متر تكرارمي كنند و آنگاه بين اين خطوط را با ملات ماسه سيمان پر مي كنند.

  به اين كار در اصطلاح شمشه گيري مي گويند. 

  قبل از اجراي عمليات شمشه گيري مي بايست حتما لوله كشي برق انجام شده باشد زيرا در اين صورت به مقدار قابل توجه از كند كاري براي عبور لوله  برق و در نتيجه هزينه آن كاسته خواهد شد.

     كف سازي:

   بعد از عمليات شمشه گيري در اين پروژه عمليات ساخت كف  همه اتاقها  و حياط اجرا شد.

  اصولا كف سازي در آن قسمت از ساختمان انجام مي شود كه سطح مفيد اطاقها  سالنها و سرويس ها وانبارها را تشكيل مي دهد.

  با توجه به محل استفاده  كف سازي انواع مختلف دارد مخصوصا براي آخرين  قشر كف سازي  واحد هاي مسكوني انواع مصالح از قبيل موزاييك و انواع سنگ  ويا كاشي هاي لعابي و يا انواع پاركت وكف پوش ها وجود دارد.

  براي اجراي عمليات كف سازي چنانچه ساختمان احداث شده در زمينهاي خاك دستي  ويا زمينهاي سست باشد براي جلوگيري از نشست هاي احتمالي  زمين كف  اطاقها  ابتدا خاك آنجا را مي كوبند  وسپس اقدام به اجراي كف مي كنند.

  البته در اين پروژه با تشخيص مهندس كارگاه عمليات متراكم كردن خاك كف  اتاقها انجام نشد.

  البته در اين پروژه از موزاييك هاي 30 سانتي متري براي مفروش كردن كف استفاده شد.

     سفيد كاري يا كف مال گچ:  

   اين عمليات مخصوص ديوارهاي داخل ساختمان مي باشد. كف مال گچ به عنوان پيش زمينه اي براي  نازك كاري يا كشته كشي محسوب مي باشد.به علت زود گير بودن ملات گچ آنرا به مقدار كم در استانبولي مي سازند.

در موقع ساخت ملات گچ ابتدا بايد درون استانبولي مقداري آب ريخته سپس پودر گچ را درون آب استانبولي پاشيد تا تمام ذرات گچ در مجاورت آب قرار گرفته و تر شوند انگاه آنرا با ماله روي ديوارها ي داخل ساختمان مي مالند بطوري كه  سطح كاملا صاف و يكنواختي ايجاد شود.

  انجام اين كار را در اصطلاح كف مال گچ مي گويند.

   كشته كشي يا نازك كاري:

    به علت زودگير بودن گچ نمي توان سطح آن را كاملا صاف نمود بدين علت بعد از سفيد كاري وقبل از آنكه ملات گچ خشك شود روي آن را يك ورقه گچ كشته به ضخامت تقريبا يك ميليمترمي كشند تا سطحي كاملا صاف بوجود آيد.       

ملات كشته گچ را بدين طريق تهيه مي كنند كه ابتدا گچ را از الك بسيار ريز گذرانده انگاه آنرا مانند تهيه گچ معمولي روي آب مي پاشند و بوسيله هم زدن ملات با دست مانع سخت شدن ان ميشوند.

  اين كار را چند دقيقه ادامه داده تا گچ حد اكثر ازدياد حجم خود را بدست آورد.

 اين ملات كاملا يكنواخت بوده و هرگز سخت نمي شود(خشك شدن با سخت شدن  دو مقوله جداگانه هستند) بلكه در اثر تبخير سطحي خشك مي شود.

  با اتمام عمليات سفيد كاري  كاراجراي ساختمان به پايان رسيد و عمليات سيم كشي برق ولوله كشي شروع شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 20:22  توسط احمد شيردل  | 

عید ولایت بر همگان مبارک .


شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاقلی فرزانه فرمود:
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 13:6  توسط احمد شيردل  | 

آوار

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:50  توسط احمد شيردل  | 

خواجه دانست که من عاشقم و هيچ نگفت

آوار

باز شب بر آسمان آوار شد
بين ما هر پنجره ديوار شد


آنکه اول نوشدارو مي نمود
بر لب ما ،‌ زهر نيش مار شد



عيب از ما بود از ياران نبود
تا که ياري يار شد بيزار شد


ياوري ها بار منت شد به دوش
دست ها آغوش نه، افسار شد



عاقبت با حيله ي سوداگران
عشق هم کالاي هر بازار شد



آب يک جا مانده ام ، دريا کجاست
مُردم از بس زندگي تکرار شد

 

اردلان سرفراز

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولى دل به پائيز نسپرده ايم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ايم

اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم

اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم

اگر دشنه دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده ايم

گواهى بخواهيد، اينک گواه
همين زخم هايى که نشمرده ايم!

دلى سر بلند و سرى سر به زير
از اين دست عمرى به سر برده ايم

مرحوم قيصر امين پور

 

دست عشق از دامن دل دور باد!
مي‌توان آيا به دل دستور داد؟

مي‌توان آيا به دريا حکم کرد
که دلت را يادي از ساحل مباد؟

موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بي‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي‌دانست تيغ تيز را
در کف مستي نمي‌بايست داد

گر من از باغ تو يک ميوه بچينم چه شود!
پيش پايي به چراغ تو ببينم چه شود
يا رب اندر کنف سايه آن سرو بلند
گر من سوخته يک دم بنشينم چه شود
آخر اي خاتم جمشيد همايون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگينم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزيد
من اگر مهر نگاري بگزينم چه شود
عقلم از خانه به دررفت و گر مي اين است
ديدم از پيش که در خانه دينم چه شود
صرف شد عمر گران مايه به معشوقه و مي
تا از آنم چه به پيش آيد از اينم چه شود

حافظ ار نيز بداند که چنينم چه شود

زمان به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست !!!!

حرف زدن ،قول وفادار ماندن نيست !!!!

و عاشق شدن ،ضمانت  تنهانشدن نيست !!!!!!

 در حال زدن ضربدرهاي قرمزي هستم بر روي خاطرات گذشته ام و اتفاقات اين روزها،

 تا شايد يادم بماند که ديگر به ياد نياورم  گذشته هارا و اين ايام را!!!!!

چند روز پيش يکي از دوستاي خوبم پيامکي روي تلفن همراهم فرستاد که با خوندنش حالم به کلي عوض شد و باعث شد ساعتها بش فکر کنم . حيفم اومد اينجا ننويسمش . مينويسم تا همه شما عزيزاني که مثل من ، فکر تون درگير ودار گذشته است  و خاطراتش ، با خوندن اين جمله بدونين همه چي تو گذشته خلاصه نميشه.

اي کاش بتونم هميشه همينجور فکر کنم.

دقايقي ز زمانه در پيش است

که ارزشش ، زتمام گذشته ها بيش است.


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:46  توسط احمد شيردل  | 

 

حميد مصدق خرداد 1343:

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 
جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق:

من به تو خنديدم چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 7:48  توسط احمد شيردل  | 

http://hafezdivan.myfablog.ir/?blogname=hafezdivan&tand=%D9%86%D8%A7%D8%B2%DA%A9

http://hafezdivan.myfablog.ir/?blogname=hafezdivan&tand=%D9%86%D8%A7%D8%B2%DA%A9

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:19  توسط احمد شيردل  | 

تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

دل داده ام بر باد بر هر چه باداباد

مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد

ای عشق از اتش اصل و نصب داری

از تیره دودی از دودمان باد

همین...

عید سعید قربان روز قربانی کردن امیال ماست.

 به حضرت ابراهیم (ع) دستور داده شد

 از خواسته ی شرعی خودش دست بکشه

، خوبه ما هم به پیروی از ایشون

 نه از خواسته های شرعی،

 بلکه فقط خواسته های غیر شرعی خودمون رو زیر پا بذاریم!!!

کاش و فقط ای کاش

عید اثبات بندگی و سر سپردگی مبارک


خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار.

 

ایمان بی عشق ، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود

 

خداوندا در برابر هر چه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن

 

خدا تنها به معنی آفریننده هستی نیست ، بلکه معنی هستی نیز هست

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کندپرهایش سفید می ماند ولی  قلبش سیاه می شود

من و خدا و عشق این سه هرگز شکست نمی خورند

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد ، می توان رسوا ساخت

 

همین ...

 

حميد مصدق خرداد 1343:

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق:


من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...

 

چه زیباست یک رنگی و یک دلی

همین . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:14  توسط احمد شيردل  | 

می شود اندوه را شب چاله کرد

مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا ازموده اند

صحرای کربلا به وسعت تاریخ است

ای دل چه میکنی؟

می مانی؟

یا میروی؟

...؟

شهیداوینی

سم بیاید...

 

 

می شود اندوه را شب چاله کرد
خاطرات بی رمق را پاره کرد

می شود از بند نگسستن گسست
در سجود می گساران ناله کرد
می شود با اندکی آغوش باز
سختی این سوختن را ساده کرد
می شود تا صبح در عشقت گریست
از نگاهم جام عشقت باده کرد
می شود او را ندید و مست شد
با مرامش قلب خود را تازه کرد
می شود از حافظ و رندی نوشت
تا نگاه بی دلان را چاره کرد
می شود در قامت فردوس گشت
شهد شیرینی به جان جانانه کرد
می شود بود و نبودن را شنید
یک شبه قصد ره صد ساله کرد

می شود یک شب خدا را مست خواست
در بر شمعی نشست همت پروانه کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:10  توسط احمد شيردل  | 

زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبا اندیشان به زیبایی رسند

 

زندگی زیباست ای زیبا پسند    زیبا اندیشان به زیبایی رسند

چند جمله زیبا برای دوستان زیبا پسند

مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم

خشمگين شدن مانند اين است که ذغال داغي را در دست بگيري و قصد داشته باشي آنرا به سوي ديگران پرتاب کني، کسي که مي سوزد خودت خواهي بود

بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که .خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است .بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است

 

براي انسانهاي بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد ، زيرا آنان بر اين باورند كه : يا راهي خواهم يافت و يا راهي خواهم ساخت

مردم آنچه را که تو در حق آنها انجام داده ای و یا از تو شنیده اند فراموش می کنند اما هرگز احساسی را که در دلشان بر انگیخته ای فراموش نمی کنند.

 

همین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:6  توسط احمد شيردل  | 

از محبت خارها گل مي شود


همین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:3  توسط احمد شيردل  | 

اگر دین ندارید لااقل ازاد مردباشید

 

اگر دین ندارید لااقل ازاد مردباشید

امام حسین (ع)

انقلابی اگر می خواهد مسولیت بپذیرد

یا باید عاشق باشد یا دیوانه

در غیر این صورت عافیت طلب است

استاد شهید مرتضی مطهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:0  توسط احمد شيردل  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق ان شب مست مستش کرده بود

 فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دلخونم مکن

من که مجنونم، تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلی ساختی

من کنارت بودمو نشناختی

 

 

همین . . . !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 10:59  توسط احمد شيردل  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر